تبليغاتX
عباس ملاتقی کارشناس ارشد شیمی آلی
برنامه های آموزشی و کاری

بسمه تعالي / شانزدهمین اجلاس سراسری نماز / شهریور 86 - اراک / آثار منفي تبليغ كلامي صرف نماز و عدم تبلور ارزش‌ها در جلوه‌هاي رفتاري والدين در تربيت فرزندان / عباس ملاتقي ///// مقدمه: / نماز از اركان متعالي و از رشته‌هاي مستحكم ارتباطي بين صانع و صنع در دين مبين اسلام است. ارتباط اهل راز با خداوند، از خود دور شدن و به خداوند نزديك شدن، ورود به عرصه‌ي رحيميت، علاوه برقرار داشتن در حيطه‌ي رحمانيت هو و اقبال به سوي او و اعراض از ماده و صنايع، همه و همه با انجام مراسم ويژه‌اي به نام نماز امكان پذير است. نماز هرگز به معناي تلقين، تقليد و القاء نبوده فقط به معناي ذكر است. بسياري از غفلت‌هاي انساني از جهل وي نشأت مي‌گيرد. اگر انسان بداند نماز چيست؟ آثار و نقش آن در زندگي بشري چگونه است، تفاوت انسان نمازگزار با انسان كاهل يا تارك نماز چيست و نيز بداند كه انسان مي‌تواند هويت اصلي خويش را در ارتباط با معبود منسجم و آن را دريافت نمايد و اين موضوع را در تجربه درك نمايد؛ غفلت از نماز را يك خسران مادي و معنوي خواهد دانست. آري، نمازگزار، خود را در دنيا بدون تكليف و سرگردان ندانسته و با انديشه در اهداف زندگي، مشغول برنامه‌‌ريزي براي‌ آينده مي‌شود. او هر روز در درون خود در زمينه‌ي دنيا، آخرت، خداوند و علل بيش‌تر پديده‌ها كندوكاو مي‌كند. اعتقاد به خداوند را به عنوان حلال مشكلات براي رسيدن به آرامش در بحران، تلقّي نموده و آن را تجربه و درك مي‌كند. تربيت ديني و عبادي فرد، متوجه كردن او به نماز و ذكر به قانع كردن وي درباره‌ي احساسات معنوي پرداخته و نيز تمايلات نفساني او را مهار مي‌كند. رفتار او به كنترل در آمده و از فشار عاطفي، نگراني، اضطراب و ترس‌هايش مي‌كاهد. از سوي ديگر بي‌توجّهي به نماز از سوي محيط و نيز خود فرد در اين دوره، روح طغيان‌گر و عصيان را تقويت نموده و سهل انگاري در ديگر امور را نيز خوش مي‌پندارد تا شخصيت خود را تخريب نموده يا متزلزل بيابد. پيامبر اكرم (ص) مي‌فرمودند: «كودكان خود را از كودكي به نماز وادار كنيد. » و امام صادق (ع) نيز مي‌فرمودند: «پيش از اين كه محوري گمراه كننده بر شمار و فرزندانشان غلبه نمايد، آن‌ها را با جريان‌هاي ديني آشنا سازيد. » و هم آن كه ايشان فرموده‌اند كه: «از سنين بين شش تا هفت سالگي، كودك را به نماز وادار كنيد و در ترك آن او را مؤاخذه نماييد. » اين دستورات، اهمّيت دوره‌ي نوجواني و كودكي را در شكل‌گيري‌هاي مذهبي و اجتماعي يادآوري مي‌كند. ميان زندگي اجتماعي و سياسي انسان و زندگي معنوي و فردي او تعاملي عجيب وجود دارد؛ به طوري كه بي‌نمازي يك نوجوان يا جوان مي‌توان در دزدي، رشوه‌خواري و نيز اعمال ناهنجار اجتماعي مؤثّر باشد و انجام اين رذايل نيز بر حيات نماز و روحانيت آن، تأثير متقابل دارد. اسلام از حدود چهارده قرن پيش پرچم هدايت بشريت را به دست گرفته آن‌ها را كه خواستار سعادت هستند به زير لواي خود فرا مي‌خواند. اكنون كه در كشور ما نواي اسلام سرداده مي‌شود و به بركت اين آيين مقدس، قدم در راه رقابت‌هاي جهاني مي‌نهيم چرا متأسفانه برخي از افراد به ويژه جوانان به رفتارهاي ديني به ويژه نماز، كم رغبتي نشان مي‌دهند! چه عللي سبب نفوذ بي‌رغبتي واجبات مانند نماز در دل جوانان و نوجوانان مي‌شود! در اين مقاله به بررسي آثار تبليغ كلامي صرف در دو حيطه‌ي خانواده و جامعه خواهيم پرداخت. 1-‌ خانواده خانواده نهاد مقدس و امني است كه هر جامعه‌اي را سازماندهي و پي‌ريزي نموده و سلامت و سعادت هر جامعه در داشتن كانون گرم و سالم خانواده مرتبط مي‌شود. انتقال ارزش‌هاي اخلاقي و ديني در هر جامعه در وهله‌ي اوّل به عهده‌ي خانواده است. در خانواده‌اي كه بين والدين و فرزند، ارتباط فرهنگي، متزلزل مي‌شود، فرزندان اين خانواده دچار بي‌هويتي فرهنگي و سردرگمي مي‌شوند. عوامل زير مي‌تواند در عدم تأثير تبليغ نماز مؤثّر باشد: الف) عدم وجود اعتقاد به تديّن: در خانواده‌هايي كه در آن‌ها مقوله‌اي به نام دين هويت ندارد اگر فرزندي وجود داشته باشد چه انتظاري مي‌رود كه برخلاف فكر و انديشه‌ي پدر و مادرش به اموري مانند خدا، قيامت و ... معتقد باشد. عضو اين خانواده از جمعيت نمازگزار، قيام و سجود و ركوعشان لذت مي‌برد ولي باز پاپيش در رفتن مي‌لنگد. انساني كه معتقد به خدا و قيامت نباشد لزومي نمي‌بيند كه شبانه روز چند نوبت نماز بخواند يا روزه بگيرد و اصولاً به فكر جواب دادن به پاسخ و پرسش‌هاي قيامت هم نخواهد بود. پدر و مادر بي‌ايمان و بي‌اعتقاد كانون اصلي پرورش فرزندان بي‌اعتقاد هستند. ب) عدم توجه به مقوله‌ي تربيت اخلاقي: چه بسيار والدين هستند كه به تربيت جسمي فرزند اهميت داده ولي چشم از تربيت ديني فرزندان خود پوشيده‌اند. اعتقاد دارند كه فرزند بايد آزاد باشد. پيامبر اكرم (ص) در اين ارتباط فرموده‌اند كه: «بدا به حال بچه‌هاي دوره‌ي آخرالزمان از دست پدر و مادر ايشان، به خاطر اين كه پدر و مادرها به فكر دنياي بچه‌هايشان هستند اما به فكر آخرت آن‌ها نيستند، به فكر تأمين آتيه براي اولادشان هستند اما به فكر تربيت صحيح، ادب و دين آن‌ها نيستند. بعد فرمودند: من بري هستم از اين گونه مردم و آن‌ها هم از من بري هستند.» بنابراين هسته‌‌ي اوليّه‌ي علت بي‌رغبتي جوانان، ريشه در نحوه‌ي نگرش پدر و مادر بر جنبه‌هاي رفتارهاي دين ياست. در زمان كودكي چنين جواناني مكرر ديده مي‌شود كه پيرهاي خانواده، دايم در ذكر و نماز هستند و تسبيح خداوند مي‌كنند ولي پدر و مادر در حال انجام امور مادي و دنيوي مشغول و دور از عبادت هستند. براي كودك يا جوان در اين خانواده اين تصور ايجاد مي‌شود كه نماز و عبادت براي دوران پيري است. اين نوع نگرش زماني شكل مي‌گيرد كه زمينه سازان سعادت و شقاوت (پدر و مادر) در تربيت ديني‌اش بي‌تفاوت بوده‌اند. از سوي ديگر والديني وجود دارند كه خود، عبادات كاملي دارند ولي لزومي نمي‌بينند كه آن‌ها را به فرزندان منتقل نمايند و معتقدند كه هركس در آخرت، خود جوابگوي اعمال خود خواهد بود. اين دسته از والدين نه تنها دنيا و آخرت فرزندان خود را تباه مي‌كنند بلكه آخرت خود را هم نابود مي‌كنند. پ) عدم نظارت و عدم آشنايي با ابزارهاي كنترل: خانواده‌هايي كه خود ديندار و معتقدند و فرزندان متديّني نيز دارند ولي پس از آموزش احكام، آن‌ها را به حال خود رها مي‌كنند. اينان اعتقاد دارند كه آن‌ها، آموزش ديده‌اند حال خود مي‌دانند. مشغله‌ي كاري و امور منزل و اداره باعث اين شكاف ارتباطي مي‌شود. تحت اين شرايط عضو خانواده به دور از چشم والدين دستخوش آلودگي شده و به تدريج به جهت ارتكاب گناهان كوچك و بزرگ آلوده مي‌شود. والدين بايد با دلسوزي و نظارت مستمر، عقايد و اجراي فرايض الهي را در افراد ريشه‌دار نمايند. بنابراين تذكر مداوم كه آن هم داراي شرايط خاص است مي‌تواند آموزش فرايض ديني از جمله نماز و مناجات را بهينه و مستدام نمايد. ت) سخت‌گيري و خشونت: تحت فشارهاي شديد، كتك و غيره قرار دادن بچه‌ها توسط خانواده‌ها، سرخوردگي زيادي نسبت به اعتقادات ديني پديد مي‌آورد. اين احساس ناخوشايند كه به جهت اقامه‌ي مناسك ديني ايجاد شده تا جواني و بزرگسالي ادامه داشته و تنفر ديني ايجاد مي‌شود. امروزه بيش از هرچيز به ابزارهاي رواني و اجتماعي جذاب و ساده و مؤثر براي اقامه‌ي نماز نيازمنديم. آيا فردي كه با آرامش و منطق به نماز خوانده مي‌شود فردا كه لذت عبادت را چشيد به نوافل نخواهد پرداخت؟! آيا رفتار كه آن مسلمان نا‌آگاه با يهودي تازه مسلمان شده در اصرار به نماز و اجراي كلمات متعدد و اسكان در مسجد داشت؛ راهكار مناسب است يا رفتار آگاهانه‌اي كه پيامبر اكرم(ص) با فرد كامل نماز داشت كه فرمود؛ همان دو ركعت را بخوان! امام صادق(ع) مي‌فرمايد: «سخت‌گيري آن مسلمان نادان موجب شد اين تازه مسلمان از اسلامش دست بردارد.» آري، مدارا در عين مقيد بودن و صلابت طعم شيرين نماز و احكام دين بايد در مسير مناسبي بر فرد مسلمان ارايه گردد تا شاهد افراد بي‌نماز و حتي كاهل نماز نباشيم. ث) آموزش نادرست والدين: به طور مطمئن خانواده‌هاي مسلمان با آموزش ناصواب فرزندان در رابطه‌ي با نماز قصد ستيز با دين را ندارند ولي ناخودآگاه به دين ضربه مي‌زنند. به ويژه در آموزش دين و دينداري نبايد خرافات و عرف را بر احكام دين و روش‌هاي منطقي ارجحيت داد. با جوانان نبايد بيش‌تر از عقوبت و عذاب صحبت نمود حال آنكه بايد، بيش‌تر از ثواب و پاداش‌هاي شيرين صحبت نمود تا جوانان و نوجوانان جذب نماز شوند. نه آن كه از ابتدا آن‌ها را با عثوبت و عذاب الهي تهديد نمود. البته از دادن اميرهاي كاذب و خروج از حد معقول كه باعث سست شدن اركان اعتقادي مي‌شود نيز دوري نمود. هـ) رفتارهاي نادرست: بداخلاقي، بدزباني و دايماً نقاط ضعف رفتارهاي ديني خود را بيان و متذكر شدن، خود را از صبر دور نموده و گريز از دين ايجاد مي‌كند. والديني كه نماز را هروقت كه كارشان تمام شد، خوانده و حتي به ظاه رو پوشش خود در هنگام نماز، وقت نماز و امور مربوطه اهميت نمي‌دهند، چگونه مي‌توانند نوجوانان و جوان را تحت تأثير مذهبي قرار دهند. افرادي كه بين فكر، زبان و عمل آن‌ها هماهنگي وجود ندارد و در انجام واجبات ديني ثابت قدم نيستند؛ نخواهند توانست فرزندان خود را در انجام رفتارهاي ديني پايدار نگهدارند. 2- جامعه الف) الگوسازي غلط: برخي از گروه‌ها، جرايد و مطبوعات متأسفانه يك سوي عوامل بيگانه را الگوسازي نموده و مدسازي مي‌كنند. تا زماني كه الگوهاي غربي و انديشه‌هاي غير دين و متضاد با نماز را به جاي انديشه‌هاي اسلامي تبليغ مي‌شود، تبليغ نماز حتي توسط اين رسانه‌ها نامعقول و بي‌پاسخ است. زماني كه يك انديشه‌ي غربي جاي يك انديشه‌ي اسلامي را بگيرد در عين اين كه اصلاً سنخيتي هم با يكديگر ندارند؛ جوان در عمل، دچار تزلزل شده وقتي به سمت اعتقادات غربي هم شايد سوق پيدا كند. زماني كه مبلغان ديني در جامعه، الگوي جوان باشند ولي بين علم و عمل آن‌ها شكاف و تضاد و وجود داشته باشد؛ سردرگمي پايداري ايجاد مي‌شود كه ممكن است دين گريزي نيز به جاي الگوسازي ايجاد نمايد. ب) مبلغ‌نماها: انسان‌هاي رياكار به دنبال جاه و مقام اجتماعي در لباس شيادي، بلا و ضربه‌اي به دين وارد مي‌كنند كه امروزه از اين نقطه ضربات مهلكي به دين وارد شده و مي‌شود. زماني كه اعمال و عبادات در جامعه توأم با تظاهر باشند؛ روح نداشته و به دل و جان نمي‌نشيند. نتيجه‌ي اين تظاهرها و شيادي‌ها، بي‌تفاوتي و خستگي فراگير ديني طالب دين خواهد بود. تكلف و فانتزي گشتن و رفاه زدگي مبلغنماها در جامعه، ديگر اجازه نخواهد داد تا جواني پشت سر اين افراد نماز بخواند و يا به دستورات و فراخواني‌هاي دين يايشان جامعه‌ي عمل بپوشاند. دين گريزي و حتي به طور خاص نماز زدگي افراد جامعه تا حد زيادي از اين جانب و سمت و سو مي‌باشد. پ) نارسايي مكان‌ها و امكانات برپايي نماز علي رغم وجود بودجه‌ي مناسب و ... طولاني بودن برنامه‌ي نماز، فقدان امكانات وضو گرفتن و همه‌ي عواملي كه به نماز خانه و ... مربوط است بر عدم اقبال جوانان به نماز مي‌افزايد. رفتار ديني و حتي متحبّرانه‌ي يك كارمند و دين مداري ايشان با ارباب رجوع و از طرف ديگر طولاني كردن نماز به هنگام نماز ظهر و عصر پرداخته و به امور مسلمين اهميتي نمي‌دهد و آن هم معلوم نيست در منزل چند دقيقه نماز مي‌خواند آن‌چنان ضربه‌اي به دين و متديني مي‌زند كه اصلاح اين ضربه صدها سال زمان مي‌طلبد. آموزش و تربيت ائمه جماعات و تغذيه‌ي آن‌ها به طور مداوم از نظر آشنايي با علوم دين و نيازمندي‌هاي نماز و به كارگيري امامان جماعت آگاه، با قرائت صحيح و ... به باروري و جذابيت نماز كمك فراوان مي‌نمايد. ت) عدم حمايت: بايد جواناني كه دو امر دين اهتمام مناسبي دارند مورد حمايت مسمر قرار گرفته و تنوير افكار ايشان موضعي و فصلي نباشد. اين شكاف زماني در ارشاد جوانان نيز خود بر آثار منفي ارشاد كلامي صرف مي‌افزايد. راهكار مناسب: علاوه بر شركت اساتيد صاحب نام و صاحب شهرت در نمازهاي جماعت، ارايه‌ي پاسخ‌هاي مستدل و علمي و قانع كننده به سوالات مذهبي نمازگزاران، آگاهي بخشي به نمازگزاران در رابطه‌ي با فلسفه‌ي نماز، عامل بودن توصيه‌كنندگان به نماز، بيان زندگي بزرگان دين و احياء كنندگان نماز در طول تاريخ، اجتناب از روش‌هاي خشن، توبيخ، تنبيه، تهديد، تمسخر و ... در امر نماز، اجتناب از اجبار، ريا، چاپلوسي در نمازو در كل جلوگيري از ايجاد ريا در فرهنگ نماز، استقبال پرجاذبه و مهربان از نمازگزاران در مساجد به ويژه جوانان، گوش دادن به حرف‌هاي جوانان در هر بعد و زمينه‌اي به ويژه در مساجد به جاي اهم و ترشرويي با آن‌ها، جايگزيني فرهنگ شاد بودن، مهرباني و لبخند بر لب داشتن به جاي ترش كردن در جامعه براي ابراز دينداري و عرفاني بودن چهره كه يك عرف غلط را ايجاد نموده است؛ كسب اطلاع از اوضاع اجتماعي همديگر و ده‌ها راهكار ديگر، براي حذف آثار منفي تبليغ كلامي صرف براي نماز مي‌توان به اصلاح تدريجي ترك نماز و رفع بحران بي‌نمازي يا كهولت در اجراي نماز اشاره نمود. چنين بحراني باعث بي‌اعتمادي، كسالت فرهنگي و سستي در روابط اجتماعي شده، انسان را به انزوا منتقل مي‌كند. بنابراين اصلاح تدريجي به جاي تحت خود را قرار دادن، توهيني نمودن و اصرار بي‌جا مي‌تواند عطوفت و مهرباني دين را با روش اسلامي همگان ساخته و تضاد روش با ايده را ايجاد ننمايد. عرضه كردن دفعي و يكباره‌ي قوانين ديني در سطوح مختلف يا تبليغ دين و مسايل عقيدتي براي مردم كم ظرفيت، خطاست و آثار منفي را به همراه دارد. نتيجه‌گيري: به هنگام نبودن و يا به روز نبودن آگاهي و يافته‌هاي اسلامي مبلغان و مربيان ديني، ناآگاهي ژرف از تعاليم قرآن كريم و سنت پيامبر اكرم (ص) و ائمه اطهار (س)، ناگزير ساختن زورمندانه‌ي جوان به انجام خواسته‌هاي خود، تأكيد بي‌حد و مرز بر قشرخرافي تحميل شده بر اسلام، ناديده گرفتن راهكارها و رهنمودهاي تعيين شده و جايگزين كردن خواست، علايق و سليقه‌هاي شخصي به جاي آن‌ها، مسلمان تر از پيامبر و اولياي دين انگاشتن خود، سخت‌گيري‌هاي نابجا و گاه نامشروع در مورد ظواهر اسلامي، پوشش، كتابخواني، پرسش‌هاي ذهني، ناديده گرفتن گرايش‌ها و خواست‌ها و ايرادگيري‌هاي سرسختانه و بيزار كننده و تحميل عقايد خويش بر جوان، گونه‌ي خطرناك نقش منفي اين مبلغان و مربيان ديني است كه به تضادهايي نيرومند و مسأله‌ساز در بينش، گرايش و رفتارهاي ديني جواني مي‌انجامد. به بيان بهتر مي‌توان گفت كه هجو و تخريب يك امري آن قدر به آن امر ضربه‌ نمي‌زند كه تبليغ و تعريض صرف و ناصحيح آن، آن را از بين برده و نابود مي‌سازد. تبليغات ناچيز و اندك در معرفي دين و بازتاب‌هاي آن در زندگي فردي در كنار تضاد بين تبليغ و عمل به ارشاد‌ها ما را دچار چالش عظيم مي‌كند. جوانان در مواجهه با قشر خارجي دين كه توسط دينداران و مبلغان ترميم مي‌شود هيچ‌ نكته‌ي روشني را ممكن است به صورت راهگشا براي بحران‌هاي دروني و الگويي خود نيابند. شعارزدگي و سطحي نگري در كارهاي تبليغي و فرهنگي به جاي آن كه باعث تعميق معرفت و توسعه‌ي رفتارهاي ديني شود موجب آن مي‌گردد كه انرژي و استعدادهاي در بن‌بست كارهاي سطحي و روزمره زمين‌گير شود و نهال شوق و ذوق نسل جوان كه براي رشد و شكوفايي به زلال جاري معرفت ديني محتاج است در غرقاب ظواهر و تظاهر به خوب بودن پژمرده شود. جوان به لحاظ برخورداري از حس كنجكاوي و دقت نظر شديد، همواره محيط اطراف خود را تحت نظر دارد. چنين فردي به واسطه‌ي همين دقت و تيزبيني نسبت به محيط اطراف و رفتارهاي اطرافيان جايگاه خود و نحوه‌ي برخورد با پديده‌هاي اجتماعي و ... را طراحي مي‌كند. مواجهه با دوگانگي در فتار و كردار برخي مبلغان خود يكي از مهمترين عوامل دلزدگي جوان از دين و دينداران است. دعوت به ساده‌زيستي، عدالت، سلامت اخلاقي و مالي، پرهيز از دروغ و تهمت و حسادت و امثال اين‌ها از جمله‌ي تعاليمي است كه معمولاً برخي از ايشان به آن نمي‌پردازند؛ حتي تربيت ناصحيح فرزندان، اين مسأله را در اذهان القاء مي‌كند كه دين و دينداري توهمي بيش نيست و نمي‌توان آن را در واقعيت‌هاي زندگي و در عرصه‌ي عمل پياده كرد زيرا كه حتي برخي علماي دين نيز در اين راستا موفق نبوده‌اند. عمل گزينشي به تعاليم ديني و ملاحظه‌ي منافع شخصي و گروهي در حوزه‌ي سياست و اقتصاد تأثيري عميق در نگرش نمازگزار به ويژه جوان به دين و متوليان آن دارد. بنابراين بايد تلاش كر كه با ارايه‌ي الگوهاي عمل مناسب، از انحراف فكري آنان جلوگيري نمود و به آنان آموخت كه حساب دينداران و متوليان امر دين را نبايد با دين يكي دانست. منابع: 1- نقش نماز در هويت يابي انسان مسلمان، عباس ملاتقي، نشر ستاد اقامه نماز، چاپ اول، 1380 2- تجلي نماز در نهضت عاشورا، عباس ملاتقي، نشر فردابه، چاپ اول، 1386 3- تربيت فرزند از نظر اسلام، استاد حسين مظاهري 4- تاريخ اسلام (دانشگاه پيام نور)، كليه رشته‌ها به غير از الهيات، دكتر علي اكبر حسيني، فصل سوّم 5- اصول كافي، ثقة الاسلام كليني، ترجمه و شرح رسولي 6- وسايل الشيعه، شيخ محمد حر عاملي، جلد 3

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 15:49  توسط عباس ملاتقی  | 

 مشخصات : نام: جعفر (به معنى نهر جارى پرفایده) کنیه: ابو عبداللّه لقب: صادق پدر: حضرت محمد بن على (ع) مادر: معروف به ام فروه، دختر قاسم بن محمد بن ابى بکر تاریخ ولادت: یکشنبه 17 ربیع الاول ، سال 83 هجرى مکان ولادت: مدینه مدت عمر مبارک : 65 سال علت شهادت: مسمومیت قاتل ملعون: منصور دوانیقى (خلیفه عباسى) زمان شهادت: یکشنبه 25 شوال ، سال 148 هجرى مدفن مطهر: قـبـر شریفش در قبرستان بقیع (واقع در مدینه منوره) در کنار قبر پدر و جدّ و عمویش امام حسن مجتبى (علیه السلام) مى باشد. زندگینامه امام جعفر صادق(ع) : امام جعفر صادق (ع) در پگاه روز جمعه یا دوشنبه هفدهم ربیع الأول سال 80 هجرى، معروف به سال قحطى، در مدینه دیده به جهان گشود. اما بنا به گفته شیخ مفید و کلینى، ولادت آن حضرت در سال 83 هجرى اتفاق افتاده است. لیکن ابن طلحه روایت نخست را صحیح ‏تر می داند و ابن خشاب نیز در این باره گوید: چنان که ذراع براى ما نقل کرده، روایت نخست، سال 80 هجرى، صحیح است. وفات آن امام (ع) در دوشنبه روزى از ماه شوال و بنا به نوشته مؤلف جنات الخلود در 25 شوال و به روایتى نیمه ماه رجب سال 148 هجرى روى داده است. با این حساب مى‏توان عمر آن حضرت را 68 یا 65 سال گفت که از این مقدار 12 سال و چند روزى و یا 15 سال با جدش امام زین العابدین (ع) معاصر بوده و 19سال با پدرش و 34 سال پس از پدرش زیسته است که همین مدت، دوران خلافت و امامت آن حضرت به شمار می آید و نیز بقیه مدتى است که سلطنت هشام بن عبد الملک، و خلافت ولید بن یزید بن عبد الملک و یزید بن ولید عبد الملک، ملقب به ناقص، ابراهیم بن ولید و مروان بن محمد ادامه داشته است. کنیه مادر امام (ع) را ام فروه گفته ‏اند. برخى نیز کنیه او را ام القاسم نوشته و اسم او را قریبه یا فاطمه ذکر کرده ‏اند. کنیه آن حضرت ابو عبد الله بوده است و این کنیه از دیگر کنیه ‏هاى وى معروف‏تر و مشهورتر است. محمد بن طلحه گوید: برخى کنیه آن حضرت را ابواسماعیل دانسته ‏اند. ابن شهر آشوب نیز در کتاب مناقب می ‏گوید: آن حضرت مکنى به ابو عبد الله و ابو اسماعیل و کنیه خاص وى ابو موسى بوده است. لقب امام صادق (ع) آن حضرت القاب چندى داشت که مشهورترین آنها صادق، صابر، فاضل و طاهر بود. از آنجا که وى در بیان و گفتار راستگو بود، او را صادق خواندند. فضایل امام جعفر صادق (ع) مناقب آن حضرت بسیار است که به اختصار از آن ها یاد می ‏کنیم. فضایل امام صادق بیش از آن است که بتوان ذکر کرد. جمله ای از مالک بن انس امام مشهور اهل سنت است که: «بهتر از جعفر بن محمد، هیچ چشمی ندیده، هیچ گوشی نشنیده و در هیچ قلبی خطور نکرده است.» از ابوحنیفه نیز این جمله مشهور است که گفت: «ما رأیت افقه من جعفر بن محمد» یعنی: «از جعفر بن محمد، فقیه تر ندیدم.» و اگر از زبان خود آن حضرت بشنویم ضریس می گوید: امام صادق در این آیة شریفة: کل شیء هالک الا وجهه، یعنی: «هر چیز فانی است جز وجه خدای متعال،» فرمود: «نحن الوجه الذی یوتی الله منهم» یعنی «ماییم آیینه ای که خداوند از آن آیینه شناخته می شود.» بنابراین امام صادق (ع) فرموده است او آیینه ذات حق تعالی است. شیخ مفید در ارشاد مى‏نویسد: علومى که از آن حضرت نقل کرده‏ اند به اندازه ‏اى است که ره توشه کاروانیان شد و نامش در همه جا انتشار یافت. دانشمندان در بین ائمه (ع) بیش ترین نقل ها را از امام صادق روایت کرده ‏اند. هیچ یک از اهل آثار و راویان اخبار بدان اندازه که از آن حضرت بهره برده ‏اند از دیگران سود نبرده ‏اند. محدثان نام راویان موثق آن حضرت را جمع کرده ‏اند که شماره آنها، با صرف نظر از اختلاف در عقیده و گفتار، به چهار هزار نفر مى‏رسد. بیش ترین حجم روایات، احادیثی است که از امام صادق (ع) نقل شده است، اهمیت معارف منقول از جعفر بن محمد (ص) به میزانی است که شیعه به ایشان منسوب شده است: ”شیعه جعفری“. کمتر مسئله دینی (اْعم از اعتقادی، اخلاقی و فقهی) بدون رجوع به قول امام صادق (ع) قابل حل است. کثرت روایات منقول از امام صادق (ع) به دو دلیل است: یکی اینکه از دیگر ائمه عمر بیش تری نصیب ایشان شد و ایشان با شصت و پنج سال عمر شیخ الائمه محسوب می شود (148 – 83 هجری)، و دیگری که به مراتب مهم تر از اولی است، شرایط زمانی خاص حیات امام صادق (ع) است. دوران امامت امام ششم مصادف با دوران ضعف مفرط امویان، انتقال قدرت از امویان به عباسیان و آغاز خلافت عباسیان است. امام با حسن استفاده از این فترت و ضعف قدرت سیاسی به بسط و اشاعه معارف دینی همت می گمارد. گسترش زائدالوصف سرزمین اسلامی و مواجهه اسلام و تشیع با افکار، ادیان، مذاهب و عقاید گوناگون اقتضای جهادی فرهنگی داشت و امام صادق (ع) به بهترین وجهی به تبیین، تقویت و تعمیق “هویت مذهبی تشیع” پرداخت. از عصر جعفری است که شیعه در عرصه های گوناگون کلام، اخلاق، فقه، تفسیر و… صاحب هویت مستقل می شود. عظمت علمی امام صادق (ع) در حدی است که ائمه مذاهب دیگر اسلامی از قبیل ابوحنیفه و مالک خود را نیازمند به استفاده از جلسه درس او می یابند. مناظرات عالمانه او با ارباب دیگر ادیان و عقاید نشانی از سعه صدر و وسعت دانش امام است. اهمیت این جهاد فرهنگی امام صادق (ع) کم تر از قیام خونین سید الشهداء (ع) نیست. ـ فقه شیعه امامیه که به فقه جعفری مشهور است منسوب به جعفر صادق (ع) است. زیرا قسمت عمده احکام فقه اسلامی بر طبق مذهب شیعه امامیه از آن حضرت است و آن اندازه که از آن حضرت نقل شده است از هیچ یک از (ائمه) اهل بیت علیهم السلام نقل نگردیده است. اصحاب حدیث اسامی راویان ثقه که از او روایت کرده اند به 4000 شخص بالغ دانسته اند. ـ در نیمه اول قرن دوم هجری فقهای طراز اولی مانند ابوحنیفه و امام مالک بن انس و اوزاعی و محدثان بزرگی مانند سفیان شوری و شعبه بن الحجاج و سلیمان بن مهران اعمش ظهور کردند. در این دوره است که فقه اسلامی به معنی امروزی آن تولد یافته و روبه رشد نهاده است. و نیز آن دوره عصر شکوفایی حدیث و ظهور مسائل و مباحث کلامی مهم در بصره و کوفه بوده است. ـ حضرت صادق (ع) در این دوره در محیط مدینه که محل ظهور تابعین ومحدثان و راویان و فقهای بزرگ بوده، بزرگ شد، اما منبع علم او در فقه نه «تابعیان» و نه «محدثان» و نه «فقها» ی آن عصر بودند بلکه او تنها از یک طریق که اعلاء و اوثق طرق بود نقل می کرد و آن همان از طریق پدرش امام محمد باقر (ع) و او از پدرش علی بن الحسین (ع) و او از پدرش حسین بن علی (ع) و او از پدرش علی بن ابیطالب (ع) و او هم از حضرت رسول (ص) بود و این ائمه بزرگوار در مواردی که روایتی از آباء طاهرین خود نداشته باشند خود منبع فیاض مستقیم احکام الهی هستند. آثار امام صادق (ع): غالب آثار امام (ع) به عادت معهود عصر، کتابت مستقیم خود ایشان نیست و غالبا املای امام (ع) یا بازنوشت بعدی مجالس ایشان است. بعضی از آثار نیز منصوب است و قطعی الصدور نیست. 1- از آثار مکتوب امام صادق (ع) رساله به عبدالله نجاشی (غیر از نجاشی رجالی) است. نجاشی صاحب رجال معتقد است که تنها تصنیفی که امام به دست خود نوشته اند همین اثر است. 2- رساله ای که شیخ صدوق در خصال و به واسطه اعمش از حضرت روایت کرده است شامل مباحث فقه و کلام. 3- کتاب معروف به توحید مفضل، در مباحث خداشناسی و رد دهریه که املاء امام (ع) و کتاب مفضل بن عمر جعفی است. 4- کتاب الاهلیلجه که آن نیز روایت مفضل بن عمر است و همانند توحید مفضل در خداشناسی و اثبات صانع است و تماما در بحارالانوار مندرج است. 5- مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه که منسوب به امام صادق (ع) و بعضی از محققان شیعه از جمله مجلسی،‌ صاحب وسایل (حرعاملی) و صاحب ریاض العلما، صدور آن را از ناحیه حضرت رد کرده اند. 6- رساله ای از امام (ع) خطاب به اصحاب که کلینی در اول روضه کافی به سندش از اسماعیل بن جابر ابی عبدالله نقل کرده است. 7- رساله ای در باب غنائم و وجوب خمس که در تحف العقول مندرج است. 8- بعضی رسائل که جابربن حیان کوفی از امام (ع) نقل کرده است. 9- کلمات القصار که بعدها به آن نثرالدرد نام داده اند که تماما در تحف العقول آمده است. 10- چندین فقره از وصایای حضرت خطاب به فرزندش امام موسی کاظم (ع) سفیان شوری،‌ عبدالله بن جندب، ابی جعفر نعمان احول، عنوان بصری،‌ که در حلیه الاولیاء و تحف العقول ثبت گردیده است. 11- همچنین ادعیه امام صادق (علیه السلام) (الصحیفة الصادقیة و الصادصیة الجامعة): مجموعه ادعیه معتبره ای است که از دو امام بزرگوار پنجم و ششم (علیهماالسلام) در کتب روایی شیعه وارد شده و دانشگاه امام صادق (ع) آن را به مناسبت بیستمین سالگرد تأسیس دانشگاه همزمان با میلاد مسعود نبی اکرم اسلام (ص) و امام جعفر صادق (ع) منتشر کرده است. آغاز كيمياگري اسلامي با اسامي مرداني همراه است كه احتمالا خود كيمياگر نبوده‌اند، اما با گذشت زمان و فرارسيدن قرن دهم ميلادي ، كيمياگران شهيري از ميان آنان برخاستند كه علاوه بر تفكراتشان ، نوشتارهاي كاملا جديد و نويني خلق كردند. امام صادف (ع) و علم شیمی : محضر پر فيض حضرت امام صادق (ع) ، مجمع جويندگان علوم بود. با دانش پژوهي كه به محفل آن حضرت راه مي يافت از خرمن لايزال دانش او بهره مند مي شد. در علم كيميا ايشان نخستين كسي بودند كه عقيده به عناصر چهارگانه (عناصر اربعه) آب ، آتش ، خاك و باد را متزلزل كردند. از فرموده‌هاي ايشان است كه : «من تعجب مي كنم مردي چون ارسطو چگونه متوجه نشده بود كه خاك يك عنصر نيست. بلكه عنصرهاي متعددي در آن وجود دارد.» ايشان هزار سال پيش از پرسينلي ، لاووازيه و ... دريافته بود كه در آب چيزي هست كه مي سوزد (كه امروزه آن را هيدروژن مي نامند). از امام صادق (ع) ، رساله‌اي در علم كيميا تحت عنوان «رسالة في علم الصناعة و الحجر المكرم» باقيمانده كه دكتر «روسكا» آن را به زبان آلماني ترجمه و در سال 1924 آن را تحت عنوان «جعفر صادق امام شيعيان ، كيمياگر عربي» در «هايدبرگ» به چاپ رسانده است. به عنوان مثال و براي آشنايي با نظرات حضرت صادق (ع) در شيمي ، خلاصه‌اي از بررسي دكتر «محمد يحيي هاشمي» را در ذيل درج مي كنيم: از شرحي كه امام صادق (ع) براي اكسيد مي دهد، چنين معلوم مي شود كه اكسيد جسمي بوده كه از آن براي رفع ناخالصي در فلزات استفاده شده است. ايشان تهيه اكسيد اصفر (اكسير زرد) را از خود و آهن و خاكستر به كمك حرارت و با وسايل آزمايشگاهي آن دوره ، به تفصیل شرح داده و نتيجه عمل را كه جسمي زرد رنگ است، اكسير زرد نام نهاده‌اند. اين شرح كاملا با پتاسيم فروسيانيد كه جسمي است زرد رنگ به فرمول K6Fe(CN) 4 منطبق است و ... نتيجه عمل بعد از طي مراحلي ايجاد و تهيه طلاي خالص است. امروزه نيز از همين خاصيت سيانور مضاعف طلا و پتاس براي آبكاري با طلا استفاده مي شود. شاگردان آن حضرت: 1 - جابر بن حيان (200 ـ 107 هـ . ق / 815 ـ 725 ميلادي) جابربن حيان معروف به صوفي يا كوفي ، كيمياگر ايراني بوده و در قرن نهم ميلادي مي زيسته و بنا به نظريه اكثريت قريب به اتفاق كيمياگران اسلامي ، وي سرآمد كيمياگران اسلامي قلمداد مي شود. شهرت جابر نه تنها به جهان اسلام محدود نمي شود و غربي ها او را تحت عنوان «گبر» مي شناسند.ابن خلدون درباره جابر گفته است: جابربن حيان پيشواي تدوين كنندگان فن كيمياگري است. جابربن حيان ، كتابي مشتمل بر هزار برگ و متضمن 500 رساله ، تاليف كرده است. «برتلو» شيميدان فرانسوي كه به «پدر شيمي سنتز» مشهور است، سخت تحت تاثير جابر واقع شده و ميگويد: «جابر در علم شيمي همان مقام و پايه را داشت كه ارسطو در منطق .» جورج سارتون ميگويد: «جابر را بايد بزرگترين دانشمند در صحنه علوم در قرون وسطي دانست.» اريك جان هوليمارد ، خاورشناس انگليسي كه تخصص وافري در پژوهشهاي تاريخي درباره جابر دارد، چنين مي نويسد: جابر شاگرد و دوست امام صادق (ع) بود و امام را شخصي والا و مهربان يافت؛ بطوري كه نمي توانست از او جدا ولي بي نياز بماند. جابر مي كوشيد تا با راهنمايي استادش ، علم شيمي را از بند افسانه‌هاي كهن مكاتب اسكندريه برهاند و در اين كار تا اندازه‌اي به هدف خود رسيد. برخي از كتابهايي كه جابر در زمينه شيمي نوشته عبارتند از : الزيبق ، كتاب نارالحجر ، خواص اكسيرالذهب ، الخواص ، الرياض و ... وي به آزمايش بسيار علاقمند بود. از اين رو ، مي توان گفت نخستين دانشمند اسلامي است كه علم شيمي را بر پايه آزمايش بنا نهاد. جابر نخستين كسي است كه اسيد سولفوريك يا گوگرد را از تكليس زاج سبز و حل گازهاي حاصل در آب به دست آورد و آن را زينت الزاح ناميد. جابر اسيد نيتريك يا جوهر شوره را نيز نخستين بار از تقطير آميزه‌اي از زاج سبز ، نيترات پتاسيم و زاج سفيد بدست آورد. 2 - رازي ، ابوبكر محمد بن زكريا (313 ـ 251 هـ . ق / 923 ـ 865 م.) زكرياي رازي به عنوان يكي از بزرگ ترين حكيمان مسلمان شناخته شده و غربي ها او را به نام «رازس» مي شناسند. رازي در علم كيميا ، روش علمي محض را انتخاب كرده و بر خلاف روش هاي تمثيلي و متافيزيك ، به روشهاي علمي ارزش زيادي قایل شده. رازي موسس علم شيمي جديد و نخستين كسي است كه «زيست شيمي» را پايه‌گذاري نموده است. دكتر «روسكا» شيميدان آلماني گفته است: «رازي براي اولين بار مكتب جديدي در علم كيميا بوجود آورده است كه آن را مكتب علم شيمي تجربي و علمي مي توان ناميد. مطلبي كه قابل انكار نيست اين است كه زكرياي رازي پدر علم شيمي بوده است.» كتاب هاي او در زمينه كيميا در واقع اولين كتاب هاي شيمي است. مهم ترين اثر رازي در زمينه كيميا كتاب «سرالاسرار» است. ظاهرا رازي 24 كتاب يا رساله در علم كيميا نوشته كه متاسفانه فقط معدودي از آنها بدست آمده و در كتابخانه‌هاي مشهور دنيا نگهداري ميشود. وي نخستين بار از تقطير شراب در قرع و انبيق ماده‌اي بدست آورد كه آن را الكحل ناميد كه بعدها به هر نوع ماده پودري شكل حتي به جوهر هم داده شد، از اين رو آن جوهر را جوهر شراب نيز ناميدند. گفته مي شود كه رازي كربنات آمونيوم را از نشادر و هم چنين كربنات سديم را تهيه كرده است. 3 - ابن سينا ، حسين (428 ـ 370 هـ . ق / 1036 ـ 980 م.) ابن سينا ملقب به شيخ الریيس ، بزرگ ترين فيلسوف و دانشمند اسلامي و چهره‌اي بسيار موثر در ميدان علوم و فنون است. غربي ها وي را به نام «اوسينيا» مي شناسند. ابن سينا ، رنجي براي كيمياگري و ساختن طلا نكشيد؛ زيرا او به استحاله باور نداشت و صريحا تبديل فلزات به يك ديگر را ناممكن و غير عملي ميدانست. ابو علي سينا از ادويه منفرد ، 785 قلم دارو را به ترتيب حروف ابجد نام برده و به ذكر ماهيت آن ها پرداخته و خواص تاثير آن داروها را شرح داد. وي ضمن توصيف اين مواد ، آگاهي هاي جالبي در زمينه «شيمي كاني» به خوانندگان مي دهد و مي گويد از تركيب گوگرد و جيوه مي توان شنگرف تهيه كرد. وي نخستين كسي است كه خواص شيميايي الكل و اسيد سولفوريك را از نظر دارويي شرح داد. 4 - بيروني ، ابوريحان محمد (442 ـ 362 هـ . ق / 1050 ـ 972 م.) كاني شناس و دارو شناس جهان اسلام و يكي از بزرگ ترين دانشمندان اسلام است كه با رياضيات ، نجوم ، فيزيك ، كاني شناسي ، دارو سازي و اغلب زبان هاي زنده زمان خود آشنايي داشته است. يكي از آثار مهم بيروني در شيمي كتاب الجواهر وي است كه در بخشي از آن ، نتايج تجربي مربوطه به تعيين جرم حجمي امروزي آنها تفاوت خيلي كم دارد و يكي از كاربردهاي مهم وي به شمار ميرود كه در علوم تجربي ، انقلابي بزرگ به وجود آورد. براي تعيين جرم اجسام ، ترازويي ابداع كرد. بيروني هم چنين در كتاب الجماهير (در شناسايي جوهرها) به معرفي مواد كاني به ويژه جواهرات گوناگون پرداخت. بيروني ، چگالي سنج را براي تعيين جرم حجمي كانيها به ويژه جوهرها و فلزها نوآوري كرد كه در آزمايشگاه امروزي كاربرد دارد. امام جعفر صادق(ع) بنیانگذار دانشگاه در جهان ایشان در سال ۱۱۴ هجری در سن ۳۱ سالگی به امامت رسیدند، دوران امامت او مصادف بود با اواخر حکومت امویان که در سال ۱۳۳ قمری به عمر آن پایان داده شد و اوایل حکومت عباسیان که از این تاریخ آغاز شد. در باب عظمت علمی امام ششم شیعیان، شواهد فراوانی وجود دارد و این موضوع مورد قبول دانشمندان تشیع و تسنن است. امام جعفر صادق(ع) امام ششم شیعیان، در هفدهم ربیع‌الاول سال ۸۳ هجری قمری در مدینه چشم به جهان گشود، پدرش امام محمد باقر(ع) و مادرش «ام‌فروه» بودند. ایشان به تاریخ ۲۵ شوال سال ۱۴۸ هجری قمری در سن ۶۵ سالگی دیده از جهان فرو بست و در قبرستان معروف «بقیع» در کنار مرقد پدر بزرگوارش به خاک سپرده شد. ایشان در سال ۱۱۴ هجری در سن ۳۱ سالگی به امامت رسیدند، دوران امامت او مصادف بود با اواخر حکومت امویان که در سال ۱۳۳ قمری به عمر آن پایان داده شد و اوایل حکومت عباسیان که از این تاریخ آغاز شد. در باب عظمت علمی امام ششم شیعیان، شواهد فراوانی وجود دارد و این موضوع مورد قبول دانشمندان تشیع و تسنن است. فقها و دانشمندان بزرگ در برابر عظمت علمی آن حضرت سر تعظیم فرود می‌آوردند و برتری علمی او را می‌ستودند تا جایی که «ابوحنیفه» پیشوای مشهور فرقه حنفی می‌گفت: «من دانشمندتر از جعفربن محمد ندیده‌ام.» از سویی دیگر، از نظر فکری و فرهنگی نیز عصر امام جعفر صادق(ع)، عصر جنبش فکری و فرهنگی بود. در آن زمان، شور و شوق علمی بی‌سابقه‌ای در جامعه اسلامی به وجود آمده بود و علوم مختلفی اعم از علوم اسلامی همچون علم قرائت قرآن، علم تفسیر، علم حدیث علم فقه، علم کلام و یا علوم بشری مانند طب، فلسفه، نجوم ریاضیات و... پدید آمده بود، به طوری که هر کس که یک متاع فکری داشت به بازار علم و دانش عرضه می‌کرد. بنابراین پرسش‌های علمی عجیبی به وجود آمد که لازم بود امام به آن پاسخ گوید، از طرفی امام با توجه به فرصت مناسب سیاسی که به وجود آمده بود و با ملاحظه نیاز شدید جامعه و آمادگی زمینه اجتماعی، دنباله نهضت علمی و فرهنگی پدرش امام محمدباقر(ع) را گرفت و حوزه وسیع علمی و دانشگاه بزرگی به وجود آورد و در رشته‌های مختلف علوم عقلی و نقلی آن روز، شاگردان بزرگ و برجسته‌ای همچون هشام بن حکم، محمدبن مسلم، ابان بن تغلب، هشام بن سالم، مومن طاق، مفضل بن عمر، جابربن حیان و... را تربیت کرد که تعداد آنها را بالغ بر چهار هزار نفر نوشته‌اند و هر یک از این شاگردان شخصیت‌های بزرگ علمی و چهره‌های درخشانی بودند که خدمات بزرگی انجام دادند. می‌خواهیم به دانشگاه بزرگ جعفری و نقش امام جعفرصادق(ع) به عنوان تنها استاد این دانشگاه بپردازیم. ابوحنیفه گفت: زمانی که منصور دوانیقی، امام صادق(ع) را احضار کرد، من آنجا بودم، به من گفت: بپرس و من چهل مسئله علمی را مطرح کردم و امام همه را پاسخ گفت... سپس ابوحنیفه با اشاره به امام صادق(ع) گفت: «دانشمندترین مردم آگاه‌ترین آنها به اختلاف مردم در فتوا و مسائل فقهی است» (مجلسی، بحارالانوار) مالک پیشوای فرقه مالکی می‌گفت: در علم و عبادت و پرهیزگاری برتر از جعفربن محمد، هیچ چشمی ندید و هیچ گوشی نشنید و به قلب هیچ بشری خطور نکرده است و شیخ مفید می‌‌گفت: «به قدری علوم از آن حضرت نقل شده که زبانزد مردم گشته و آوازه او همه جا پخش شده است». در مجالس درس او، تنها کسانی که بعدها مذاهب فقهی را تاسیس کردند، شرکت نمی‌کردند، بلکه فلاسفه بزرگی از مناطق دوردست در آن حاضر می‌شدند. ز سویی هر یک از شاگردان امام، شخصیت‌های بزرگ عصر و چهره‌های درخشانی بودند که خدمات بزرگی انجام دادند. گروهی از آنان دارای آثارعلمی و شاگردان متعددی بودند. به عنوان نمونه «هشام بن حکم»، ۳۱ جلد کتاب نوشته و «جابربن حیان» نیز بیش از ۲۰۰ جلد در زمینه علوم گوناگون به خصوص رشته‌های عقلی، طبیعی و شیمی (که آن روز کیمیا نامیده می‌شد) تصنیف کرد که به همین خاطر به عنوان پدر علم شیمی مشهور شده است. کتاب‌های جابربن حیان به زبان‌های گوناگون اروپایی در قرون وسطی ترجمه شد و نویسندگان تاریخ، همگی از او به بزرگی یاد می‌کنند. ● وسعت دانشگاه »توحید مفضل» نام کتابی است که »مفضل بن عمر کوفی« آن را نوشت، او چهار روز پیاپی به محضر امام رسید، امام بیاناتی درباره آفرینش انسان از آغاز خلقت و نیروهای ظاهری و باطنی و صفات فطری و در خلقت اعضا و جوارح انسان و آفرینش انواع حیوانات و نیز آفرینش آسمان و زمین و... و فلسفه و مباحث دیگر ایراد فرمودند و مفضل آنها را نوشت. شاگردان دانشگاه امام صادق(ع) منحصر به شیعیان نبودبلکه پیروان اهل سنت و جماعت نیز از مکتب آن حضرت برخورددار می‌شدند. پیشوایان مشهور اهل سنت، بدون واسطه یا باواسطه، از شاگردان امام بوده‌اند. در راس این پیشوایان، «ابوحنیفه» قرار داشت که دو سال شاگرد امام بوده است. او در این دو سال باید علوم و دانش خود را معرفی می‌کرد، او می‌گفت: اگر آن دو سال نبود، من هلاک می‌شدم. پس از امام ششم، امام موسی کاظم(ع) فرزند آن امام پاسدار دانشگاه جعفری شد.هنوز پس از گذشت سال‌ها، دانشمندان، رصدشناسان و پزشکان نتوانستند تشخیص دهند که ۱۴۰۰ سال قبل چگونه امام در مورد مسائل علمی به درستی اظهارنظر کرده که هنوز دلیل علمی مشخصی ندارد، در ذیل به گوشه‌هایی از علم امام صادق(ع می‌‌پردازیم. ●تعجب دانشمندان غربی دانشمندان عضو مجمع تحقیقات استراسبورگ در فرانسه تحقیق وسیعی مربوط به مذهب شیعه دوازده امامی از جمله تحقیق مربوط به حضرت امام ششم(ع) را به انجام رسانیدند و درباره ایشان کتابی به چاپ رساندند، به نام مغز متفکر جهان شیعه که در ذیل آنچه خواهید خواند گوشه‌هایی از کمالات امام صادق(ع) است که باعث تعجب آنان شد، امام صادق(ع) سال‌ها پیش به نکاتی در جهان علم اشاره داشت که پس از سال‌ها به اثبات رسید و باعث تعجب دانشمندان غربی شده است. به گوشه‌ای از علم و کمالات امام توجه کنید: امام صادق(ع) در دوازده قرن پیش توانستند پی ببرند که زمین به دور خود می‌گردد و در نتیجه روز و شب به وجود می‌آید؟ امام آن زمان به این حقیقت علمی پی برده بود که اثر نیروی جاذبه با دو شکل، یکی به شکل نیروی فرار از مرکز و دیگری به شکل نیروی جذب به سوی مرکز، بروز می‌کند و سبب می‌شود که اجرام آسمانی به دور خود بچرخند. امام جعفرصادق(ع) اعتقاد داشت هر قدر علوم پیشرفت نماید، سبب تقویت دینی می‌شود، به همین خاطر در دانشگاه جعفری، تمام علوم آن زمان تدریس می‌شد. تا جایی که علاوه بر فلسفه در محضر درس جعفرصادق(ع)، علوم فیزیک، شیمی طب، جغرافیا، هیئت، حساب و هندسه که غیر از علوم دینی بود، تدریس می‌شد. امام متوجه شده بود در جامعه‌ای که افراد آن ادیب و عالم باشند، تجاوز به حقوق دیگران، به ندرت دیده می‌شود و اگر همه از ادب و علم برخورددار شوند، روابط افراد در تمامی قسمت‌ها تسهیل می‌گردد. امام جعفرصادق(ع( علم را این‌گونه تعریف فرمودند: «هر چیزی که به آدمی بیاموزد علم است» و عقیده داشتند که پس از اجرای احکام دین، برای یک مسلمان واجب‌تر از ادب و علم چیزی نیست. امام فرمودند: جز ذات خدا، دانای مطلق وجود نداردبرای این‌که هرگز فردی از ابنای بشر نمی‌تواند از تمام دانستنی‌ها برخورددار شود.اگر انسان هزاران سال عمر کند و پیوسته مشغول تحصیل باشد تمام دانستنی‌ها را فرا نخواهد گرفت، بنابراین هرگز زمانی نمی‌رسد که یک نفر بتواند احساس کند که از علم غنی است. تنها آنهایی احساس می‌کنند که از علم غنی هستند که جاهل باشند و آن‌که‌ جاهل است، خود را از علم بی‌نیاز می‌داند. امام فرمودند: در بعضی از دنیاهای دیگر شاید علومی باشد که انسان نتواند آنها را تحصیل کند، چون در دنیای ضدماده، قوانین فیزیکی به غیر از قوانین فیزیکی دنیای ماست (بعدها انسان به کره ماه و همچنین سفر به دور زمین با سفینه را تجربه کرد، آنها به دنیایی رفتند که اجسام بی‌وزن بودندانسان‌ها در سفینه بی‌وزن هستند و این به آن معنی است که قوانین فیزیکی زمین با دیگر سیارات تفاوت دارد). امام صادق(ع)، از پانصد علم برخوردار بود و همه را تدریس می‌کرد، دانشمندان و محققان برایشان مشکل بود که باور کنند، مردی دارای پانصد علم است. یکی از بدایع علمی امام، نظریه ایشان راجع به نور است، ایشان فرموده بودند که نور از طرف اشیا به سوی چشم ما می‌آید و از آن نور که از طرف هر شی به سوی چشم ما می‌آید فقط قسمتی به چشم می‌تابد و به همین جهت ما، اشیای دور را به خوبی نمی‌بینم و این نظریه سال‌ها بعد به اثبات رسید. همچنین فرمودند: برای این‌که بتوان چیزی را دید، باید آن شی روشن باشد و اگر روشن نیست باید یک شی نورانی بر آن بتابد و آن را روشن کند تا این‌که بتوان، آن را دید. همچنین فرمودند: سرعت نور که به طرف چشم ما می‌آید فوری و از انواع حرکات است. (خواننده محترم همان طور که می‌دانید سرعت نور بسیار بالاست که قرن‌ها بعد دانشمندان به چنین مسئله‌ای پی بردند). امام فرمودند: در بین ستارگانی که شب در آسمان می‌بینیم، هستند ستارگانی که آن قدر نورانی می‌باشند که خورشید در قبال آنها تقریبا بی‌نور است و نزدیک سیزده قرن طول کشید تا ثابت شد در جهان ستارگانی وجود دارد که خورشید، در قبال نور آنها، یک ستاره خاموش به شمار می‌رود. یکی دیگر از نظریه‌های جالب توجه، مربوط به طول عمر انسان می‌باشد. امام فرمودند: آدمی برای این آفریده شده است که عمری طولانی داشته باشد، اما خود او عمرش را کوتاه می‌کند. اگر انسان طبق قوانین دین اسلام عمل نماید و از منهیات بپرهیزد از عمر طولانی بهره‌مند خواهد شد. بعدها دانشمندان گفتند که مغز متفکر جهان شیعه دلایل طول عمر را پیش‌بینی کرده بود، یکی رعایت بهداشت و دیگری خودداری از پرخوری. یکی از مظاهر نبوغ علمی امام جعفر صادق(ع)، توصیه او به مادران بود تا این‌که فرزند شیرخوار را در طرف چپ خود بخوابانند تا آنان راحت‌تر تغذیه کنند. هیچ‌کس به فایده این سفارش پی نبرد و حتی بعضی‌ها هم این کار را خطرناک می‌دانستند، اما سال‌ها طول کشید تا دانشمندان به اهمیت این سخن پی بردنددر قرن بیستم، پس از آزمایش‌های متعدددانشمندان مرکز تحقیق دانشگاه کورنیل متوجه شدند که طفل در شکم مادر نه فقط عادت به شنیدن ضربان قلب او می‌کند، بلکه آن ضربات به حیات وی نیز وابستگی دارد و هرگاه ضربان قلب ادامه نیابد، طفل در شکم مادر از گرسنگی می‌میرد. این امر برای مادر عادت می‌شود، به نوعی که وقتی در آغوش مادر قرار می‌گیرد، سرش را بر سمت چپ بدن مادر می‌گذارد و از سینه سمت چپ او شیر می‌خورد، چرا که گوشش به صدای ضربان قلب مادر، عادت کرده است. امام در خصوص مرگ فرمودند: اگر مرگ نبود مردم خداپرست از خدا نمی‌ترسیدند. اگر مرگ نباشد زندگی برای هیچ‌کس لذت ندارد، همن طور که اگر کار کردن نباشدهیچ‌کس از استراحت لذت نمی‌برد، اگر مرگ وجود نداشته باشد، در قلب آدمی، ذره‌ای ترحم، حتی نسبت به فرزندش به وجود نمی‌آید. خواننده محترم همین طور که می‌دانید سرعت نور بیشتر از صوت است، نظریه‌ای که در قرن بیستم به اثبات رسید. جابربن حیان از شاگردان امام از ایشان پرسید: آیا یقین دارید چیزی نیست که دارای حرکت نباشد؟ امام پاسخ داد: در این موضوع تردید ندارم. جابر پرسید: آیا صدا حرکت می‌کند؟ امام پاسخ دادند: بله ای جابر، صدا حرکت دارد ولی حرکت آن کندتر از حرکت روشنایی می‌باشد، تو وقتی از راه دور می‌بینی که مردی در دکان آهنگری روی سندانپتک می‌کوبد، صدای برخورد پتک با آهنی که روی سندان است، دیر به گوش تو می‌رسد، در صورتی که در همان لحظه که پتک بر سندان فرود می‌آید تو می‌بینی که فرود آمد. نوری که به سندان و پتک می‌تابد، در یک لحظه به چشم تو می‌رسد و تو آن دو را می‌بینی، اما صدای برخورد پتک با سندان چون به اندازه نور سرعت ندارد دیرتر به گوش تو می‌رسد. جابر پرسید چقدر دیرتر به گوش می‌رسد؟ امام پاسخ دادند: این بسته به فاصله صدا با تو می‌باشد (خواننده محترم درست مانند صدای رعد و برق که ابتدا نور رعد و برق را می‌بینید و ثانیه‌هایی بعدصدای آن را می‌شنوید.) امام سال‌ها قبل به سیارات جهان آگاهی داشت و فرمودند: «در بین ستارگان سیار، ستاره‌ای درخشنده‌تر از زهره، وجود ندارد و پس از زهره، مشتری درخشان‌ترین سیاره نام گرفت». سال‌ها بعد تحقیقات ستاره‌شناسان چنین مسئله‌ای را تایید کرد و این نمونه‌ها تنها مواردی از واقف بودن به پانصد علم امام بود که در بالا گوشه‌ای از آن را خواندید. /////// عباس ملاتقی

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 15:48  توسط عباس ملاتقی  | 

 

 

نمك خوراكي (edible salt) يك ماده معدني و بـلـورين است كه عمدتاً از
سـديم كلرايد (
sodium chloride) تشـــكيل يافته است. از جمله مصارف
نـمك خوراكـي مي تـوان بـه طـعم دهـي بـه مـواد غـذايـي، به عنوان يك
نـگهدارنده مـواد غـذايـي (جلـوگيري از فسـاد مـــواد غذايي) و ترد كننده
گوشت اشاره كرد.

تقسيم بندي نمك ها:

1-سنـگ نمك (rock salt): سـنگ نـمـك يـا هاليت (halite) يــك نمك
تصفيه نشده، با رنـگ خاكستري و ممـلو از نـاخالـصي است. از اين نمك براي ذوب كردن يخ و برف در خيابانها و جاده ها استفاده ميشود. سنگ نمك در واقع سديم كلرايد است با فرمول شيميايي (
NACL).

2-نمك سفره (table salt): سنگ نمك تصفيه شده و آسياب شده است، كه معمولاً با يد غني سازي شده است.

3-نمك دريا (sea salt): اين نوع نمك با تبخير آب دريا و اقيانوسها حاصل ميشود. تركيابت شيميايي نمك دريا شامل سديم، كلرايد، سولفات، منيزيوم، پتاسيم، كلسيم است. نمك دريا تصفيه نشده و فاقد يد ميباشد.

4-نمك ترش (SOUR SALT): نمك ترش و يا نمك سيتريك كه از ميوه هاي اسيدي نظير ليمو ترش استخراج ميشود.

دسته بندي نمك ها :

1-نمك تصفيه نشده (UNREFINED): مصرف اين نوع نمك به خاطر دارا بودن ناخالصي هاي خطرناك توصيه نميگردد. ناخالصي هاي نمك تصفيه نشده ميتواند شامل: جيوه، آرسنيك، فلور، كادميوم، سولفات كلسيم، منيزيوم، سنگ گچ و ساير فلزات سنگين باشد.

2-نمك تصفيه شده (REFINED): در اين نمك ناخالصي هاي نمك جدا ميشود. اين نمك حداقل از 95 درصد سديم كلرايد تشكيل يافته است.

3- نمك تصفيه شده و يد دار: مصرف اين نوع نمك توصيه ميگردد. مواد تشكيل دهنده اين نوع نمك به قرار زير است:

-95 درصد كلرايد سديم.

- عامل ضد كلوخه شدن (ANTICAKING AGENTS): مواد نمگيري ميباشند كه با جذب رطوبت مانع به هم چسبيدن كريستالهاي نمك ميشوند. نظير كربنات كلسيم، كربنات منيزيوم و سديم سيليكا آلومينات. با اضافه كردن چند دانه برنج نپخته نيز ميتوانيد از به هم چسبيدن كريستالهاي نمك به يكديگر جلوگيري كنيد.

- قند معكوس (INVERT SUGAR): قند معكوس (تركيب مساوي گلوكز و فروكتوز كه از هيدروليز سوكروز تهيه ميشود) از تبخير يد و همچنين زرد شدن رنگ نمك هنگام مواجهه با نور خورشيد جلوگيري ميكند.

- يـد (IODINE): يد به شكل يديد پتاسيم (POTASSIUM IODIDE) و يا يدات پـتـاسـيـم (POTASSIUM IODATE) به نمك افزوده ميگردد.

نكته: يد بمنظور جلوگيري از توليد ناكافي هورمونهاي تيروئيد حائز اهميت است. عدم مـصرف يـد ايجاد هـايـپوتيروئيديسم (كم كاري غذه تيروئيد) ميكند، كه باعث ايجاد گواتر (GOITRE)، كرتينيسم (CRETINISM) (عقب ماندگي توام با كوتولگي) و در بزرگسالان ايجاد ميكزدم (MYXEDEMA) ميكند.

نكته: در برخي از كشورها غير از يد، سديم فلورايد و يا پتاسيم فلورايد و همچنين فوليك اسيد نيز به نمكهاي خوراكي اضافه ميگردد.

فوايد مصرف نمك:

سديم و كلر دو جزء اصلي نمك خوراكي براي بقاي تمام موجودات زنده از جمله انسان ضروري ميباشد. سديم يك الكتروليت است مانند پتاسيم، كلسيم و سديم. مصرف نمك مانند چربي ها براي بدن ضروري ميباشد، اما مصرف بيش از نياز ميتواند براي بدن مضر باشد. كاركردهاي نمك خوراكي(سديم) در بدن:

1- تنظيم توازن اسيد و باز در بدن (PH).
2-تنظيم فشار خون.
3-انتقال پيامهاي عصبي.
4-انقباضات عضلاني.
5-كمك به حمل مواد غذايي به داخل سلولهاي بدن.
6-ترشح اسيد معده.
7-تعادل مايعات بدن.
8-تعادل الكتروليت هاي بدن.

نكته: عدم مصرف كافي نمك ميتواند به انقباضات شديد عضلاني، ريتم ضعيف قلب، مرگ ناگهاني، ايست قلبي و سرگيجه منجر گردد.

مضرات مصرف بيش از اندازه نمك:

1-ابتلا به پر فشاري خون.
2-سكته.
3-فقر كلسيم.
4-پوكي استخوان.
5-ادم.
6-افزايش وزن.
7-زخم معده.
8-تشديد آسم.
9-تشديد سوزش سر دل (ترش كردن)
10-بزرگ شدن اندازه قلب.
11-كم آبي بدن و بروز تشنگي.
12-افزايش خطر ابتلا به بيماريهاي قلبي-عروقي.

مقادير مجاز نمك و سديم دريافتي:

نمك در برچسب مواد غذايي به صورت سديم درج ميگردد. براي تبديل سديم به معادل نمك كافيست رقم مذكور را در عدد 2.5 ضرب كنيد.

نكته:يك گرم سديم=1000 ميلي گرم سديم=2.5 گرم نمك

ميزان مجاز مصرف سديم 2.3 گرم در روز معادل 5.8 گرم نمك در روز است.

نكته: 6 گرم نمك تقريبا به اندازه يك قاشق چايخوري است. اما از آنجايي كه تقريبا هر نوع غذايي كه ميخوريم حاوي نمك است، از اينرو ديگر نيازي به اضافه كردن نمك به غذا نميباشد.

مقادير مجاز مصرف روزانه سديم  بر اساس سن:

- 1 تا 3 سال: 1 تا 1.5 گرم .

- 4 تا 8 سال: 1.2 تا 1.9 گرم.

- 9 تا 13 سال: 1.5 تا 2.2 گرم.

- 14 تا 50 سال: 1.5  تا 2.3 گرم.

- 51 تا 70 سال: 1.3 تا 2.3 گرم.

- بالاي 70 سال: 1.2 تا 2.3 گرم.

نكته: هنگام خريد مواد غذايي به برچسب آن توجه كنيد. ميزان سديم موجود در آن بايستي تنها 5 درصد نياز روزانه به سديم بدن شما را تامين كند. براي مثال وقتي در برچسب مواد غذايي در هر 100 گرم 1.25 گرم نمك و يا 0.5 يا بيشتر سديم وجود داشته باشد، اين ميزان نمك و سديم بسيار زياد است.

نكته: 75 درصد نمك دريافتي توسط مصرف مواد غذايي فرآوري شده نظير نان، غلات صبحانه و بيسكوئيت ها وارد بدن ميشود.

نمك هاي جايگزين:

اغلب حاوي كلرايد پتاسيم به جاي كلرايد سديم ميباشند. طعم آنها مشابه نمك خـواركـي اسـت امـا  ميتوانند پتاسيم خون را افزايش دهند. افزايش پـتاسيـم خـون بـه (HYPERKALEMIA) (افزايش الكتروليت پتاسيم) مي انجامد كه خطرناك است. افرادي كه مبتلا به نارسايي قلبي، نارسايي كليوي و ديابت ميباشند نبايستي از اين نمكها بدون مشورت پزشك مصرف كنند. همچنين مصرف اينگونه نمكها ميتواند با مصرف برخي داروها نظير داروهاي تنظيم كننده فشار خون تداخل ايجاد كند، كه در اين موارد نيزبايستي تحت نظر پزشك اقدام به مصرف آنها كرد.

راهكارهايي براي كاهش مصرف نمك:

1-سر سفره به غذا نمك اضافه نكنيد (از قرار دادن نمكدان سر سفره خودداري كنيد).

2-مصرف نمك را به حداقل برسانيد. مثلاً وقتي در دستور تهيه غذا يك قاشق چايخوري نمك ذكر شده بود، شما تنها نصف يك قاشق چايخوري نمك به اجزاي غذا اضافه كنيد.

3-بمنظور خوش طعم شدن غذا از ساير ادويه ها و طعم دهنده استفاده كنيد. نظير فلفل، سير، جعفري، كرفس، پياز، آب ليموترش و پودر كاري.

4-غذاهاي شور كمتر مصرف كنيد. پنير، چيپس، ترشي جات، خيارشور، دوغ، سوسيس، كالباس، بيسكوئيت ها، آجيل بو داده، سس سويا، پفك، سس سالاد، سس كچاپ، سيب زميني سرخ كرده، كنسروها، سو پ ها، لبنيات، چيز برگز، پيتزا همگي غذاهاي پر نمك و شور ميباشند.

5-به خاطر داشته باشيد: جوش شيرين، ضد اسيدها، ملين ها، قرصهاي جوشان حاوي سديم فراوان ميباشند.

6- سبزيجات، ميوه ها و فيبر بيشتري مصرف كنيد.

7-از آجيل خام به جاي آجيل بو داده استفاده كنيد.

برخي تصورات غلط نسبت به نمك:

1-غذا بدون نمك بي طعم و بي مزه است. غلط

اين تنها بر ميگردد به سازگاري و عادت جوانه هاي چشايي شما نسبت به ميزان نمك مصرفي. بنابراين با كاهش مصرف نمك، جوانه هاي چشايي نيز خود را با شرايط جديد انطباق داده و شما نيز بتدريج به غذاي كم نمك عادت خواهيد كرد.

2-غذاهاي پر نمك را ميتوان از شور بود نشان تشخيص داد. غلط

برخي غذاها به رغم محتواي زياد سديم (نمك)، شور نيستند. چراكه معمولاً حاوي شكر زيادي نيز ميباشند. نظير بيسكوئيت ها و غلات صبحانه. همچنين ممكن است جوانه چشايي در شما به مصرف نمك زياد عادت كرده باشد و شما نتوانيد شوري غذا را تشخيص دهيد.

3-تنها افراد سالخورده بايستي نگران مصرف نمك باشند. غلط

مصرف زياد نمك در هر سني ميتواند باعث افزايش فشار خون و افزايش شانس ابتلا به بيماريهاي قلبي و عروقي گردد.

4-براي كنترل مصرف نمك، اضافه نكردن نمك به غذا كافيست. غلط

همانطور كه قبلا متذكر شديم، 75 درصد نمك دريافتي توسط غذاهاي فرآوري شده نظير نان، سوسيس، پيتزا، چيپس و غيره وارد بدن ميگردد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 15:43  توسط عباس ملاتقی  | 

پنج‌هزار رتبه‌ی تک‌رقمی، قبولی پیش از ظرفیت پذیرش کنکور، آموزش از درب منزل تا سر کلاس استاد، 120 درصد تضمینی برای هر درس در آزمون سراسری، بیست بگیرید، اگر نگیرید، شما را می‌زنیم... شصتاد هزار تست متری (میلی، میکرو، نانو، پیکو...) طبقه‌بندی شده، پانصد میلیون سوال از ۱۵۰۰ سال کنکور در ایران باستان، کتابهای بنفش، نقره‌یی، خردلی متمایل به هویجی... از قضایای مربوط به اوج گرفتن هول و ولع قبول شدن در کنکور سراسری و رفتن به دانشگاه دولتی و تبدیل شدن به آقای مهندس و خانم دکتر (که احتمالاً یک ماشین هم دارد و هر روز با همان ماشین از در منزل تا محل کار رفت و آمد می‌کند و کارت سوخت مخصوص هم دریافت نکرده) بهتر است چیزی نگویم. همه می‌دانیم که کشوری با این همه جوان را باید یک طور اداره کرد و وقتی امکان اداره کردن نیست، باید به باد فنا داد! منظور این است که اگر امکان قبول شدن در دانشگاه سراسری نبود، به یمن تلاشهای شبانه‌روزی مسوولان زحمتکش دانشگاه پیام نور و آزاد و نیمه متمرکز پولی و... (که این وجه آخرش مرحوم نیوتون رو هم هاج و واج کرده)، الان شعب این دانشگاه دوست‌داشتنی مثل سوپرمارکت و باجه‌ی تلفن، دم هر خیابان و کوچه‌یی هست، فقط کافی است مقدار متنابهی نقدینگی داشته باشید! اگر در بدبینانه‌ترین حالت، جمعیت جوانان 16 تا 28 ساله‌ی این مملکت را 20 میلیون نفر فرض کنیم و بدون احتساب اینکه هر ساله چند میلیون نفر بر تعدادشان اضافه می‌شود، بخواهیم برایشان یک برنامه بریزیم، حداقل 25 سال طول می‌کشد تا همه‌ی این افراد وارد دانشگاه شوند و قاعدتاً به ازای رشته‌های تحصیلی مختلف، مدت زمانی هم برای خارج شدن آنها از سیکل زمان صرف خواهد شد. اما اینکه چه لزومی دارد همه باید دانشجو شوند را بهتر است نپرسیم! وقتی امکانی برای تفریح، تخلیه‌ی مفید و سالم انرژیها، ورزش همگانی و رایگان، شغل متناسب با سطح تحصیل و فرهنگ و خلاصه اینکه امکان دقیق و مشخصی برای زندگی وجود نداشته باشد، باید به محلی به نام دانشگاه روی آورد که البته الان دیگر تفاوت چندانی با تفرجگاه یا هتل ندارد... من شخصاً خودم از منتقدان شدید و بی‌رحم آن جوانانی هستم که هنوز دیپلم‌شان را هم نگرفته‌اند اما به زمین و زمان بد و بیراه می‌گویند که چرا شغل و کار مناسب و امکان ازدواج و تهیه‌ی مسکن برایشان وجود ندارد. اینکه آیا همه باید پشت میز بنشینند یا در ادارات دولتی کار کنند و امکان تهیه‌ی شغلهایی مثل مشاغل خدماتی و سرویسهای عمومی وجود ندارد را باید از همین جوانها و البته خانواده‌هایی پرسید که تفکر غلط اعتبار پشت‌میزنشینی را به عنوان معیار ارزشهای اجتماعی و حتی شرط ازدواج و... پیش پای آنها قرار می‌دهند. اما بحث من الان در مورد وضعیت دانشگاهها و کاروانسرا شدن سیستم آموزش عالی هم نیست. جایی که الان متاسفانه از هر دو و نیم نفر، سه نفر مهندس و کارشناس و دکتر داریم و من واقعاً درک نمی‌کنم که کشوری با این همه تحصیل‌کرده و مدرک‌دار چه عاقبتی خواهد داشت. حتما در آینده ای نزدیک دزدان ، قاتلان و یزهکاران کشور تحصیلات عالی خواهند داشت ... بحث ما در این مورد هم نیست که الان مدرک دانشگاهی در کشور ما به یک اتیکت، برچسب، ژست روشنفکری و حتی شرط اساسی اشتغال پردرآمد و ازدواج تبدیل شده، کما اینکه با بخشی از آن هم موافقم. بحث ما دقیقاً در مورد صدها هزار آموزشگاه کنکور و ناشر کتابهای کمک کنکوری است که روزی حداقل تبلیغ پنجاه مورد آنها را در صدا و سیما (رسانه‌ی ملی) می‌بینیم. بحث ما دقیقاً در مورد سوء استفاده‌ی این آموزشگاهها از وقت، انرژی، هزینه، اعتقادات و شور و اشتیاق جوانهاست. کاری به استفاده از منشی های هفت رنگ و سرامیکی هم نداریم....... به دو نمونه تبلیغ پخش‌شده از دکان‌بازارهای مربوطه در صدا و سیما توجه کنید: 1- الف- تبلیغ انتشارات بین‌المللی ...: من ایکس ایگرگ‌زاده هستم، نفر اول آزمون سراسری در رشته‌ی آلفا! من با کمک کتابهای انتشارات ... ، توانستم درس گاما را در آزمون سراسری، چهارصد درصد بزنم! جالبی قضیه اینجاست که در این تبلیغ، آقای ایکس را که متعلق به فلان روستای دورافتاده‌ی فلان استان غربی است، وادار کرده‌اند تا با لهجه‌ی غلیظ تهرانی، ادای کلمه کند و یک دروغ شاخدار هم بگوید که تن میت در قبر بلرزد. یعنی هیچ کس از این آقایان انتشارات بین‌المللی نمی‌پرسد که رشته‌ی آلفا در آزمون سراسری حتی یک عدد سوال گاما هم ندارد؟ آخر رشته‌یی که مدرکش دکتری است، چگونه درس مهندسی در آزمون سراسری دارد؟!! 1- ب - تبلیغ انتشارات بین‌المللی ...: من ایکس 2، ایگرگ2زاده هستم، نفر اول آزمون سراسری در رشته‌ی آلفا2! من با کمک کتابهای انتشارات ....، توانستم درسهای بتا و سیگما و تتا و پنتا و اوکتا و... را همگی به صورت جمیع‌الاجمعین، 100 بلکه هم بیشتر بزنم. در این تبلیغ هم به ایکس 2 بنده خدا که در حالت عادی تکلم کردنش کلی لهجه‌ی شمالی دارد و هیچ عاری هم برای پنهان کردنش ندارد، وادار کرده‌اند یک طوری تهرانی غلیظ حرف بزند که آدم فکر کند از بدو حمله‌ی آقا محمد خان، این رفیق ما در تهران زندگی می‌کرده... حالا برسیم به نمونه‌ی بعدی 2- الف – تبلیغ کانون تفریحی ورزشی ...: من ایکس ایگرگ زاده هستم، از عنفوان تولد در تاسیس کانون نقش حیاتی ایفا کردم 2- ب – تبلیغ کانون تفریحی ورزشی ...: من ایکس دو ایگرگ2زاده هستم، سی چهل سالی می‌شود که بچه‌های کانون همه مرا می‌شناسند! در این تبلیغ که انگار محوریتش، پهناوری ایران زمین است، به آقایان دستور داده‌اند که تا می‌توانید لهجه را غلیظ کنید تا اگر کسی به اشتباه فکر کرد شما از اهالی عشایر عرب و ترکمن هستید هم هیچ اتفاقی پیش نیاید... راستش من نمی‌دانم که برای پخش این تبلیغ‌ها، آیا هیچ متصدی یا مسوولی وجود دارد که وظیفه‌اش، سنجش میزان صحت مطالب بیان‌شده باشد یا نه؟ ولی این طور دروغهای شاخدار آن هم تنها برای مقاصدی که بر کمتر کسی پوشیده است، نمی‌دانم با چه وجدان و دین و مسلکی توجیه می‌شوند. آیا یک نفر باوجدان در این مملکت نیست که بگوید: "آقای انتشارات بین‌المللی، شما که به خاطر بین‌المللی بودن انتشاراتی‌ات باید به قومیت سوژه هم بی‌احترامی کنی و از او بخواهی تا حد امکان لهجه‌ی موجود در کلامش را پنهان کند، چه طور حاضر می‌شوی دروغ به آن بزرگی بگویی و سوژه‌ات را وادار کنی تا جلوی چشمان میلیونها بیننده، در حالی که نفر اول کنکور تجربی است، بگوید که در آزمون سراسری درس هندسه را پاس کرده و تازه 100 درصد هم زده؟" وقتی نهادی که ادعای انتشاراتی بودن و آموزشی بودن دارد اینطور راحت و بی‌دغدغه دروغ را ترویج می‌کند و فریاد می‌زند، از اقشار عادی و کم‌فرهنگ جامعه چه انتظاری می‌رود؟ این کلاشی‌ها به کنار، کیسه دوختن برای بقیه‌ی از همه‌جا بیخبر دیگر چه معنایی دارد؟ فوق فوقش حساسیت والدین و دستگاههای دولتی، روی دانشگاه و آزمون سراسری باشد. کتابهای کاردرس دوره‌ی ابتدایی و چه می‌دانم، آمادگی برای دوره‌های پیش‌دبستانی دیگر چه معنایی دارد؟ نکند قرار است از سالهای آینده برای نزول اجلال جنین‌های محترم به دنیای خاکی هم کتابهای آمادگی آزمون ورودی به کره‌ی زمین برگزار بفرمایید؟ البته خیلی مشخص است که وقتی از هر دو میلیون نفر شرکت‌کننده در آزمون سراسری، همگی به رتبه‌ی یک گروه آزمایشی خودشان فکر می‌کنند و در این راه حاضرند همه‌ی دار و ندارشان را هم بدهند، وقتی این رتبه‌های تک‌رقمی هستند که به دیدار شخص اول و دوم مملکت برده می‌شوند، تیتر روی جلد نشریات سفید و زرد می‌شوند و خلاصه اینکه می‌شوند عزیز دل جامعه‌، نباید انتظار داشت "دکان‌بازار"های آموزشی هم از خیر پول شیرینی که جان شیرینشان را شیرین می‌کند، بگذرند! از این دین به دنیا فروشان مباش / به جز بنده‌ی باده نوشان مباش... با دخل و تصرف از دل وقت از دست رفتگان

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 15:40  توسط عباس ملاتقی  | 

 

ثواب قرائت قرآن در روايات / نوشته ی عباس ملاتقي //حضرت امام محمد باقر ـ عليه السّلام ـ فرمود: «قرآن را بياموزيد زيرا قرآن در بهترين صورت‌ها كه مردم ديده‌اند روز قيامت بيايد و مردم در يكصد و بيست هزار صف هستند، كه هشتاد هزار آن صف‌ها از امت محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ است و چهل هزار صف از امت‌هاي ديگر، پس به صورت مردي در برابر صف مسلمانان در آيد و آنها به وي نظر كنند و گويند: «معبودي جز خداي بردبار و كريم نيست، همانا اين مردي از مسلمانان است كه به سيما و صفت، او را بشناسيم جز اين‌كه او دربارة قرآن كوشاتر از ما بوده و از اين رو درخشندگي و زيبايي و روشني بيشتري به او داده شده كه به ما داده نشده و سپس از آنها بگذرد تا در صف شهيدان قرار بگيرد، شهداء به او نظر كنند و گويند: معبودي جز خداي پروردگار مهربان نيست، اين مرد از شهيدان است كه ما او را به سيما و صفت شناسيم، جز اين‌كه او از شهيدان در درياست و از اينجا به او زيبايي و برتري داده‌اند و به ما نداده‌اند، فرمود: بگذرد تا به صورت شهيدي در برابر صف شهيدان دريا برسد، پس آنان به او نگاه كنند و شگفت آنها بسيار گردد و گويند: اين از شهيدان در درياست كه ما او را به علامت و صفت بشناسيم جز اين‌كه آن جزيره كه اين مرد در آن شهيد شده هولناك‌تر از جزيره‌اي است كه ما در آن گرفتار شديم. روي اين جهت است كه به او درخشندگي و زيبايي و روشني بيشتري از ما داده‌اند، پس از آنان بگذرد تا به صف پيامبران و مرسلين برسد، در صورت يك پيامبر مرسل، پس پيامبران به او نگاه كنند و تعجبشان بيشتر گردد. و گويند: براستي اين پيامبر مرسلي است كه ما او را به نشاني و وصفش مي‌شناسم جز اين‌كه به او برتري بسياري داده شده است. پس همگي پيامبران گرد آيند و خدمت رسول خدا آيند و از او پرسند و گويند: اي محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ اين كيست؟! فرمايد: آيا او را نمي‌شناسيد؟ گويند: ما او را نشناسيم، او از آنهايي است كه خدا بر او خشم نكرده است. پس رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي‌فرمايد: «اين حجت خدا بر مردم است. پس سلام كند و بگذرد تا به صف فرشتگان برسد به صورت فرشته‌اي، پس فرشتگان به او نظر كنند و سخت در شگفت روند و چون برتري او را ببينند بر آنها گران آيد و گويند: پروردگار ما، اين بنده‌اي از فرشتگان است كه او را به نشاني و وصفش بشناسيم جز اين‌كه او از نظر مقام و مرتبه نزديك‌ترين فرشتگان است نزد خداي ـ عزّوجل ـ و از اين نظر نور و جمالي دارد كه ما نداريم. پس بگذرد تا به درگاه ربّ ـ تبارك و تعالي ـ رسد و پاي عرش به سجده افتد، خداي او را ندا كند: اي حجت من در زمين و اي سخن راست و گويايم! سر بردار و بخواه تا به تو داده شود و شفاعت كن، تا شفاعتت پذيرفته شود، پس سر بردارد و خداي به او فرمايد: بندگان مرا چگونه ديدي؟ عرض كند: بار پروردگارا، برخي از ايشان مرا نگهداري كردند و محفوظ داشتند و چيزي از مرا ضايع نكردند و برخي از ايشان مرا ضايع كردند و حق مرا سبك شمردند و مرا تكذيب كردند، با اين‌كه من حجت تو بر تمامي بندگانت بودم. پس خداي ـ تبارك و تعالي ـ فرمايد: به عزت و جلال خودم و مكانت والايم سوگند! امروز بهترين ثواب را به تو بدهم و دردناك‌ترين كيفر را به خاطر تو بدهم. قرآن به صورت مردي رنگ پريده و متغير كه اهل محشر او را ببينند درآمده و به مردي از شيعيان كه او را مي‌شناخته مي‌گويد: اي بنده خدا من تو را مي‌شناسم پس بدان منم كه تو را به شب بيداري كشيدم و در زندگيت تو را به تعب مي‌افكندم، دربارة من ناهنجار شنيدي و رانده در گفتار شدي، آگاه باش كه همانا هر تاجري سود خود را دريافت كند و من امروز پشتيبان و پشت سر تو هستم و گويد: پروردگارا بنده توست و تو به او داناتري كه رنجش دربارة من بود و مواظب بر من، به خاطر من با دشمنانم دشمني مي‌كرد و دوستي و خشمش دربارة من بود. پس خداي ـ عزّوجلّ ـ فرمايد: بنده‌ام را وارد بهشتم كنيد و از جامه‌هاي بهشتي به او بپوشانيد و تاج بر سرش نهيد و چون با او چنين كنند او را به قرآن نشان دهند و گويند: آيا به آن چه دربارة دوستت رفتار شده خشنود شدي؟ گويد: بار پروردگارا! من اينان را كم شمرم، خير را درباره‌اشاره افزون كن! خداوند فرمايد: به عزت و جلال و ارتفاع مقامم سوگند امروز به او و هر كه در پايه اوست پنج چيز دهم. آگاه باش! كه ايشان جواناني باشند كه پير نشوند، تندرستاني باشند كه بيمار نگردند و توانگراني باشند كه ندار نشوند و خرسنداني باشند كه غمگين نشوند و زنده‌هايي باشند كه نمي‌ميرند.»[1] امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود: «همانا اين قرآن كتابي است كه در آن جايگاه نور هدايت و چراغ‌هاي شب تار است. پس شخص تيزبين بايد كه در آن دقت كند و براي پرتواش نظر خويش را بگشايد، زيرا كه انديشيدن زندگاني دل بينا است، چنانچه آن‌كه جوياي روشني است در تاريكي‌ها به سبب نور راه پيمايد.»[2] رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: قرآن راهنماي گمراهي است و بينائي از هر كوري است و سبب گذشت از لغزش‌هاست و روشني در هر تاريكي و در پيشامدها پرتويي است و نگاهدارانده از هر هلاكتي است و (ره) جويي در هر گمراهي و بيان كننده هر فتنه و اشتباهي است و انساني را از دنيا به آخرت رساند و در آن است كمال دين شما، و هيچ كس از قرآن روي‌گردان نشود جز به سوي دوزخ.»[3] حضرت علي ـ عليه السّلام ـ در فضل قرآن چنين مي‌فرمايد: «اگر همه مردم كه مابين مشرق و مغرب هستند بميرند، من از تنهايي هراس نكنم، پس از آن‌كه قرآن با من باشد.»و آن حضرت شيوه‌اش اين بود كه هرگاه «مالك يوم الدين»را مي‌خواند، آن قدر آن را تكرار مي‌كرد كه نزديك بود بميرد.[4] امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرموده‌اند: «رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرموده است: همانا اهل قرآن در بلندترين درجات آدميان است به جز پيامبران و مرسلين، پس حقوق اهل قرآن را اندك و كم مشماريد، زيرا براي ايشان از طرف خداي عزيز و جبار، مقام بلندي است.»[5] امام صادق ـ عليه السّلام ـ در مورد فضيلت قاري قرآن مي‌فرمايد: «هر كه در حال جواني قرآن بخواند و با ايمان باشد، قرآن با گوشت و خونش مي‌آميزد و خداي ـ عزّوجلّ ـ او را با فرشتگان پيغام برنده و نيك رفتارش رفيق كند و قرآن براي او در روز قيامت پرده و مانعي از آتش باشد و گويد: بار پروردگارا هر كارگري به مزد كار خويشتن رسيده جز كارگر من، پس گرامي‌ترين عطاياي خود را به او برسان. فرمود: پس خداي عزيز و جبار دو جامه از جامه‌هاي بهشتي به او بپوشاند و بر سرش تاج كرامت نهاده شود، پس به قرآن گرفته شود: آيا ما تو را دربارة اين شخص خشنود كرديم؟ قرآن گويد: بار پروردگارا من برتر از اين دربارة او ميل داشتم. پس نامه امان از دوزخ را به دست راستش دهند و فرمان جاويدان ماندن در بهشت را در دست چپش گذارند و وارد بهشت شود، پس به او گفته شود: بخوان قرآن را و يك درجه بالا برو، پس به قرآن گويند: آيا خشنود شدي؟ گويد: آري. حضرت فرمود: هر كس قرآن بسيار بخواند و با اين‌كه حفظ آن بر او دشوار است آن را به ذهن خويش بسپارد، خداي ـ عزّوجلّ ـ دوبار پاداش آن را به او بدهد.»[6] ابان بن تغلب از امام صادق ـ عليه السّلام ـ روايت مي‌كند كه فرمود: «مردم روايات چهار گونه هستند، من عرض كردم: فدايت شوم آنها كيانند؟ فرمود: يكي مردي كه ايمان دارد ولي قرآن به او داده نشده و ديگر مردي كه قرآن را دارد ولي ايمان ندارد، سوم مردي كه هم قرآن را به او داده‌اند و هم ايمان را و چهارم مردي كه نه قرآن را داراست و نه ايمان را. عرض كردم: قربانت گردم، براي من حال اينها را بيان و شرح فرماييد، فرمود: اما آنكه ايمان دارد ولي قرآن بدو داده نشده چون ميوه است كه مزه‌اش شيرين است ولي بو ندارد و اما آن كس كه قرآن را داراست ولي ايمان ندارد چون برگ درخت مو است كه بويش خوش است ولي مزه تلخ دارد و اما آن كس كه هم قرآن را داراست و هم ايمان دارد چون ترنج است كه هم خوشبو است و هم خوش مزه ولي آن كس كه نه قرآن به او داده شده و نه ايمان، مانند هندوانه ابوجهل است كه بو ندارد و مزه‌اش نيز تلخ است.»[7] حضرت امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمودند: «رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: حاملين قرآن، نمايندگان و سرپرستان اهل بهشتند و مجتهدان جلوداران اهل بهشتند و پيامبران آقايان اهل بهشتند.»[8] يعقوب احمر گويد: «به حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ عرض كردم: قدايت شوم، من قرآن را خواندم ولي از ذهنم رفته است. دعا كنيد خداوند آن را به من بياموزد. گويد: آن حضرت از اين مطلب كه من خدمتش گفتم ناراحت شد و فرمود: خداوند آن را به تو و ما همگي ياد دهد. گويد: ما نزديك ده نفر بوديم ـ پس فرمود: سوره‌اي كه مردي مي‌خواند با اوست تا گاهي كه آن را واگذارد، پس روز قيامت در زيباترين صورت نزدش آيد و بر او سلام كند. آن مرد گويد: تو كيستي؟ گويد: من فلان سوره‌ام و اگر تو به من متصل بودي و نگاهم داشته بودي تو را در اين درجه فرود مي‌آوردم، پس بر شما باد به ملازمت قرآن، پس فرمود: برخي از مردم هستند كه قرآن مي‌خوانند تا گفته شود فلان كس قاري قرآن است و برخي براي آوازه‌خواني آن را ياد مي‌گيرند كه بگويند: فلاني خوش صدا است و برخي قرآن مي‌خوانند براي سودجويي و به دست آوردن دنيا و چيزي در آنها نيست و برخي هستند كه قرآن مي‌خوانند تا از آن در نمازشان و در شب و روزشان منتفع شوند.»[9] -------------------------------------------------------------------------------- [1] . اصول كافي، ص 394 ـ 397، 400، 401. [2] . همان. [3] . همان. [4] . اصول كافي، ص 403 ـ 406. [5] . همان. [6] . همان. [7] . اصول كافي، ص 407 ـ 409. [8] . همان. [9] . اصول كافي، ص 410‌ـ 413. پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ در فضيلت قرائت قرآن در منزل فرموده‌اند: خانه‌هاي خود را به تلاوت قرآن روشن كنيد و آنها را گورستان نكنيد. چنانچه يهود و نصاري كردند، در كليساها و عبادتگاه‌هاي خود نماز كنند، ولي خانه‌هاي خويش را معطل گذارند زيرا كه هر گاه در خانه تلاوت قرآن بسيار شد، خير و بركتش زياد شود و اهل آن به وسعت رسند و آن خانه براي اهل آسمان درخشندگي دارد چنانچه ستارگان آسمان براي اهل زمين مي‌درخشند.»[1] امام صادق ـ عليه السّلام ـ نيز فرمودند: «خانه‌اي كه در آن شخص مسلماني قرآن مي‌خواند، اهل آسمان آن خانه را بنگرند چنانچه اهل دنيا ستاره درخشان را در آسمان بنگرند.»نيز فرموده‌اند: حضرت علي ـ عليه السّلام ـ فرمود: خانه‌اي كه در آن قرآن خوانده شود و ذكر خداي ـ عزّوجلّ ـ در آن بشود، بركتش بسيار شود و فرشتگان در آن بيايند و شياطين از آن دور شوند و براي اهل آسمان مي‌درخشند چنانچه ستارگان براي اهل زمين مي‌درخشند و خانه‌اي كه در آن قرآن خوانده نشود، و ذكر خداي ـ عزّوجلّ ـ در آن نشود، بركتش كم شود و فرشتگان از آن دور شوند و شياطين در آن حاضر گردند.»[2] امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمودند: «هر كه قرآن را از روي آن بخواند از ديدگان خود بهره‌مند شود و سبب سبك شدن عذاب پدر و مادرش گردد اگر چه آنها كافر باشند. هر آينه من خوش دارم در خانه قرآني باشد كه خداي ـ عزّوجلّ ـ به آن سبب شيطان‌ها را از آن خانه دور كند. سه چيز است كه به درگاه خداي ـ عزّوجلّ ـ شكايت كند، مسجد ويراني كه اهلش در آن نماز نخوانند و دانشمند و عالمي كه ميان نادان‌ها و جاهلان باشد و قرآني كه گرد به آن نشسته و كسي آن را نخواند.»[3] از رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ منقول است كه: «به امت من كمتر از سه چيز داده نشده: زيبايي، آواز خوش و حافظه. از جمله زيباترين زيبايي‌ها موي زيبا و نغمه آواز خوش است. هر چيزي زينتي دارد و زينت قرآن آواز خوش است.»[4] از امام صادق ـ عليه السّلام ـ نقل شده است كه: «رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: مرد عجمي (غير عرب) از امت من قرآن را عجمي مي‌خواند (يعني مراعات تجويد و محسنات قرائت را نمي‌كند يا اعراب آن را غلط مي‌خواند) و فرشتگان آن را به عربي صحيح بالا مي‌برند.»[5] پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «اگر مي‌خواهيد با خدا سخن بگوييد پس قرآن بخوانيد.»[6] همچنين آن بزرگوار فرموده‌اند: «قلب‌ها نيز مانند آهن زنگار مي‌گيرد. سؤال شد با چه چيزي زنگار را بايد زدود؟ فرمود: خواندن قرآن.»[7] حضرت علي ـ عليه السّلام ـ فرمود: «ظاهر قرآن دلنواز و مسرت‌خيز و باطنش عميق است.»[8] و رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ در فضيلت قرائت قرآن چنين فرموده است: «قرآن بخوانيد، زيرا خواندن آن گناهان را مي‌شويد و سدي در برابر آتش مي‌گردد و مانع عذاب مي‌شود. از خواندن قرآن غفلت نكن، زيرا لب را زنده مي‌كند و از گناه، تو را باز مي‌دارد. كسي كه قرآن مي‌خواند در درجات نبوت قرار گرفته غير از آن‌كه، به او وحي نمي‌شود.»[9] رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ در پاداش خواندن قرآن مجيد، مطالب زير را مطرح نموده‌اند: «بهترين شما آن كسي است كه قرآن را فراگيرد و به ديگران هم بياموزد. بهترين عبادات، خواندن قرآن است. و شريف‌ترين كسان از امت من كسي است كه حامل قرآن باشد و اصحاب شب بيداري و قرائت قرآن در نميه دوم شب. هيچ پدري نيست كه فرزند خود را قرآن بياموزد مگر اين‌كه خداي بزرگ روز قيامت، تاج كرامت بر سر پدر و مادر او گذارد و لباس بر آنان بپوشاند. لباسي كه در دنيا، مردم مثلش را نديده باشند. هر كس به قرآن خواندن مشغول و به ياد من باشد، هر چه سؤال كند، بهترين آن چه به سائلين اعطاء مي‌شود به او عطا خواهد شد. براي شيطان هيچ چيز شديدتر از قرائت قرآن نيست كه قاري قرآن و ناظر به كلام خدا كه از روي قرآن قرائت نمايد، شيطان از او فرار مي‌نمايد.»[10] رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ به سلمان سفارشي نمود: «سلمان به خواندن هر آيه از قرآن، خداوند ثواب صد شهيد مي فرمود و به خواندن هر سوره ثواب پيغمر مرسلي كه تبليغ رسالت كرده باشد و به قاريان قرآن، رحمت خود را نازل و متوجه مي‌سازد. فرشتگان ملاء اعلا براي خوانندگان قرآن طلب آمرزش مي‌كنند و بهشت، مشتاق لقاي آنان است و خداي عالم كه قرآن كلام و سخن اوست از قاريان كتاب راضي و خشنود مي‌گردد مؤمن وقتي قرآن بخواند، خداوند به او نظر محبت و مودّت مي‌فرمايد و به تعداد هر آيه كه بخواند هزار حوريه براي او مي‌آفريند و به شماره حروف قرآن، نوري خلق مي‌كند كه در صراط او را راهنمايي نمايد و چون مؤمن قرآن را ختم كند، خداوند ثواب سيصد و سيزده پيغمبر به او عنايت مي فرمايد كه هر پيغمبر، احكام الهي را به مردم عصر خود رسانده باشند و اين همان محتواي قرآن است. خواننده قرآن مانند كسي است كه همه كتب و صحايف الهي را كه بر انبياء نازل شده است خوانده باشد. بهترين اعمال، خواندن قرآن كريم است. خداوند به پاداش هر سوره كه قرائت كند يك شهر در بهشت فردوس به او عنايت فرمايد و هر شهري از درّ خضراء سبز رنگ است و در هر مدينه هزار خانه است و در هر خانه هزار حجره است و در هر حجره هزار خانه از نور بنا شده و در هر بيتي صد هزار در ورودي دارد و در هر بابي هزار در رحمت است و بر هر بابي صدهزار دربان است كه به دست درباني هديه‌اي رنگارنگ است و بر سر هر يك از انان عمامه‌اي از استبرق است كه بهتر از دنيا و آنچه در آن است؛ مي‌باشد و در هر خانه صدهزار دكان است و هر دكان از عنبر ساخته شده و فاصله هر دكاني به فاصله شرق تا غرب عالم دنياست و بالاي هر دكاني صدهزار سرير نصب شده و در هر سريري صدهزار فراش است و فاصله هر فراشي تا فراش ديگر صدهزار زراع است و بالاي هر فراشي حلقه‌هاي حورالعين صف دايره‌اي بسته‌اند و به دست هر فرشته و حورالعين هديه‌اي است و لباس آنان حُلّه‌اي است كه ساقهاي آنان از آن نمايان است و بر سر آنان تاجي از عنبر مكلل به در و ياقوت است و بر هر تاجي شصت هزار رشته از مشك و غاليه در آن تعبيه شده و در گوش هر يك از آنان، گوشواره‌ها و گردن بندهاست كه هزار رشته دارد از طلا و جواهر و در سر هر يك از آنان هزار رنگ جواهر است كه هيچ يك شبيه به ديگري نيست و بين هر يك حوريه و بين هر حوريه هزار خادم است كه به دست هر خادمي هزار كاسه طلايي از شراب بهشتي و هزار مائده، در هر مائده هزار كاسه غذاي ملوّن و مكيّف و هزار ظرف شراب كه هيچ يك به ديگري شبيه نيست و هر يك از مواد غذايي و شرابي، لذتي دارد كه در هيچ يك ديگر چنان لذّتي نيست و در هر يك لقمه و شرعه صد هزار لذت است كه وليّ خدا در مي‌يابد و اين همه مخصوص صاحبان و قاريان قرآن است.»[11] -------------------------------------------------------------------------------- [1] . همان. [2] . اصول كافي، ص 414 ـ 424. [3] . همان. [4] . همان. [5] . همان. [6] . كنزالعرفان، حديث 2258. [7] . كنزالعرفان، حديثهاي 2241، 32، 40، 2441، 2347. [8] . غررالحكم، ص 240، فصل نهم. [9] . كنزالعرفان، حديثهاي 2241، 32، 40، 2441، 2347. [10] . وسائل‌الشيعه، ـ عزّوجلّ ـ 4، ص 835 ـ 825. [11] . جامع الاخبار، ص 113، حديث 197/1 عباس ملاتقي

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 15:38  توسط عباس ملاتقی  | 

 

 

شیر به عنوان "یک غذای کامل" شناخته می شود و علاوه بر ایـن بسیـار مـغـذی هـم هسـت. در سـالهای اخیر جمله
"شـیـر گـاو فـقط مخصوص گوساله هاست" به صورت شعار محکم گروه های مختلف پزشکی درآمـده است. آنها معتقد
هسـتـند کــه شیر چیزی نیست جز یک "سم کشنده." اگر
شـمـا طـرفــدار این گروهک ها هستید و تصور می کنید که
شیر عامل به وجود آمدن بسیاری از بیماری های خطرناک است در این قسمت دعاوی که در مقابل شیر قد علم کرده اند را بیان نموده و به آنها پاسخ داده ايم.

فرضیه:
فراورده های لبنی خطر ابتلا به بیماری های قلبی را افزایش میدهند.

حقایق: اگر شما میزان زیادی شیر و پنیر استفاده می کنید، این احتمال وجود دارد که کلسترول خونتان افزایش پیدا کند. این درست است؛ اما شما هر غذایی که دارای چربی های اشباع شده باشد را مصرف کنید، احتمال افزایش کلسترول خون در آن وجود دارد. مخالفان شیر معتقدند که شیر همان شیر است اما همانطور که می دانید امروزه فراورده های کم چرب و یا بدون چربی آن تولید می شود که کلسترول خون را به میزان زیادی افزایش نمی دهند. در حقیقیت شواهدی وجود دارند که حاکی از آن است که حتی درون شیر مواد و ترکیباتی وجود دارد که می تواند به پایین آوردن کلسترول خون نیز کمک کنند. (البته در شیرهای پرچرب میزان چربی بر روی این مواد غلبه دارد) و از آنجایی که شیر سرشار از کلسیم و منیزیم می باشد به بهبود بیماری فشار خون نیز کمک می کند.

اما مخالفان شیر همواره در نشریه های مختلف مربوط به سلامتی دعاوی را به چاپ می رسانند که گویای این مطلب هستند که حتی انواع کم چرب شیر باز هم خطر بیماری ها و حملات قلبی را افزایش می دهد. اما مقالات آنها اغلب ساده انگارانه و گمراه کننده می باشد. بر اساس تحقیقی که در 32 کشور در مورد مصرف شیر و بروز بیماری های قلبی انجام شده هیچ چیز بر ضد شیر ثابت نشده. دلایل بروز بیماری های قلبی آنقدر گسترده بوده اند که دیگر جایی برای شیر باقی نگذاشتند. همچنین در این تحقیقات مشخص نشده بود که چه نوع شیری ( کم چرب و یا پر چرب) در کشورهای مصرف کننده مورد استفاده قرار می گرفته.

فرضیه: فراورده های لبنی ریسک ابتلا به سرطان تخمدان را افزایش می هند.

حقایق: تحقیقات نشان می دهند که میان لاکتوز ( قند شیر) و گالاکتوز ( یکی دیگر از قندهای موجود در شیر) وسرطان تخمدان ارتباط وجود دارد. این در حالی است که سایرین هیچ گونه اعتقادی به این قضیه ندارند. یکی از تحقیقات معتبری که در ژورنال بیماری های مسری در آمریکا صورت پذیرفته، این ادعا را به طور کلی رد می کند. به این معنا که ثابت شده است خانم های با سرطان تخمدان مقدار بیشتر و یا کمتری را نسبت به همنوعان سالم خود مصرف نمی کردند.

فرضیه: فراورده های لبنی به طور کلی ریسک ابتلا به سرطان را افزایش می دهند.

حقایق: مشکل از شیر نیست بلکه به خاطر کل مقدار چربی مصرفی بدن می باشد. برای نمونه، میزان زیاد چربی ریسک ابتلا به سرطان روده و ریه را افزایش می دهد. اما برخی مطالعات نشان می دهند که شیرهای کم چرب می توانند به نوعی ریسک ابتلا به سرطان ریه را کاهش دهند. در حقیقت آزمایشاتی که بر روی حیوانات انجام شده نشان داده اند که ترکیبات شیر می توانند رشد سرطان را متوقف کنند. به علاوه شواهدی بر این اساس که شیر ریسک ابتلا به سرطان روده را نیز کاهش می دهد، وجود دارد. کلسیم و ویتامین  D که در شیر وجود دارد از روده در برابر بیماری ها محافظت می کند.

فرضیه: فراورده های لبنی ریسک ابتلا به دیابت در سنین پایین را افزایش می دهند.

حقایق: این یکی از وحشتاناکترین دعاوی بود که چند سال پیش از طرف گروهی از پزشگان مخالف شیر، بیان شد. مرحوم دکتر "بنجامین سپاک" نیز جزئی از آنها بود.  آنها در حقیقت مخالف مصرف هر گونه محصولاتی که از حیوانات بدست می آید، بودند. این حقیقت دارد که در تحقیقی که در سال 1992 به پایان رسید تثبیت شده بود که پروتیین مخصوصی که در شیر گاو وجود دارد مستقیما باعث واکنش غیر طبیعی کودکان به طور ژنتیکی شده و نوعی سلول های انسولین ساز در آنها شروع به تکثیر می کند. اما تحقیقات وسیع تر در این زمینه هیچ گونه ارتباطی را بین دیابت در کودکی و شیر ثابت نکردند. تنها ثابت شد بچه هایی که از شیر مادر تغذیه می کنند ریسک کمتری در ابتلا به دیابت دارند. هیچ مقام رسمی اعلام نکرده بود که چنین کودکانی به هیچ وجه از لبنیات و یا شیر گاو استفاده نمی کرده اند.

فرضیه: شیر باعث ایجاد خلط در گلو می شود.

حقایق: شواهد علمی اظهار می دارند: خیر، اینگونه نیست. این تصور غلط به این دلیل ایجاد شده که پس از مصرف شیر، به دلیل جنس خاص آن در دهان باقی مانده و کل سطح داخلی آنرا می پوشاند. در تحقیقی که در استرالیا انجام شد به تعدادی از افرادی که معتقد بودند شیر باعث ایجاد خلط می شود، مقداری شیر کاکائو و یا شیر سویا داده شد، البته بدون اینکه خودشان متوجه شوند. کسانی که شیر خالص خورده بودند اظهار می داشتند که دهان آنها لزج شده و خلط در گلویشان به وجود آمده، اما آن عده دیگر که شیر سویا و یا انواع مشابه آنرا مصرف کرده بودند نیز چنین ادعایی داشتند؛ بنابراین ما نمی توانیم با این روش شیر گاو را تحریم کنیم و به سرزنش آن بپردازیم. اگر احساسی که بعد از خوردن شیر در دهانتان ایجاد می شود را دوست ندارید و یا تصور می کنید که آب دهانتان آنقدر سنگین می شود که قورت دادن آن برایتان مشکل است، بنابراین تمام این عوامل دلایل دیگری هستند که از شیر کم چرب یا بدون چربی استفاده کنید.

فرضیه: فراورده های لبنی در حقیقت ریسک ابتلا به پوکی استخوان را افزایش میدهند.

حقایق: این تصور اشتباه در بسیاری از کشورها نظیر چین که تا حدود زیادی از سبزیجات تازه استفاده می کنند و به ندرت از فراورده های لبنی بهره می برند و به طور عادی پوکی استخوان در بین ساکنان آن وجود ندارد، بیان می شود. البته در این مطالعات تضادهایی هم دیده شده است:  بسیاری از بررسی ها نشان داده اند که مصرف کلسیم زیاد (به ویژه از طریق لبنیات آنهم در دوران جوانی) باعث ساخته شدن استخوان های محکم می شود، اما برخی آزمایشات هم وجود دارند که نشان میدهند فراورده های لبنی و یا مصرف کلسیم به هیچ وجه از شکسته شدن استخوان های لگن جلوگیری نمی کنند. یکی از دلایل شاید این باشد که شیر سرشار از پروتیین است که پروتیین خود باعث می شود تا کلسیم بیشتری  ( کلسیوم در بدن نقش مهمی را در متراکم شدن بافت های استخوانی بازی می کند) از طریق ادرار دفع شود. البته کلسیمی که در شیر وجود دارد خیلی بیشتر از آن است که پروتیین بتواند بر آن غلبه کند. عوامل وراثتی نیز تاثیر چشم گیری بر روی این مطلب می گذارند. اکثر محققین همچنان  مصرف لبنیات را به تمام افراد توصیه می کنند. ( البته به همراه تمرینات ورزشی و در صورت لزوم مکمل های حاوی کلسیم) و آنرا به عنوان بهترین راه در جلوگیری از پوکی استخوان معرفی می کنند.

فرضیه: افرادی که در هضم لاکتوز مشکل دارند، می توانند لبنیات مصرف نکنند.

حقایق: بسیاری از افراد تصور می کنند که به هیچ وجه نمی توانند لاکتوز ( قند شیر) را هضم کنند. آنها نمی دانند که نفخ شکم و ناراحتی های معده ای تنها به دلیل لاکتوز موجود در شیر نمی باشد. البته باید توجه داشت که دانشمندان به این نتیجه رسیده اند که کسانیکه به هیچ وجه نمی توانند لاکتوز را تحمل کنند به راحتی می توانند روزی 1 تا 2 فنجان شیر در بین وعده های غذایی خود میل کنند. البته اگر این افراد باز هم با مشکل برخورد کردند می توانند از انواع شیرهای کم لاکتوزی که امروزه در بازارها به وفور یافت می شود، استفاده کنند.

راه شیری :
شیر و سایر فراورده های لبنی سرشار از کلسیم می باشند و نه تنها می توانند استخوان های شما را در سلامت کامل نگاه دارند، بلکه می توانند از فشار خون، بیماری های قلبی، سرطان روده و حتی دیابت نیز جلوگیری کنند. آنها همچنین یکی از منابع مهم سایر مواد مغذی نظیر ریبو فلاوین، ویتامین A , D و چند ماده معدنی دیگر نیز می باشند. شیر و سایر محصولاتی که از آن بدست می ایند به طور قطع دارای مقادیر فراوانی چربی هم می باشند، به همین دلیل است که کودکان بالای دو سال و بزرگسالان بلید از شیرها و ماست های کم چرب (1%) یا بدون چربی استفاده کنند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 15:35  توسط عباس ملاتقی  | 

ايا بشقاب پرنده وجود دارد..؟

امروز کمتر کسی را ميشناسيم که باور نداشته باشد حيات تنها در کره زمين نيست . به گفته اختر شناسان ميليونها کهکشان در عالم هستی است . که انسان قطره ای از اين دريا را باتلسکوپهای خود رصد کرده . مهمترين مسله امروز ديدن سفينه ای است که به نام يوفو يا همان بشقاب پرنده در ميان مردم شناخته شده . در همين کره خاکی مدارکی وجود دارد که انسان را به فکر فرو ميبرد ايا موجودات ناشناخته در گذشته هم رويت شده..؟ (مدارک بسياری در تاريخ ثبت شده که به ان اشاره خواهم کرد) من يک نمونه کوچک را بشما نشان خواهم داد. در اغاز قرن هيجدهم نقشه ای قديمی متعلق به يک افسر نيروی دريايی ترک بنام پيررئيس در کاخ طوبقابی در ترکيه پيدا شد (خود نقشه طی ازمايشات فراوان متعلق به ۸۰۰سال پيش از ان بوده . با احتساب به اينکه در قرن هجدهم بدست امده تقريبا متعلق به ۱۰۰۰ سال پيش است)اين دو عدد اطلس در کتابخانه دولتی برلن محفوظ است .اين نقشه دقيقا دريای مديترانه و اطراف بحرالميت را نشان ميدهد . کليه اين نقشه توسط مالری نقشه بردار امريکائی در چند مرحله محاسبه شده . او ميگويد که نقشه دارای کليه مشخصات جغرافيائی بوده ولی در جای سعی خود ترسيم نشده . او از والترز نقشه بردار (کارتو گرافر ) انجمن هيدروگرافيک نيروی دريايی امريکا کمک خواست . مارلی والتر با يک تيم متخصص بروی نقشه کار فنی و تخصصی انجام دادند و سرنجام کشف مهيجی بعمل امد . نقشه بطور مطلق دقيق و با دقت بی نظير نه تنها در مورد دريای مديترانه و بحرالميت بلکه تمام سواحل امريکای شمالی و جنوبی و حتی کرانه های قطب جنوب روی نقشه پيررئيس هست . نقشه نه تنها حدود قارها را تعيين کرده بلکه حتی توپوگرافيک داخلی را نيز با دقت نشان داده . ترسيم سلسله جبال و قله کوهها جزائر . رودخانه ها و قاره ها و فلات ها در سال ۱۹۷۵ نقشه ها مجددا به لی نهام سپرده شد اين کارشناس هم مدير رصد خانه وستون و هم نقشه بردار در نيروی دريايی امريکا اشتغال دارد . پس از برسيها و تفحصهای فوق العاده دقيق و تا سر حد وسواس علمی لی نهام چنين اظهار کرد : اين نقشه بنحو معجزه مانندی دقيق و حتی مناطق هنوز کشف نشده برای ما بروی ان ديده ميشود . اين نقشه از فاصله ۵۰۰۰ ميل زمين و دقيقا از بالای شهر قاهره تعيه شده . اری از فاصله ۵۰۰۰ ميلی زمين حال چگونه اين نقشه تعيه شده سئواليست که جوابش را کسی نمی داند . نقشه اصلی را چه کس کشيده .؟ توجه داشته باشيد مگر چند سال از کشف قاره امريکا ميکذرد.؟ مگر چند سال است که انسان به قطب رفته برای ديدن نقشه پير رئيس و نقشه های که توسط ماهواره تعيه شده باید کمی دقت نمود...... .


 

يک حکايت عجيب ولی واقعی

خبری جدید و عجیب "ایا اورست واقعا بلند ترین قله روی زمین است؟" National Geographic ادعای بيلی مابر را تاييد کرد بيلی ماير پير مرد مسن و کشاورز سويسی در ميان يوفولوژيست ها از شهرت زيادی برخودار است . ادعای وی اين است که از زمان کودکی تا بحال بيش از ۲۵۰ بار با موجودات فرازمينی از ستارگان پلياد (خوشه پروين) ديدار و گفتگو کرده است. که اوج این تماس ها در دهه ۷۰ میلادی بوده است . در ميان تمام کسانی که ادعای ارتباط با موجودات فرازمينی را می کنند بيلی ماير از جايگاه ويژه ای برخوردار است . زيرا وی برای صحت ادعای خويش عکسها و فیلمهای بسيار شفافی از بشقاب پرنده ها گرفته است . که به گفته خودش اين اجازه را موجودات فرازمينی به او داده اند. عکسها و فيلم ها و نوارهايی کهحاوی صداهای بشقاب پرنده هاست همه توسط دانشمندان زيادی مورد ازمايش قرار گرفته که اثری از حیله و نیرنگ در انها ديده نشده است. همچنين او فلزاتی را از طرف فرازمينی ها به دانشمندان اهدا کرده است که در کره زمين يافت نمیشود و حال خبر جديد : سازمان National Geographic در شماره ژانويه ۲۰۰۲ مجله خود صحت يکی از ادعای بيلی ماير را که حدود ۳۰ سال پيش (دهه ۷۰) مطرح شده بود تاييد کرد! بيلی ماير بيش از سی سال پيش ادعا کرده بود که موجودات فرازمينی به او گفته اند که قله اورست مرتفع ترين کوه در کره زمين نيست! وی در یکی از نوشته های قدیمی خود اورده که موجودات فرازمینی به او گفته اند که قله چیمبورازو (Chimborazo) در اکوادور ۲۱۵۰ متر از قله اورست بلند تر است.برای اينکه کره زمين کاملا گرد نيست و برای همين ((ارتفاع از سطح )) مقياس درستی برای اندازه گيری ارتفاع کوه ها نيست . National Geographic در ادامه توضيح میدهد که اخیرا دانشمندان متوجه شده اند چرخش زمين به دور خود باعث شده که سطح زمين کاملا يکدست و اصطلاحا کروی نباشد. بنابر اين اگر ارتفاع کوه ها را نسبت به مرکز زمين بسنجیم کوه چیمبورازو ۲۲۰۰ متر بلند تر از اورست است! اما اگر مبنای اندازه گیری را سطح دریا اختیار کنیم در ان صورت قله اورست ۲۵۴۰ متر از چیمبورازو بلند تر است. پس در حقیقت نه اورست بلکه چیمبورازو ((بلند ترین نقطه)) روی زمین است. کوه اورست : فاصله قله تا مرکز زمین = 6,382,250 متر کوه چيمبورازو : فاصله قله تا مرکز زمین = 6,384,450 متر اين نکته را بايد ياد اور شد که چگونه يک کشاورز ساده سويسی (که يک دست بيشتر ندارد) و تحصيلات عالی نيز ندارد سالها پيش چنين ادعايی را مطرح ساخته که اکنون دانشمندان به صحت ان پی برده اند..؟

 


تاریخ مشاهده اجسام ناشناس در ایران در فروردین ماه امسال (1383)خبری در اکثر رسانه ها درج شد مبنی بر مشاهده شی ناشناس در چندین شهر و در چندین شب متوالی , مردم از خود می پرسیدن بلاخره این شی چیست .؟ نظرهای متفاوتی از اشخاص مختلف هر روز در رسانه ها انعکاس میافت . عده ای انرا هواپیمای جاسوسی و عده ای انرا شهاب سنگ میپنداشتن . من تاریخچه ای کوچک از مشاهده اجسام ناشناس در فضای کشورمان را به شما اراه میکنم . انگاه شما خود به این پرسش پاسخ دهید که این شی چیست.؟ در گذشته تاريخي ايران نيز مواردي که بتوان آنها را به حضور موجودات ناشناخته فضايي در زمين ارتباط داد کم تعداد نيستند. بسياري از افرادي که با هدف جستجوي نشانه هايي از حيات فرازميني و ملاقاتهاي گذشته آنان با زمينيان دارند مي توانند از متن حماسه هاي کهن ايراني و نقوش باستاني مواردي را استخراج کنند همانگونه که بسياري از آنها نقشي همانند نقش فروهر را که در ايران نسبت به نمونه هاي قبلي خود در مصر تحول پيدا کرده است را نمادي از يک مسافر کهکشانها دور به حساب مي آورند . اما در دوره جديد که موج رويت بشقابهاي پرنده به اوج رسيد نام ايران نيز در بين کشورهايي قرارگرفت که نه تنها تعداد قابل توجهي گزارش از آن مخابره مي شد بلکه تعدادي از گزارشهاي مهم از نظر طرفداران وجود بشقابهای پرنده در ايران رخ داده بود . در اين بين يکي از گزارشها اهميت بيشتري داشت. پرونده شي ناشناس پرنده تهران که در بامداد روز ۱۹ سپتامبر سال ۱۹۷۶ ديده شد. بر اساس گزارشي از اين ماجرا که در ۳۱ اگوست ۱۹۷۷ منتشر شد ساعت ۱۲:۳۰ نيمه شب ۱۹ سپتامبر تلفنهايي از منطقه شميرانات به نيروي هوايي ارتش ايران زده مي شود و طي آن گزارش رويت يک شي پرنده ناشناس در افق شمالي گزار ش مي شود. دقايقي بعد برج مراقبت فرودگاه مهرآباد تهران حضور اين جرم را در رادار خود تاييد مي کند و بلافاصله يک فروند هواپيماي شکاري F4 که خلبان شاهرخي هدايت آن را بر عهده داشت به تعقيب آن بر مي خيزد با نزديک شدن هواپيما به اين جرم سيستم راديويي هواپيما از کار مي افتد و جنگنده دوم F4 به هوا بر ميخيزد اما او نيز نمي تواند علي رغم مانورهاي پيچيده پروازي به او نزديک شود در پايان تعداد اين اشيا از يک مورد به سه مورد افزايش يافته و سپس ناپديد مي شوند. اما مباحث بشقابهاي پرنده در ايران سالها بعد شدت بیشتری گرفت. شايد انتشار گزارشهايي پراکنده در اين زمينه ادامه داشت اما داستان در پاييز ۱۳۶۹ به اوج رسيد زماني که دکتر داريوش اديب که پيش از ان بيشتر به واسطه تدوين مجموعه چهار جلدي جواهر شناسي شناخته مي شد کتابي با نام اسرار بشقابهاي پرنده را ترجمه و منتشر کرد . اين کتاب ترجمه داستاني به نام «COMMUNION – A true story »بود که در واقع خاطرات نويسنده آن ويتلي استريبر از دزديده شدنش توسط موجودات فضايي ( يک برخورد نزديک نوع سوم و البته بسيار هيجان انگيز!!) به حساب مي آمد اما پيشگفتار کوتاه داريوش اديب بر اين کتاب بيش از متن اصلي و طولاني آن مهم به نظر مي آمد چراکه در آن ضمن يادآوري خاطره اي از ملاقات با پسري که مدعي ديدار با بشقابهاي پرنده در پارک جنگلي عباس آباد تهران بود تصاويري را که وي از بشقابهاي پرنده در تهران گرفته بود منتشر مي ساخت . تصاويري که گفته شد در ماهنامه بشقابهاي پرنده ( که در آمريکا منتشر مي شود ) نيز منتشر شده است. اين تصاوير در برخي از موارد از تصاوير بشقابهاي پرنده مکزيکو سيتي نيز واضح تر بودند. در همان سالها داريوش اديب سلسله مقالاتي در روزنامه اطلاعات به عنوان يکي از روزنامه هاي پرمخاطب ايران منتشر کرد و در آن با ارايه شواهد زياد سعي دراثبات حيات هوشمند فرازميني و بشقابهاي پرنده نمود. (يکي از اين موارد صورت فرعون مريخي بود که بعدها توسط تصاويرفضاپيمای مدارگرد مريخ موسوم به MGS ماهيت اصلي آن مشخص شد. صخره ای بزرگ در مریخ که دقیقا شبی صورت یک انسان است این تصویر بخاطره اینکه در ساعت 18 دقیقا با صورت مجسمه ابوالهول در زمین در یک خط قرار میگیرد به صورت فرعون مشهور شده که این خود یک معماست . در اینده درباره مریخ بیشتر خواهم گفت . طول يک روز در سياره مريخ ۲۳ ساعت و ۵۶ دقيقه است . داستان بشقابهاي پرنده در ايران براي چندين سال دوران آرامي را سپري کرد تا اينکه از اوايل دو سال گذشته و با مشاهده اشيا نوراني در برخي شهرها بار ديگر داستان از نو آغاز شد. اولين گزارشها از مرزن آباد و سپس بابل و مشکين شهر آغاز شد جايي که گويها نوراني مي توانست علاوه بر اينکه موجب وحشت اهالي شود حتي خسارات زيادي به جاي گذارد اين پديده که همزمان در برخي از کشورهاي جهان هم رويت شد به سرعت مورد بررسي قرار گرفت و نتيجه به زودي مشخص شد ۲۵ و ۲۶ فروردين ماه خبرگزاريها خبر مشاهده شي ناشناس نوراني را در آسمان مشکين شهر و اردبيل دادند بلافاصله صدا و سيما تصاويري که توسط يک دوربين آماتوري از اين اجرام تهيه شده بود . منتشر ساخت و بدين ترتيب موج جديد آغاز شد خبرگزاري جمهوريي اسلامي ایران در کمتر از ۷۲ ساعت بيش از ۶ خبر از رويت اين اجرام در آسمان شهرهاي مختلف ايران از مشکين شهر و اردبيل گرفته تا گنبد کاووس و تبريز و اراک و اشنويه و سنندج و ... منتشر کرد.بلافاصله مطبوعات و خبرگزاريها سعي کردند با پيگيري موضوع اطلاعات بيشتري را منتشر کنند اما داده ها هنوز به اندازه اي کافي نبود که بتوان بر اساس آن استنتاجي صورت داد . خبرگزاريهاي بين المللي هم به سرعت خبر را منتشر کردند . کم کم کار بالا گرفت و موجي از نگراني و شايعه در جامعه رواج پيدا کرد به طوريکه برخي از محافل از ارتباط اين اشيا با فعاليتهاي هسته اي ايران سخن گفتند و برخي ديگر از تهديد احتمالي انها ابراز نگراني کردند و بدين ترتيب امير سرتيپ دوم موسوي ، معاونت عمليات نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران مجبور شد با شرکت در مصاحبه اي با خبرگزاري ايسنا ضمن اعلام اينکه بررسي پديده هاي موسوم به UFO ها از سالها قبل در ارتش ادامه داشته است به بي خطر بودن آنها براي فضاي هوايي ايران به دليل ارتفاع بالايشان اشاره کند و تاکيد کند که نيروي هوايي به بررسي اين موضوع ادامه خواهد داد وي در پايان اين گفتگو تاکيد کرده بود نيروي هوايي براي دفاع از حريم هوايي کشور آماده است. ( سایتهای خبری بسیاری که در خارج از کشور هستن و اکثرا از مخالفین حکومت جمهوری اسلامی محسوب میشوند . سعی کردن این حادثه را به هواپیماهای بی سرنشین که برای جاسوسی ساخته شده اند ارتباط دهند . اما هیچکدام جواب این سئوال را ندادند که کدام هواپیما در چشم بهمزدنی از ارتفاع ۲۰۰۰۰ پايي به ارتفاع ۴۰۰۰۰ پايي تغيير ارتفاع مي دهد ؟ این چگونه هواپیمای جاسوسی است که همگان میتوانند براحتی انرا مشاهده کنند ؟ البته بخاطره سقوط یک شهاب سنگ که باعث خرابی یک یا دو خانه در مشکین شهر شد عده ای این مشاهدات را سقوط اجسام اسمانی می پنداشتن .اما با مشاهده شدن دوباره این اجسام در چندین شهر و حتا کشورهای همسایه این نظریه هم رد شد حتا يکي از اخترشناسان بنام کشور نيز اعلام کرده بودند ممکن است اين پديده بر اثر فعاليتهاي خورشيدي باشد و امکان نقش طوفان خورشيدي ۸ آوريل را در پديد آوردن اين پديده ها در هفته بعد از آن ( ۱۴ آوريل ) مطرح کردند . در حاليکه فعاليت ۸ آوريل به حدي ضعيف بوده که ساکنان نواحي شمالي آلاسکا هم به زحمت توانسته اند اثرات آن را رصد کنند . ضمن اينکه با فرض وجود داشتن توضيحي در خصوص اينکه چگونه يک طوفان خورشيدي مي تواند پديده اي نوراني و نقطه اي ايجاد کند ، بازهم بايد به اين دو پرسش پاسخ داد که چگونه اولا اثر اين طوفان تنها درايران و آن هم در شبهاي متوالي قابل رويت است و ثانيا اينکه چرا پس از طوفان بي سابقه آبان سال گذشته شاهد چنين پديده هايي نبوديم؟ ) من مطمعن هستم اجسامی که چند شب متوالی بر اسمان کشور مشاهده شد همان چیزیست که انسان با نام بشقاب پرنده یا UFO میشناسد . انتخاب با شماست

 


قدرت و مانور باور نکردنی بشقاب پرنده

در سال 1990 يك بشقاب پرنده مثلثي شكل در شرق بروكسل ظاهر شد و پس از مشاهده آن دو فروند جنگنده پيشرفته اف 16 براي تعقيب و رهگيري آن اعزام شدند. كه اين تعقيب و گريز بدون تتيجه پايان گرفت. در حين عمليات تعقيب و گريز حادثه بسيار حيرت انگيزي رخ داد : خلباناني كه كه بشقاب پرنده را تعقيب مي كردند اظهار داشتند كه بشقاب پزنده طي مدت زمان يك ثانيه از ارتفاع 7000 پايي (2000 متري) به ارتفاع 600 پايي (180 متري)سقوط كرد و در آن ارتفاع به پرواز در آمد!! اين تغيير ارتفاع ناگهاني فشاري برابر با 40 جي يا 40 هزار برابر جاذبه زمين به بشقاب پرنده وارد آورده است. جالب است بدانيد حد اكثر فشاري كه تا به امروز فضانوردان هنگام پرواز تجربه كرده اند 6/3 (سه ميز 6) جي بوده است كه اين فشار به تدريج بر آنها وارد آمده است و نه يكباره! دانشمندان و كارشناسان با تحقيقات ازمايشگاهي پيش بيني مي كنند كه اگر دانش بشر بسيار پيشرفت كند و بتواند شرايط اضطراري را مهيا كند انسان قادر خواهد بود 8 جي فشار را تحمل كند. در اين فشار بدون تهيه شرايط و تجهيزات پيشرفته رگ هاي بدن انسان و تمام ارگان هاي داخلي او از هم مي پاشد و متلاشي مي گردد. كارشناسان مي گويند كه از نظر مقاومت فلزات در برابر فشارهيچ هواپيمايي قادر نيست بيشتر از 15 جي فشار را تحمل كند كه ان هم مستلزم تجهيز ويژه بدنه هواپيماها با الياژي است كه تا كنون ساخته و ازمايش نشده است. مشاهذه شده است كه بشقاب پرنده ها تا 400 جي فشار را نيز مي توانند تحمل كنند!! تغيير ارتفاع ناگهاني بشقاب پرنده مذكور در بلژيك از يك بعد ديگر نيز قابل مطالعه است. بشقاب پرنده در زمان تنها يك ثانيه از ارتفاع 7000 پايي به 600 پايي سقوط كرد. يعني با سرعت حيرت انگيز حدود ۶۵۰۰ کیلومتر در ساعت!! در چنين سرعتي در اثر برخورد ذرات هوا با بدنه هواپيما 4500 درجه گرما حاصل مي شود . هيچ فلزي نيست كه بتواند همچين دمايي را تحمل كند. اگر بدنه هواپيما از هر فلزي كه با شد در اين سرهت پرواز كند بدنه ان ذوب مي گردد.ضمن اينكه هيچ هواپيكايي تا كنون ساخته نشده كه به چنين سرعتي دست پيدا كند.


شهر رازول

ماجراي بشقاب پرنده هايي كه در تابستان پنجاه سال پيش در شهر رازول آمريكا فرود آمدند، همچنان موضوع بحث محافل علمي و غيرعلمي در آمريكا و سرتاسرجهان است. هرچند كه دولت آمريكا بارها اعلام كرده است كه حادثه رازول يك دروغ است، اما شواهد بسياري وجود دارد كه حكايت از آن مي كند كه موجودات فضايي واقعاً در سال 1947 در روي كره زمين و در شهر رازول فرود آمدند و مسايلي را آفريدند، فرانك كافمن هشتاد و يك ساله، يكي از ساكنان شهر رازول آمريكاست. او يكي از اندك شاهدان زنده حادثه «رازول» در تابستان 1947 است او مي گويد به چشم خود ديده است كه بشقاب پرنده اي سقوط كرد و اجساد سرنشينان فضايي آن را نظاميان آمريكايي جمع آوري كرده و با خود بردند. كافمن در ژوئيه 1947 كه كارمند غيرنظامي پايگاه هوايي رازول بود از طرف فرماندهان اين پايگاه مأموريت يافت تا ببيند چه چيزي در بستر خشك رودخانه، در شمال غربي شهر سقوط كرده است. او مي گويد: «از نزديك دو جسد موجود فضايي را ديدم كه يكي در بقاياي خرد شده بشقاب پرنده و ديگري روي سنگي در بستر رودخانه افتاده بود. آنها موجوداتي خوش قيافه، با صورت و پوستي به رنگ خاكستري بودند، صد و شصت و پنج سانتيمتر طول قدشان بود. با چشماني كه اندكي از حدقه بيرون آمده، گوش هاي كوچك، بيني كوچك بدون مو و ظاهر زيبا بودند.من نظاميان را ديدم كه 5 جنازه را در كيسه هايي ريختند و در يك خودروي جيب گذاردند و بردند.» علاوه بر آقاي فرانك كافمن، شاهدان بسيار ديگري وجود دارند كه خبر از وقوع اتفاقي خارق العاده در شمال غربي شهر رازول مي دهند. با اين وصف، دولت و ارتش آمريكا بنا به دلايلي هميشه اين حادثه را انكار كرده است. پايگاه هوايي رازول در روز هفتم ژوئيه سال 1947 در بيانيه اي مطبوعاتي اعلام كرد به يك ديسك پرنده دست يافته است اما ساعاتي بعد در همان روز، يك ژنرال نيروي هوايي در تگزاس گفت، شيء مورد بحث در واقع يك بالون هواشناسي بوده است. در همين ارتباط، خانم گلن دنيس، كه در آن زمان يك تكنسين 22 ساله بود نيز مي گويد: «در اوايل ژوئيه سال 1947 شاهد فعاليتهاي عجيب در پايگاه هوايي ارتش بودم و پرستاري در پايگاه سرم داد زد و گفت: با حداكثر سرعتي كه مي تواني از اينجا برو.» او مي گويد: پليس نظامي وي را از پايگاه بيرون كرد و به او دستور داد كه آرام باشد. اما پرستار روز بعد او را يافت و به او گفت: «موجودات كوچكي را كالبد شكافي كرده كه وزن بدنشان به زحمت به 14 كيلو مي رسيد و چشمها و سربزرگ با چهار انگشت در هر دست داشتند كه در انتهاي هر انگشت يك زايده مكنده قرار داشت.» (در اینده درباره شهر رازول باز هم خواهم نوشت ) در سال 1970 لایمادف که یک افسر بلند پایه کا .گ .ب بود به غرب پناهنده شد . او علاوه بر اسرار نظامی . حادثه ای را تعریف کرد که مدتها خبر اول تمام خبرگزاری های بزرگ شد . او پرده از رازی برداشت که برای انسان امروز باور کردنی نبود . او از سقوط بشقاب پرنده ای در جنگلهای سیبری خبر داد, و از ان بدتر چند نفری که خبر سقوط بشقاب پرنده را به ماموران امنیتی داده بودن همانجا کشته شدن تا خبر مخفی بماند . او همچنین از پایگاهای مخفی که در ان دانشمندان علوم مختلف به صورت شبانه روزی مشغول فعالیت هستن سخن گفت . او بعد از افشای این مسائل همیشه در هراس بود تا توسط ماموران کا .گ . ب گشته نشود .


مطالعات فوق سری امریکا در زمینه موجودات فضائی و بشقاب پرنده

تصويری متعلق به يك قطعه فيلم معروف و جنجالي به مدت ۲ دقيقه و ۵۵ ثانيه كه توسط فردي كه خود را ((ويكتور)) معرفي كرده است و به صورت مخفيانه از پايگاه فوق سري (گروم ليك )واقع در منطقه ۵۱ مكاني كه به گفته بسياري از محققين مركز ازمايش هاي سري دولت امريكا در رابطه با بشقاب هاي پرنده است خارج شده است وجود دارد. در اين فيلم از يك موجود فرازميني - از نژاد خاكستري ها - تحقيقاتي به عمل مي ايد. او اذعان كرد چنانچه هويت اصلي او فاش شود بلافاصله توسط دولت به قتل خواهد رسيد. (ادعاي وي درست بود چرا كه بسياري از كساني كه اقدام به افشاي اين مسايل كرده اند توسط دولت ايالات متحده به قتل رسيده اند.)او به بسياري از شبكه هاي خبري مراجعه كرد تا فيلم را براي عموم پخش كنند. ابتدا به شبكه خبري فاكس Fox TV مراجعه نمود. اما ان شبكه به علت مشكلاتي كه قبلا به خاطر پخش فيلم مستند كالبد شكافي موجود فرازميني برايش به وجود امده بود از قبول ان فيلم سر باز زد. ان مشكلات بخاطر ان بود كه پس از پخش فيلم جنجالي ميان موافقان و مخالفان ان فيلم به پا خاست و باعث شد اعتبار شبكه فاكس در نظر مخالفان صحت فيلم خدشه دار شود. و كمپاني فاكس نمي خواست بار ديگر متهم به دروغ پراكني شود. ضمن ان كه پخش چنين اخباري براي شبكه هاي معروف امريكا خشم دولت ان كشور را برايشان به ارمغان مي اورد.سر انجام شبكه اي مستقل در لوس انجلس به نام Rocket Home Pictures قبول كرد كه در حضور يك كارشناس بشقاب هاي پرنده - ديويد مورتون - ان را براي عموم پخش كند . پس از پخش فيلم مورتون فيلم را براي بينندگان اينگونه تحليل مي كند: فيلم صامت در محيطي نيمه تاريك فيلم برداري شده است. نيم رخ دو مرد نمايان است كه يكي از انها يونيفرمي نظامي با يك درجه ستاره روي اپل شانه اش به تن دارد. و يك نفر ديگر كه صورت خود را پوشانده و دست وي در تصوير مشخص است و به نظر مي رسد كه يك پزشك است. انها در محلي نشسته اند كه سيمها ميكروفونها و وسايل پزشكي در ان اتاق به چشم مي خورد. نورهاي ضعيفي نيز روي يك دستگاه چشمك مي زند كه به نظر ميرسد ضربان يك قلب ضعيف را نشان مي دهند. كل صحنه از پشت يك ديوار شيشه اي فيلم برداري شده است. طرف ديگر ميز موجود كوچك قهوه اي رنگي با سر بزرگ و چشمان سياه وجود دارد كه چهره او براي هزاران نفر از ربوده شدگان اشناست. يك فرازميني! وي سپس با بيان چند نشانه در حركات ان موجود احتمال بيمار بودن ان را مطرح مي سازد. ان گونه كه از چهره ي وي پيداست دچار نوعي ناراحتي نيز مي باشد. وي ادامه مي دهد : پوستش صورتي مايل به قهوه ايست اما قسمت سر ان موجود بنفش رنگ است و اثراتي از كوبيدگي رون ان ديده مي شود به طوري كه احتمالا از نوعي ناراحتي در قسمت جمجمه رنج مي برد. فيلم ادامه پيدا ميكند و در ادامه شاهد نوعي تشنج شديد در ان موجود مي شويم. در لحظه اي از فيلم دهان ان موجود به خاطر اعمال پزشكان باز شده و مقداري از محتواي اب دهانش به بيرون ميريزد. در اين لحظه دستگاه نمايش ضربان قلب ان موجود ناگهان به طرز عجيبي يك نوسان شديد را نشان ميدهد. در اين لحظه مردي كه لباس نظامي به تن دارد علامتي مي دهد و دو پزشك ديگر بلافاصله به كمك مي ايند. اين قطعه فيلم ناگهان در قسمتي كه پزشكان مشغول مداواي ان موجود هستند به پايان مي رسد واقعي يا دروغي؟ صحت اين فيلم از نظر افراد مختلف متفاوت است. بسياري ان را حقيقي مي دانند و بسياري نيز جعلي. ديويد مورتون پس از ديدن فيلم متقاعد شد كه فيلم حقيقي است به خاطر تطابق و همخواني فيلم با اظهارات ربوده شدگان. ان موجود شباهت بسياري به موجوداتي دارد كه ربوده شدگان تحت هپينوتيزم شكل و شمايلشان را باز گو كرده اند. اين نوع معروف از فرازميني ها كه براي تمامي يوفولوژيست ها اشناست به خاكستري ها (grey) معروفند . نشانه بعدي كه صحت فيلم را تقويت مي كند اطلاعاتي است كه پايين فيلم به نمايش دردر مي ايند . DNI/27 و سمت راست ان اعدادي كه به نظر مي رسد براي نشان دادن ساعت و دقيقه و ثانيه به كار مي روند DNI ممكن است به كلمه (اداره اطلاعات نيروي دريايي- Department of Naval Intelligence) دلالت كند . بخشي كه در منطقه ۵۱ مشغول به كار است و بسياري از مردم از فعاليت هاي ان و حتي وجود ان بي اطلاعند . ضمن اين كه جورج ناپ خبرنگار تلويزيون هم زماني كه جنجال باب لازار به راه افتاد(باب لازار از جمله دانشمنداني بود كه مستقيما روي پروژه يوفو ها كار ميكردو سپس تمامي اطلاعات خود را منتشر كرد و باعث جنجال بزرگي شد.) براي روشن شدن ادعاهاي باب لازار چكهايي را كه به او طي مدت زمان كار كردن در منطقه ۵۱ داده شده بود طي يك برنامه تلويزيوني نشان داد كه روي تمام انها مهر DNI خورده بود. اين مساله نيز صحت وجود چنين بخشي را در منطقه ۵۱ افزايش مي دهد حالا مي رسيم به ويكتور. كسي كه به هيچ عنوان از ترس كشته شدن هويت خود را فاش نكرد. سوالي كه مطرح مي شود اين است كه وي چگونه توانست اين فيلم را با وجود كنترل شديد از ان محل خارج كند؟ تهيه كننده برنامه اي كه فيلم را براي عموم پخش كرد مي داند كه ويكتور چگونه فيلم را از پايگاه خارج كرد. ويكتور به وي گفته بود كه او برنامه ريزي دقيقي انجام داد تا در لحظه اي كه كسي نظارتي بر رويش ندارد فيلم ها را از روي نوار به سي دي و دي وي دي كپي كند. ضمنا وي عمدا صداي فيلم را حذف كرده تا مبادا هويت و امنيت خود و كساني كه در فيلم نمايش داده مي شوند به خطر افتد. وي ضمنا به تهيه كننده برنامه گفته بود كه مردي كه در اكثر صحنه هاي اين فيلم كنار ان موجود ايستاده و دستش را به سمت سر خود مي برد تله پات نيروي نظامي بوده كه با حضور خود در انجا برقراي ارتباط تله پاتيكي براي كمك به ان موجود را به عهده داشته است! (اين نكته كه موجودات فرازميني با تله پاتي ارتباط برقرار مي كندد امري حتمي و پذيرفته شده است.) چون در فيلم ضعف و بيماري ان موجود كاملا اشكار بود براي همين تهيه كننده برنامه از ويكتور راجع به اين كه ايا ان موجود پس از ان واقعه مرده يا خير سوال كرد. ويكتور جواب داد مطمئن نيستم. همين قدر مي دانم كه ديگر از ان موجود براي تحقيقات علمي و مصاحبه استفاده نكردند! و در پايان طبق اظهارات ويكتور صداهاي اين فيلم كه وي بنا به دلايلي انها را حذف كرده علاوه بر امنيت خود و ديگر افراد مشاهده شده در فيلم اين است كه طي انجام اعمالي بر روي ان موجود سعي مي شود اطلاعات تكنولوژيكي و فني نيز از ان به دست ايد. كه خود ويكتور يا انها را نمي دانسته يا نمي خواسته بگويد. ضمنا اين مساله كه ايا ان فرازميني به ميل خود انجا بوده يا از سانحه ي سقوط بشقاب پرنده شجان سالم به در برده است نيز نا معلوم است.

 


بشقاب پرنده در تاریخ و عصر امروز

ایا بشقاب پرنده وجود دارد..؟ ایا در سیارات دیگر هم حیات هست.؟ این سئوالی است که انسان امروزی از خود میپرسد . من شما را به گذشته های دور دعوت میکنم تا ببینید . این اجسام به ظاهر ناشناس یا امروزیها بشقاب پرنده ها در تاریخ چگونه رویت شده . 1500 سال قبل از ميلاد : تاتموس سوم دواير پليد و نا ارام درخشاني را در پهنه اسمان نظاره مي کند329 سال قبل از ميلاد : : اسکندر مقدوني اعلام مي کند که هنگامي که لشگريان وي در حال عبور از رودخانه جاکارتس بودند دو شي پرنده در اسمان ظاهر شده و چندين بار به سمت لشگريانش حمله بردند به طوري که باعث رم کردن اسب ها و فيل ها و متواري شدن سربازان گرديدند. و سربازان تا روز بعد از عبور از رودخانه منصرف گشتند . انها اين حادثه را حادثه اي شيطاني که باعث شکستشان خواهد شد پنداشتند . این مطلب در اکثر کتب تاریخ یکی از حادثه های مهم تلقی شده 170 سال قبل از ميلاد : ناوگاني تماشايي از کشتي هاي پرنده در اسمان لانوپيوم مشاهده گرديدند 99 سال قبل از ميلاد : که ليويوس تروسو مشغول خواندن اعلاميه جنگ در ابتداي شروع جنگ ايتاليا بود صداي عظيمي از اسمان شنيده شد و کره اي از اتش در اسمان شمالي در قلمرو اسپولتوم ظاهر مي شود که رنگ طلايي دارد . به نظر مي رسد که بزرگ تر شده و از زمين به سمت اسمان مي رود. درخشندگي اش طوري است که خورشيد را تحت الشعاع خود قرار مي دهد. پس از ان به سمت مشرق رفته و ناپديد مي شود 80 ميلادي : هنگامي که امپراتور روم اگريکولا در سفر اسکاتلند بود در شبي زمستاني شعله هاي عجيبي در اسمان بر فراز جنگل کالدون مشاهده مي کند. تمام اسمان روشن شده بود و زماني که هوا صاف بود يک کشتي اسماني هر شب با سرعتي زياد در اسمان پرواز مي کرد 398 ميلادي : چيزي شبيه به کره اي سوزان که شمشيري از ان خارج شده بود بر فراز اسمان شهر بيزانس مشاهده شد. به نظر مي رسيد که اين جسم پرنده از بالاترين نقطه اسمان زمين را لمس مي کرد. چيزي که تا کنون ديده نشده اما در عصر خودمان انسانهای بسیاری از تیپ های مختلف مثل خلبانان. دانشمندان . فضانوردان و افراد بسیار دیگر این پدیده را بچشم خود دیده و گاهی توانسته اند از این پدیده عکس بگیرند . اما مطلب از سایت ناسا : (كلايد تومبو) ستاره شناس رصد خانه لاول در (فلاگستاف)، به همراه همسر و دخترش شاهد مانور يك سفينه ي عجيب و نوراني بر فراز صحراي كنار خانه شان بوده است و در اين باره مي گويد : "در تمام سالهايي كه به رصد آسمانها مشغول بودم، چيزي كه كوچكترين شباهتي به آن داشته باشد را نديده بودم. اين شيئ كنترل مي شد.و من حس كردم كه ما در حال مشاهده ي يك سفينه فضايي هستيم." فضانورد (گوردون كوپر) وقتي گفته ي زير را بيان داشت، بخت خود را در برابر محدوديت هاي سانسور آزمود! : " من به قصه هاي پريان اعتقاد ندارم. ولي تا آنجا كه به من مربوط مي شود، تعداد موارد تعريف شده ي مشاهده " يوفو" در سراسر دنيا بيش از آن است كه بتوانيم امكان وجود نوعي از زندگي را در خارج از زمين ناديده بگيريم." در اواخر سال 1962 دكتر (كارل ساگان) مشاور حيات فوق زميني! در خدمات ارتشی ايالات متحده، خطاب به جلسه جامعه موشكي آمريكا گفت : " ما بايستي براي اين احتمال كه توسط موجودات هوشمندي از فضاي خارج مورد ملاقات قرار گرفته باشيم خود را آماده كنيم و حتي احتمال دارد كه آنها براي اين بازديدها از پايگاههايي در كره ما استفاده مي كنند . دكتر (هارولد اوري) عضو انجمن مريخ شناسي و دانشمند هسته اي در يك بيانيه چنين اظهار داشت : " اين امر كاملا محتمل است كه حيات ديگري در جهان هوشمند تر از ما وجود دارد!". دكتر (هارلو شيپلي) مدير رصدخانه "هاروارد" در برابر دكتر (اوري) مي گويد: " ما اكنون بايد اين امر را گريزناپذير بدانيم كه جهانهاي ديگري با موجودات متفكر وجود دارند". در سال 1963 سرتيپ ( جان مك ديويد) دستيار فرمانده كل قوا، در شهر " دكاتور" سخنراني كرد و خطاب به حضار گفت : "مردم مجبور خواهند شد در آينده ي نزديك اين حقيقت را كه زمين دانه ي ارزني در جهان لايتناهي نيست، بپذيرند...بشر تنها يكي از انواع اشكال حياتي است كه تحت عنايت خدا قرار گرفته است و اين كه ديگران از ما خيلي برتر هستند."

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 15:29  توسط عباس ملاتقی  | 

 

بگذر از نی , من حکایت می کنم/ وز جدایی ها شکایت می کنم/ ناله های نی از آن نیزن است/ ناله های من همه مال من است/ شرحه شرحه سینه می خواهی اگر/ من خودم دارم , مرو جای دگر/ این منم که رشته هایم پنبه شد/ جمعه هایم ناگهان یکشنبه شد/ چند ساعت ، ساعتم افتاد عقب/ پاک قاطی شد سحر با نیمه شب / یکشبه انگار بگرفتم مرض/ صبح فردایش زبانم شد عوض/ گاه گودمورنینگ من جای سلام/ از سحر تا نیمه شب دارد دوام/ بگذر از نی , من حکایت می کنم/ وز جدایی ها شکایت می کنم/ نی کجا این نکته ها آموخته ؟/ نی کجا داند نیستان سوخته ؟/ نی کجا از فتنه های درد و اشک / داغ بر دل دارد و آتش به فرق ؟/ بشنو از من ... بهترین راوی منم/ راست خواهی هم نی و هم نیزنم/ سوختند آن ها نیستان مرا/ زیر و رو کردند افکار مرا/ ما چه بد کردیم که بستیم کوله بار/ کردیم از شهر و دیار خود فرار/ کاش می ماندیم در آن محنت سرا/ تا بسوزانند در آتش مرا/ دیدی آخر هرچه رشتم پنبه شد/ جمعه هایم عاقبت یکشنبه شد/

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 15:20  توسط عباس ملاتقی  | 

(ش۱۶) عدم کارآیی عقل در شرع از دیدگاه اینشتین(دلیل -۲و۳)

( دومین و سومین دلیل اینشتین در اثبات عدم کارآیی عقل در شرع):

۲) عقل و تعقل تا آنجا انسان را پیش می برند که آن مبحث قابل احاطه ی قوای فیزیکی عقل باشد. وچه بسا دستورهای(=احکام) شریعت/ بعد یا ابعادی متافیزیکی داشته باشند که اصلا"عقل نمیتواند(حتی)آنها را تصورکند/ چه رسد به اینکه برآنها احاطه یافته وبشناسد.
آیا فلاسفه...که به عقل خودشان مباحث متافیزیکی را می پیمایند و خیالاتی به هم میبافند/ میخواهند فیزیک را بر متافیزیک/ محدود را بر نامحدود احاطه دهند؟؟!! {.......} این هم نوعی تعقل است ولی از نوع احمقانه و زورگویانه ی آن!! انتظار بیش از اندازه از عقل داشتن موجب خنده آور و احمقانه شدن نظرات فلاسفه میشود و من(=اینشتین) ازاین(نوع تعقل) فراری هستم!

۳) ما عاقلها از رتق و فتق و رسیدگی ومدیریت عقلانی خانه ی کوچک خودمان نیزعاجز و درمانده هستیم!! بارها تصمیماتی گرفته ایم/تدبیراتی نموده ایم وکلی برآنها تاکید داشته ایم ولی(پس از مدتی) ناگهان غلط بودنش را فهمیده ایم و معایب مخفی استدلالاتمان بتدریج برای ما آشکار واثبات شده است !

 پس عقل ضعیفی که در ادای وظایف روزمره و طبیعی خود نیز اینهمه خطا میکند کجا بکار فهم دستورهای(=احکام) دین یا ماوراء طبیعت خواهد آمد؟
حقیقتا" که انتظاری اینچنین از عقل داشتن و اتکاء برآن بسیار مضحک و پوچ است!......


(ش۱۵) عدم کارآئی عقل در شرع از دیدگاه اینشتین( دلیل- ۱)

( ادامه بحث اینشتین پیرامون اینکه "عقل" فقط ابزار شناخت مذهب حق است ونه منبع احکام مذهب/ چون - به گفته ی او - راه رسیدن به دین و مذهب حق راهی است "فیزیکی" و قابل"تجربه" اما راه رسیدن به احکام و مسائل یک دین و مذهب راهیست "مـتـافـیـزیکی" و "غیر قابل تجربه" که احتمال خطا در آن خیلی قوی است. این همان نظر"اخباریها" میباشد):

... بارها نیز گفته ام که من(=اینشتین) تنها توانستم از 3% نیروی مغز خودم بهره ور شوم! و با وجود اینهمه اکتشافات(من) در مباحث پیچیده ی فیزیک نظری/ جرئت ندارم که در مورد دستورهای(=احکام) شریعت اسلام به عقل خودم اعتماد کنم/ چون: 1) هنوز97% از فکر من بکار گرفته نشده/ و چیزی که اکنون 3% از تعقل (من) گمان میکند آن را فهمیده/ شاید اگر افزوده شود تا به 100% - که تعقل معصومان و پیامبران است - برسد/ نه تنها آن(چیزی را که عقل من گمان میکرد فهمیده) رد کند/بلکه شاید(آن97%) مطالبی را بفهمد که ماوراء قدرت تصور این 3% باشد و به این (تعقل) بخندد!! پس عقلی که هنوز دوران طفولیت خود را نیزنگذرانده هرگز به کار استخراج دستورهای(=احکام) حساس دین و شریعت مردم نخواهد آمد. و شاید اکنون خیلی از واقعیت ها (نیز) برای این عقل ضعیف(سه درصدی) خنده آور باشد!!

(ادامه موضعگیری اینشتین در قبال فلسفه و فلاسفه:)...من همچنین با بافته های فلسفی در مباحث فیزیک نظری نیز مخالف بوده وهستم و بارها تاکید کرده ام که "فقط از راه تجربه واستدلال مستحکم ریاضی میتوان در فیزیک نظری ارائه ی نظریه کرد" وگرنه ماهمچون ملاصدرا خواهیم شد که "افلاک" را از جنس "شیشه" میپنداشته!! بعقیده من (= اینشتین)درک ما از نظم عجیبی که بشکلی بی نهایت دراین عالم خلقت پی ریزی شده هرگز انتهاپذیر هم نخواهد بود. و هرچه دانش ما فزونی یابد درک ما از دقایق طبیعت نیزبیشتر و هم ظرافت مندانه تر خواهد شد. بنظر من"فیزیک نظری"عبارت است از:"تضارب ذهن انسان در تجربه های حسی ملموس/ تا نتیجه ی صحیح بدست آید" و من(=اینشتین) درامریکا این فرمول را "بنیاد فیزیک نظری" اعلام کرده ام:

 (ش۱۳) چشم انداز پیش از حرکت/ شایعه زدائی از نظریات/ نفرت از فلسفه

(دراین بخش اینشتین ازبرخی نظریات فیزیکی خود شایعه زدائی وتکذیب موهومات میکند:)

**********************************************************************

جناب"بروجردی بزرگ" / قبل از وفا به وعده ام...... لازم است فشرده ای و چشم اندازی به زبان ساده برای هرخواننده...داشته باشم/چون اخیرا" خیالبافی وشایعاتی در مورد برخی نظریات فیزیکی من(= اینشتین) رواج پیدا کرده و برخی نمایش سازان و یا داستان نویسان دروغ پرداز(!) نظریه ی من در مورد نور/زمان/ و نسبیت را چون افسانه ای جلوه داده اند که هرگز با آنچه منظور من است تطابق ندارد!!

جناب بروجردی عزیز/غرض من(=اینشتین) از اینهمه مباحث"فیزیک نظری"(*1*) چیزی جز آن نبوده که میخواستم بفهمم"چگونه خداوند این نظام عالم را آفریده است؟!". من به این پدیده فیزیکی یا آن یکی پدیده/ به این طیف عنصری یا آن طیف دیگر/ علاقمند نیستم. هدف من فقط دانستن نـظام جهانـشـمول و عامی است که اندیشه ی بی انتهای مهندس و فیزیکدان بزرگوار این عالم (= خداوند) آن را بنیاد نهاده است.ما بقی- هرچه باشد - جزئیاتی است از این موضوع و پرتوی است از این چشمه ی نور...حضرت عالی درجواب نامه"ایکس14"بیان نمودید که: "در روایت های مذهب شیعه/ تفکر در مورد ذات خداوند و نیز صفات او و کلا" درهرچیزی که مختص خداوند است ممنوع (= حرام)است ... بلی/ در روایت های ما(= شیعیان) ترغیب شده که: درمورد خلقت و آثار نظم و طبیعت مخلوق خدا تفکر و اندیشه کنید(*2*)". پس من(=اینشتین) نیز- بر فرمایش شما - از" فلسفه ی به اصطلاح:اسلامی" نفرت دارم و از همان نوجوانی هم (از فلسفه) متنفر بودم و آن را دروغ پردازی وخیالبافی شیادانی می دانستم که میخواهند با عقل"محدود"بشری/ خدا و صفات"نامحدود" وی را مورد بررسی قرار دهند. و این حماقت محض است!! ...آنها(=فلاسفه) مطرود دنیای امروزهستند.

***************************************(ادامه دارد)

(*1*)physics theology

(*2*) حدیث7 از باب "نهی از کلام و تفکر درخدا"-اصول کافی/ شیخ کلینی( کتاب توحید)- 10حدیث در این رابطه در این باب + 12 حدیث در باب"نهی از وصف خدا" و...- * نیز شیخ صدوق دراین رابطه 35حدیث در باب67(پایان)کتاب"توحید"وحدیث 3/ باب60/ درمورد نهی از تفکر در "قضا و قدر" را آورده اند.میتوان گفت احادیث در این رابطه متواتر هستند...

 

(ش۱۲) ادامه ی تمرين روخوانی دعا به زبان عربی/ خلاص از شر گروهک تروریستی

( در ادامه ی فراگیری خواندن دعای عربی با کمک آوانگاری لاتین و ترجمه ی آلمانی آن توسط شخص واسطه - اینشتین خواندن دو دعای دیگر را نیز فرا میگیرد که یکی از آنها درود(یا صلوات)بر پیشوای دوازدهم(= امام عصر- عج) و به گفته ی اینشتین: شامل نفرین بر تروریستها میباشد( رجوع شود به مفاتیح/ "ذکرصلوات برآنحضرت" که پس از "زیارت حضرت صاحب الامر" آمده است).همچنین اینشتین از یک نسخه "مفاتیح"- با همین عنوان عربی - یاد کرده که جلد آن چرمی بوده و آیت الله بروجردی آن را برایش هدیه فرستاده ودرصندوق خصوصی و قفل دار خود از آن نگهداری مینموده و از روی آن تمرین خواندن متن عربی را با کمک شخص واسطه ی مذکور انجام میداده است.......)(اکنون مینویسد):

... با خواندن این سه دعای شریف/آرامش و عظمتی بی سابقه در روح خود احساس کردم.گویا هر کلمه از این دعاها بمب اتمی بود که بر سر دشمنانم فرو میریخت! و هر یک بقدر یک اقیانوس برای من معنی و مفهوم متافیزیکی داشت.....آن شب به آرامی خوابیدم.صبح که برای انجام تکلیف مذهبی (= نماز صبح) برخاستم / بارانی را به دوش انداخته و برای هواخوری- با احتیاط- بیرون رفتم.ناگهان آن جوانک... به سمت من آمد.اول گمان کردم که قصد جانم را کرده و دست به اسلحه ی درون پالتو بردم / ولی بعد متوجه شدم که اشاره کنان می گوید: "کاری ندارم! فقط یک لحظه!". او دستان خالی خود را روبروی من گرفت و کمی جلو آمد و شروع به گریه کرد و گفت:"من از آن لحظه که آن استدلالات را از دهان شما شنیدم / به شک افتادم! به من دروغ گفتند! آنها (= باند تروریستی) میگفتند شما یک جنایتکار بدعقیده هستید!...گفته بود: وقتی اینشتین نامه وحکم اعدامش را خواند/معطل نکن و با گلوله به سینه او شلیک کن و بعد او را با یک تیر خلاص بکش ! ولی حرفهای شما آنقدر بر روح من تسلط یافت که گویا ندای وجدان خود را شنیدم ...... و تمام اندام من به لرزه افتاده بود! اکنون فقط آمدم از شما رضایت بطلبم.من از آن گروه(تروریستی)بیرون آمده ام...جناب اینشتین! من را عفو کنید! نفهمیدم! من شما را ناراحت و آزرده ساختم! لیکن شما مثل پدری مهربان با من برخورد کردید!".این را گفت و با گریه خداحافظی کرد/ من(=اینشتین) هم دستی بر سر او کشیده و خداحافظی کردم. دیگر او را ندیدم و اطلاع ندارم که اکنون چه میکند؟ تا حال که این...رساله را مینگارم دیگرهیچ تهدیدی...به من نشده است...

(ش۱۱) اينشتين و تمرین روخوانی متن عربی/ آمادگی برای مرگ

(ادامه مکالمه اینشتین با شخص واسطه/ واسطه ادامه میدهد و میگوید:)

آقای بروجردی نیز در جواب پیغام (محرمانه دکتر حسابی) گفته اند:"هرکس تعرضی به جان اینشتین گرامی بنماید کشتنش جایز و بلکه لازم(=واجب) است.لذا به وی(= اینشتین) بگوئید که از دولت امریکا تقاضای محافظ مسلح بنماید ولی تا درگیری رخ نداده کاری نکند که ایجاد فتنه (= تحریک تروریستها) بشود". من (=واسطه؟) نیز حامل این پیام محرمانه بودم. آقای(بروجردی) نیز سلام رسانده و جویای سلامتی شما(= اینشتین) شده اند و به من(=واسطه؟)سفارش نمودند که ...... چند دعا را به زبان آلمانی برای شما ترجمه کنم و تلفظ صحیح ...آن را نیز به حروف آوانگاری لاتینی بنویسم تا شما آنها را بخوانید و از خطر تروریست ها محفوظ بمانید".{...............}. پس با خواندن و تمرین متن این دعای شریف (= سمات =نامها = شبور= شیپور)(*1*) با کمک ترجمه آلمانی و آوانگاری لاتینی که وی (= واسطه) با عجله برای من(= اینشتین) در چندین برگه نوشته بود/ آرامش یافتم و همان روزجمعه بعد از عصر ...... به خواندن آن مشغول شدم تا جائی که میگوید:"خواسته  (= حاجت) خود را بخواه"... و به زبان مادری خودم - آلمانی - عرض کردم:"{.........}خود میدانی که من(= اینشتین) یهودی بودم/ راه تو... را حق یافتم و آن را پذیرفتم و تعصب (بنی) اسرائیلی(*2*) به خرج ندادم! اگر میدانی که زنده بودن من به نفع دین و آئین اسلام است خودت با آن نیروی غیبی مرا حفاظت کن! و اگر میدانی که در زنده بودن من(= اینشتین) نفعی برای دین اسلام نیست پس من برای هرگونه مردنی آماده ام! ولی اگر زنده بمانم قول میدهم که اثری علمی را - که در آن رفع هرگونه شبهه پیرامون ... دین پیامبر اسلام و قرآن مقدس باشد - بنویسم و برای...سید حسین بروجردی بفرستم.پس از انجام این کار/دیگر میلی ندارم که زنده بمانم! و بستگی به مصلحت اندیشی تو دارد!".و اشک من(= اینشتین) جاری شد(ادامه دارد)

************

(*1*)Die Namen

(*2*)israelisch

(ش۱۰) اينشتين آرزوی مرگ کرد

صحبتهائی که "حسابی عزیز" برای من بازگو نمود و از شما(= آقای بروجردی) نقل کرد/خیلی دردناک/ بجا و شنیدنی بود. حرفش را قطع کردم و گفتم:"عزیزم! ...... من را بی جهت نترسان! از وقتی که آن نامرد عهدشکن بمب اتم را روی سر آن مردم بی دفاع در هیروشیما فروریخت/ مردن برای من آسان شده ......... مرگ مفتخرانه برای اینشتین پیر و دردمند لذت شب زفاف (*1*) را دارد!". "حسابی" که سخت مضطرب شده بود گفت:"من طاقت چنین حادثه ای را برای شما ندارم! شما اگر زنده بمانید نفع بیشتری......می رسانید......".

شب جمعه (*2*) فرا رسیده بود. باران می بارید. در تخت خواب خودم دراز کشیدم و به نقطه ای نا معلوم خیره شدم. صدای قطرات باران خیلی پرمعنا وآرامش دهنده بود! زنگ دوبار به صدا درآمد/ بارانی را بر دوش انداختم و با احتیاط پشت در آمدم/گفتم:"کیست این موقع شب؟!"/ صدا را که شنیدم آرام شدم/یکی از واسطه های من(=اینشتین) و شما(=بروجردی) بود(؟)/او را به درون دعوت کردم/ پس از صرف قهوه گفت:"پیامی محرمانه برای شما دارم!"/ گفتم: چیست؟ گفت:"دکتر حسابی نگران وضعیت شما بوده و تمامی داستان شما {.........} را برای آقای بروجردی (بازگو نموده و) پیغام فرستاده است". سری تکان داده و گفتم:"چرا حسابی این کار را کرد؟مگر من (=اینشتین) نگفته بودم که راضی نیستم؟؟". او ادامه داد:"به هر حال/ آقای حسابی نگران و علاقمند به شما بودند (ادامه دارد)

***************************************

(*1*)hochzeitsnacht

(*2*)nacht vor freitag

(ش۹) نگرانی دکتر حسابی و آيت الله بروجردی

(ادامه) (اینشتین برای آقای بروجردی پیرامون نامه ی توهین آمیز تروریستها به خودش چنین شرح میدهد):

جناب بروجردی/ این تمام آن نامه بود. گرچه نمیخواستم آنرا- بجهت رعایت ادب - در مکتوب پایانی خودم بیاورم/ ولی دیدم - اگرچه شما با خواندن متن زشت این نامه و القابی که به شما...در آن داده شده غمگین خواهید شد - اما آوردن آن لازم است/ تا تاریخ (آینده) بین ما و این جماعت تروریست و بی ادب فرق گذاشته و قضاوت بنماید!

پس نامه را با خشم مچاله کردم و به سینه ی آن جوانک پرت نمودم. نامه روی چمن کناری ما افتاد. جوانک رفت و عکس العملی بروز نداد! ناگهان به فکرم آمد که باید این نامه را بردارم و بعنوان سندی از این گروه تروریستی نگه دارم......

آن شب با "حسابی عزیزم" تماس گرفته و با وی مشاوره نمودم."حسابی" که سخت ناراحت شده بود/ گفت:

"استاد! آنها شما را میکشند! مراقب باشید و درخواست محافظ کنید/ تنها بیرون نروید و نگهبانی هم (برای اطراف محل یا منزل) استخدام نمائید. این جماعت را من(= دکتر حسابی) ... شناخته ام. اینها تفکرات "دووتیسم"(= فدائی گری)(*1*) دارند... همانند تابعان و فدائیان حسن صباح اسماعیلی {.........}. من(=دکتر حسابی) در سفری که خدمت جناب آقای بروجردی رسیدم و ایشان بسیار به من ابراز لطف و علاقه نمود... به من گفت: " {.........} من(= آیت الله بروجردی) از وجود چنین حزب هائی در میان مسلمانان سخت نگران و ناراحتم و حتم دارم که بالاخره اینها کاری را که نباید بکنند خواهند کرد و چه بسا خود من(=آیت الله بروجردی) را نیز بکشند! به استادت (= اینشتین) سلام من را برسان .... اینها به مراتب از شخص هیتلر ... خطرناک تر و بی باک تر هستند!!

********************************

(*1*)devotism.

(ش۸) تهدید اینشتین و نقشه ی ترور او/ +++ پاورقی های ش۶ و ۷ و ۸

(نقشه ی ترور اینشتین ):

یکی دو ماه بعد- روزی که مشغول نظاره طبیعت درهمان پارک بودم - جوانکی پالتو پوشیده و دارای ریشی ژولیده و موی سری کوتاه - نزدیک من آمد وبا لفظی سبک و بی ادبانه گفت:"اینشتین تو هستی؟؟".نگاهی به او انداختم و به آرامی گفتم:"از چهره ات معلوم است که ادعای مسلمان بودن داری! ولی دستور پیامبر اسلام است که : اگر کسی بدون سلام کردن صحبت کرد جوابش را ندهید(*5*). ولی من (= اینشتین) به تو سلام میکنم!! حرفت چیست؟"

{.........گفت: حکم قتل تو را امضاء کرده اند.........} . لحظه ای اندیشیدم که با چه بیانی این نوجوان نادان را سر عقل بیاورم؟ {..................}جوانک که انتظار نداشت من(= اینشتین) این همه معلومات مذهبی{...}داشته باشم مبهوت در نگاه من خیره شد/ صدایش می لرزید و با همان لرزش صدا گفت:"...من نمیفهمم!! من فقط مامورم که این نامه را {...} به شما بدهم!".

کاغذ را گشودم / در آن با خطی زشت به انگلیسی نوشته شده بود:"ای سگ یهودی! تو را خواهیم کشت! {... به جرم...} همکاری با روزولت امریکائی در ساخت بمب اتم (!) که جنایت بشری تو میباشد {......و......} بیش از این نمیتوانی برای این چنین فقیهان {...}(=آقای بروجردی) تبلیغ کنی!! {......}".

***********************

پاورقی های بخش 6 و 7 و 8:

1-nicht-existierend 

2-Koran

3- سوره بقره/ آیه260.

4- سوره17: اسراء(بنی اسرائیل)/ آیه اول.

5- حدیثی معروف است: بحارالانوار/علامه محمدباقر مجلسی/

جلد76 / ص3 .

(ش۷) امکان تبدیل جسم پیامبر اکرم(ص) به نور در معراج جسماني

(در اینجا اینشتین مطالعات قرآنی خود را اینگونه در پاسخ فیلسوف ایرانی مذکور می آورد):

...تو گفتارهای" قرآن"(*2*) را نیز زیر پا نهاده ای! مگر داستان مرغان وابراهیم در قرآن نیامده است؟(*3*) و باز آن همه آیات دیگر که صراحت دارند در: زنده شدن همین جسم دنیائی فیزیکی...درآن عالم. که جناب آقای بروجردی در جوابیه ی نامه ی ((ایکس - 14)) {...می گویند...}: اعتقاد به معاد جسمانی - لازمه(= ضروری) دین اسلام و صریح آیات قرآن است. من(= اینشتین) نیز همین عقیده را دارم...".

آنگاه اضافه نمودم که:" اگر ملاصدرا {.........دقتی داشت - در می یافت که در بحث} معراج جسمانی پیامبراسلام که صریح قرآن مقدس است(*4*) ازاین قانون بهره برداری کند وبگوید شاید جسم شریف آن بزرگوار(=پیامبر-ص) بر اثر سرعت بسیار- مبدل به((نور و انرژی)) شده و بتواند براحتی از شیشه و هر مانع دیگری عبور کند".

آری - جواب نامه را توسط همان شخص (ناشناسی که نامه را داده بود) در آن مکان برای {...فیلسوف...} فرستادم.

(ش۶) علمی بودن معاد جسمانی از ديدگاه فيزيک مدرن

(ادامه شماره 5 - دنباله ی پاسخ اینشتین به یک فیلسوف ایرانی مدافع ملاصدرا):

و دست آخر اینکه نوشتم:"...اما اینکه میگوئی ملاصدرا حق داشته معاد جسمانی را انکار کند به این علت که بازگرداندن چیز از بین رفته (یعنی بدن خاکی= اعاده ی معدوم) لازم می آید!! {بی خردمندانه}ترین توجیه ها است چون ...طبق قانون بقای ماده و انرژی : هیچ چیز از میان نخواهد رفت/ بلکه ماده آنقدر تجزیه میشود که مبدل به مولکول و در نهایت:اتم و در نهایت: طیفی از انرژی شود و بدن انسان مرده نیز تابع این قانون جهانشمول است. پس آن خداوندی که این بدن و این خاک را آفرید/ قدرت تعقیب آن مولکولها و بازگرداندن و جمع نمودن آنها و تشکیل دوباره ی موجود زنده را دارد/ نهایتا" اگر حتی تبدیل به انرژی هم شود خداوند قدرت دارد که آن طیف از آن مولکول و بالاخره از آن موجود پوسیده ... و در فکر و نظر امثال تو(= فیلسوف ایرانی)"معدوم"(*1*) و نابود شده را تعقیب کرده و باز با تراکم انرژی مذکور/ ماده ی مذکور را دوباره بسازد و انرژی هیچگاه نابود نخواهد شد/ بلکه ممکن است تغییر شکل داده باشد/ وگرنه آن طیف انرژی همان طیف است در شکلی دیگر.این هم امروزه برای هر بیسوادی معلوم است که: ماده از تراکم انرژی است/ رنگ وهیئت ماده نیز نوعی از بروز و تظاهر انرژی است...اگر ماده را (تا انتها) تجزیه کنیم به انرژی می رسیم - که راز بمب اتم همین است!".

(ش۵) نفرت از فلسفه و فلاسفه و مرشدهای مرید پرور صوفیه/ انتقاد از ملا صدرا

(ادامه ی شماره ی 4/ج - تلاش فرقه ی شیخیه برای جلب نظراینشتین و جریان جزوه ای که به هنگام ترک مجلس به وی دادند:)

*****************************************************

با اینحال هنگام ترک مجلس یک جزوه به من(= اینشتین) دادند که به انگلیسی بود و در آن جزوه شخصیت ((ملاصدرا))(*1*) و((فیض کاشانی))(*2*) و((شیخ احمد احسائی))(*3*) و((سیدعلی باب))(*4*) و((سید(؟؟)حسینعلی بهاء))(*5*) بعنوان پنج رکن مکتب اسلام...مطرح شده بود!! بعلاوه عمده ی آن رساله در تمسخر و استهزاء به فقیهان اسلام از جمله...محمدباقرمجلسی...نگارش یافته بود.عبارات رساله خیلی بی ادبانه...تند و غیرمنطقی...کودکانه واحساسی بود...آن رساله ی پوشالی را به عجله و گذرا مطالعه کردم {.........} (پس) چون...مبانی فکری آن پنج نفر را تحقیق نمودم همگی را به سختی مورد حملات علمی خودم قرار دادم.

 یک روز که در پارک قدم می زدم فردی از - به اصطلاح - شیعیان مقیم امریکا نامه ای به من داد{.........} و خود رفت. نامه را گشودم...امضاء پائین آن به اسم شما بود...مضمون نامه را که خواندم دانستم که از شخصی دیگر است و پائین آن(خطاب به من) نوشته بود:"جواب را به دست فلانی بده و در فلان مکان میتوانی او را ملاقات کنی!". سراسر نامه دفاع از ملاصدرا(*1*)و... بود {.........} به من(= اینشتین) سخت توهین کرده بود/ از جمله نوشته بود:

"...در نفهمی تو(= اینشتین) همین اندازه بس که با فقیهان عوام صفت مکاتبه می کنی!! ... چه کسی به تو گفته که علیه ملاصدرا و... که ذ ره ای حرف آنها را نفهمیده ای مقاله نویسی کنی؟؟...ای احمق! اگرچیزی را نمی فهمی بگو نمیفهمم! چرا انکار میکنی؟؟".

 به منزل رفتم و با کمال خونسردی شروع نمودم به نوشتن جواب این نامه ی زشت.

ابتدا نوشتم:"...من(= اینشتین) آنطور که گفتی/ نفهم(*6*) نیستم.لااقل جائی که بتوانم و  فهمیده باشم نظری میدهم و مثل شما فیلسوفها نیستم که حتی در کارخدا هم فضولی کرده و نظر بدهم و آنگاه هر کس را که نظریات خیالی و پوشالی فیلسوفان را نپذیرد کافر(*7*) قلمداد کنم!!...آن ملاصدرا که بت مورد پرستش توست(!)... آنقدر (...) بوده که در مبحث"معراج"پیامبر اسلام(*8*)...استدلال کرده که چون تمامی سیارات به دور زمین می چرخند(!!) و هر چیزی (درحال سقوط) میل به مرکز خود دارد/ لذا می بایست سیارات نیز بر روی زمین سقوط کنند(!!) ولی خدا آنها را در گویهای شیشه ای همچون حلقه های پیاز(!!) میخکوب کرده(!!) و این شیشه های فلکی(!!) خورشید و ماه و دیگر سیارات را گرداگرد زمین در هوا معلق نگه داشته اند و معراج جسمانی پیامبر مورد قبول ما فلاسفه(= ملاصدرا و...)نیست چون اگر او با جسم خودش می خواست از این محوطه عبور کند این شیشه های آسمانی (!!) می شکست(!!) و نظام فلکی درهم میریخت!!... پس ملاصدرای شما معراج جسمانی پیامبر اسلام را که در خود قرآن نیز آمده(*9*) با چنین استدلال(...)ای رد کرده است. وامروز هر بچه ی دبستانی به استدلال ملاصدرا میخندد!! {.........} ".

مطلبی دیگرکه درآن نامه مطرح کردم این بود:"...شما فلاسفه ی - به اصطلاح -اسلامی قائل به"وحدت وجود"...(*10*) شده و ملاصدرا و محی- ال- دین(محی الدین)عربی وامثال آینها را از مبتکران این طرح فلسفی میدانید و معتقد هستید که همه چیز با هم یکی است(!!) و در عالم هرچه هست خدا و وجود الهی است. من(= اینشتین) این قدر عقل و شعور دارم که این خرافات را احمقانه بدانم !! چگونه ملاصدرا وجود نامحدود / بی نهایت و بی حد و مرز خداوندی را با وجود محدود/ متناهی و دارای حد و اندازه ی مخلوقات وی یکی فرض کرده است؟؟ هرکس اندکی ریاضیات بداند این خرافه ی کفرآمیز را قبول نخواهد نمود...طرف صحبت من(= اینشتین) نیزآقای بروجردی است که توازتشابه نام خود با او- برای خودت تبلیغ میکنی!!...".

 دیگر اینکه نوشتم:"...ملاصدرا{...} دیوانه های رانده شده ی تاریخ همچون حلاج(*11*)و... را دوستان خاص خدا و سرپرست امور(= ولی امر)دراویش میداند و اطاعت از چنین موجودات نفرت انگیزی را تکلیف(*12*) می پندارد!! من(= اینشتین) لااقل این اندازه عقل و فهم دارم که تا پیامبران بزرگ و خردمند و پیشوایان آگاه و پاک ...دوازده گانه(*13*) برای ما رهبران هدایت...هستند تبعیت از آن دیوانگان از زنجیر گریخته(= حلاج و...) را جنایتی عقلانی بدانم{.........} و این است که جناب آقای بروجردی برای من(= اینشتین) در جواب نامه ی((ایکس - 12)) تبعیت از غیر پیشوایان دوازده گانه را ممنوع و بدعت(*14*) معرفی نموده است"(ادامه دارد...).

-----------------------------------------------------------------

Mola Sadra(1640      1

(*2*)Feiz Kaschani(1680

(*3*)Scheich Ahmed Ahsaii(1826

(*4*)Seijed Ali Bab(1850

(*5*)Seijed(??)Hosejnali Baha(1892

(*6*)unverständig

(*7*)ungläubiger

(*8*)himmelfahrt

 (*9*) قرآن کریم/ سوره17(اسراء = بنی اسرائیل)/ آیه1.

(*10*)Der Pantheismus

(*11*)Halaj

(*12*)aufgabe

(*13*)zwölffach

(*14*)neuerung

(ش۴ / ج) معرفی یک مهره ی بزرگ انگلیس در لباس روحانیت

تا اینکه در سال قبل - یعنی 1953(= 1332ش) اتفاقی رخ داد / جمعی از فرقه ی ((شیخیه))(*1*) ... که مقیم امریکا میباشند - من(اینشتین) را به یک کنفرانس تبلیغاتی دعوت نمودند. موضوع جلسه مقام شخصی به نام((شیخ احمد احسائی))(*2*) بود . تا نام او رابردند به یاد آن اسناد محرمانه ای افتادم که پاپ پیوس دوازدهم به من نشان داده بود/ در آن اسناد یکی از جاسوسان درجه اول انگلستان همین فرد بوده که لباس روحانی به تن کرده و در زمان سلطنت فتحعلیشاه قاجار مامور تبلیغ علیه دین اسلام در ایران شده بود! من(اینشتین) از ماهیت اعتقادات ((احسائی)) به خوبی آگاهی داشتم/ وی فردی بی مذهب وجیره خوار انگلستان بوده است/ در نامه هائی که نوشته بود حتی پیامبر اسلام را به تمسخر گرفته وگاه ناسزا گفته بود! ولی با این همه ((شیخیه))(*1*)((بابیه))(*3*) و((بهائیه))(*4*) وی (= شیخ احمد احسائی) را تجسم دوباره ای ازجسم پیامبراسلام میدانند!

من به سختی جلسه را تحمل میکردم. حالات ظاهری من عوض شده بود. یکی ازحضار از دور متوجه من شد و نزدیک آمده گفت:"جناب اینشتین! گویا حالتان بد شده است! میتوانم نوشیدنی برای شما بیاورم؟"من نیز فرصت را غنیمت شمرده گفتم:"میل نوشیدنی ندارم/ اگراجازه بدهید سالن را ترک میکنم!". (ادامه دارد)...

-----------------------------------------------------------------

پاورقی ها:

(*1*)Scheichitisch

(*2*)Scheich - Ahmed - Ahsaii (1752-1826

(*3*)Babis

(*4*)Bahaiitisch

(ش۴ / ب) آشنائی اينشتين با آيت الله بروجردی توسط پاپ پیوس دوازدهم

**************************************************

چون پاپ پیوس دوازدهم در عالم مسیحیت فرد اول تحقیقات مذهبی من بود/ در جلسه ای خصوصی از وی پرسیدم که/ فرد اول جهان اسلام - که داخل در مسائل سیاسی نباشد و بی طرفانه اسلام را به من معرفی کند - چه کسی است؟/ آن مرد پاک متفکرانه اندیشه کرد ودستی به عینک خود زده - آن را جابجا نمود وگفت:

"اگر نام من را در شرایط کنونی (1946 میلادی)- که تازه جنگ جهانی خاتمه یافته و حدود یک سالی از آن میگذشت - فاش نسازی/ که من این حرف را به تو زده ام/ با صراحت باید بگویم شخص اول جهان اسلام جناب ... بروجردی است و به نظر من(=پاپ) او(=بروجردی) انسانی مستقیم الخط و دارای حرکتی یکنواخت است. به اشخاص دیگر مراجعه نکن که به تو(= اینشتین) دروغ خواهند گفت و واقعیت را واژگونه جلوه خواهند داد!"

...دیگر چیزی نپرسیدم و از محضر وی(= پاپ) اجازه مرخصی اخذ نمودم/ او(= پاپ) لبخندی پرمعنی زد! از آن سال بود که مکاتبات من(= اینشتین) با جناب عالی(= آقای بروجردی) شروع شد و غیر از نامه هائی که به امثال بزرگوارانی چون: سید ابو- ال - حسن(ابوالحسن) اصفهانی (مرجع نجف - عراق) نوشته بودم / مفتخر به نامه نگاری با حضرت عالی شدم.

***********************************************

(ش۴ - الف) ادامه درد دلها/ مخالفت با خشونت/ و عاقبت شوم سياست

و من همانطور که در جنگ اول جهانی ... بین سالهای 1914-1918... درصدد ارائه ی طرح صلح جهانی بودم و موفق نشدم/ دراین 6 سال سیاه جنگ دوم ... 1939-1945 ... نیز دائما" در تکاپو بودم که بنحوی بتوانم طرح صلح جهانی را ارائه بدهم / باز هم نتیجه نگرفتم!! گویا شکافتن هسته ی اتم بسیار آسانتر بود از شکافتن قلب سخت و سیاه انسان!! براستی که این موجود دوپا (!) سرسخت ترین موجودات جهان است!! ... و در مقیاسهای کوچکتر نیزهمواره ناکام بوده ام / هنگامی که ورزشهای رزمی ازجمله کاراته/ جودو/ و کنگ فو و مانند این چیزها {...} از شرق وحشی بی تمدن و خرچنگ خوار- یعنی چین وژاپن وکره - به سوی اروپا و امریکا آمد/ من از جمله مخالفان اینگونه ورزشها بودم وتاکید میکردم که چنین آداب و رسوم وحشیانه ای خشونت را در جامعه رواج میدهد... ولی همه مانند دیوار گچی (!) به من نگاه کردند و هیچ نگفتند... وچنانکه خود حضرت عالی (= آقای بروجردی) برای من در جواب نامه ی((ایکس - 25)) مرقوم فرموده اید// ... در اسلام ... حتی کندن یک مو یا ایجاد یک خراش سطحی و یا حتی اندک ناراحت ساختن یک انسان - غیر مجاز و ممنوع است!!//. آری! سیاست فقط فکر لحظه های هیجان آور را در سر می آورد/ حال آنکه این عملکردهای سیاسی همچون قوانین معادلات ریاضی نتایج وعواقبی جبران ناپذیر و غیر قابل دفع را در پی می آورند!! و اکنون ای جناب...بروجردی/ ای پیشوای خردمند و ای پدر مهربان... بسیار از شما سپاسگزارم که در1952 در پی مرگ(( وایتسمن)) - رئیس جمهور وقت اسرائیل - هنگامی که من از شما تقاضای مشاوره کردم که / آیا ریاست جمهوری اسرائیل را - که رسما"وعلنا"به من(اینشتین)پیشنهاد شد و همگان مرا یک یهودی دنیا دیده ومهاجرازوطن میدانستند...- بپذیرم؟/ خود درجواب نامه((ایکس- 32)) فرمودید:

"انسان خداترس وخردمند چنین پیشنهادی را هرگزنمیپذیرد. هر کس به دنبال سیاست رفته آلوده شده است. پس شما خود را آلوده ی سیاست نکنید!".

لذا من(اینشتین) نیز به بهانه ی اشتغالات علمی/ این پیشنهاد را رد کردم...

(ش۳) سرآغاز متن رساله/ اظهار اسلام و پذیرش تشیع

******************************************

(سرآغاز متن کتاب)(اولین عبارت کتابچه ی اینشتین/ خطاب به آیت الله بروجردی این عبارت آلمانی است):

Herzliche Grüße von Einstein

(هرتسلیش گروسس فن اینشتاین = با صمیمانه ترین سلام ها از اینشتین)

محضر شریف پیشوای جهان اسلام...جناب سید حسین بروجردی...پس از 40 مکاتبه که با جنابعالی بعمل آوردم اکنون دین مبین اسلام و...آئین تشیع 12 امامی (*1*) را پذیرفته ام/ که اگر همه دنیا بخواهند من را از این اعتقاد پاکیزه پشیمان سازند هرگز نخواهند توانست حتی من را اندکی دچار تردید سازند!

اکنون که مرض پیری مرا از کار انداخته و سست کرده است ماه مرتس(= مارس)(*2*) از سال1954 (*3*) است که من مقیم امریکا و دور از وطن هستم. به یاد دارید که آشنائی من با شما از ماه اوگوست(= اوت)(*4*) سال 1946 یعنی حدود 8 سال قبل بود(*5*). خوب به یاد دارم که وقتی در 6 اوگوست(اوت) 1945 آن مرد ناپاک پلید(*6*)اکتشاف فیزیکی من را - که کشف نیروی نهفته در اتم بود - همچون صاعقه ای آتشبار و خانمانسوز بر سر مردم بی دفاع هیروشیما فروریخت من از شدت غم و اندوه مشرف به مرگ شدم و در صدد برآمدم که موافقتنامه ای بین المللی ... به امضاء و تصویب جهانی برسانم.

گرچه در این راه برای من توفیقی حاصل نشد ولی ثمره ی آن آشنائی با شما مرد بزرگ...بود که هم تا حدی من را از آن اندوه عظیم خلاص نمود و هم بالاخره سبب مسلمان شدن پنهانی من شد. و چون این آخرین یادداشت من در جمعبندی این چهل نامه است/ برای خوانندگان گرامی(بعدی) نیز مینویسم: همانگونه که آقای... بروجردی - مقیم شهر قم/ در ایران - میدانند:

من دراوگوست(اوت)1939(*7*) طی نامه ای به روزولت - رئیس جمهور وقت امریکا - او را از پیشرفت آلمان نازی - که در ابتدای جنگ جهانی دوم بود - در مسئله ی شکافتن اتم و آزاد کردن و مهار انرژی عظیم آن جهت کشتار... و نابود کردن آنی برخی شهرها... مطلع ساختم و اکیدا" به او (روزولت) گفتم که برای بازداشتن آلمان نازی از این نقشه ی جنایت آمیز...باید ابرقدرتی چون امریکا - که به نظر من عاقلترین و...خونسردترین ابرقدرتهای دنیای فعلی است - سریعا" گروهی را مامور بررسی و تحقیق علمی- در شکافتن هسته ی اتم - بنماید و به سرعت باید بمب اتم را بسازد چون دیر یا زود این سگ از زنجیر در رفته - یعنی آدولف هیتلر...نژادپرست خونخوار - آن(بمب اتم) را ساخته و چون ببیند از راه جنگ متعارف حریف تمامی دنیا نمیشود - حتما" متوسل به آن شده و لااقل چندین شهر بزرگ را هدف بمب اتمی خود قرار میدهد.اما وقتی امریکا...آن را از قبل ساخته واعلان نموده باشد دیگر امثال هیتلر دیوانه نمیتوانند دنیا را به آتش بکشند! پس جناب پاپ پیوس دوازدهم نیز - که آغاز دوره ی پاپی وی برای مسیحیان کاتولیک جهان / از همان سال 1939 بود - فتوا به این امر صادر کرد و فقط اکیدا" قید نمود که:"هرگز نباید از این سلاح اتمی برای جنگ - حتی با خود نازیهای آلمان - استفاده شود...". سپس (من) نامه ای به محضر شریف پیشوای اسلامی آن زمان...سید ابو-ال- حسن (ابوالحسن) اصفهانی - که مقیم نجف بودند - نوشتم/ ایشان نیز در جواب گفتند که:"از باب ناچاری لازم است که بمب اتم ساخته شود تا آلمانها بهراسند و دست به حمله ی اتمی به هیچ کشوری نزنند. ولی استعمال این سلاح مرگبار در قانون اسلام بطور کلی ممنوع است و هرگز نباید از آن - به نحو ابتدائی - استفاده شود حتی علیه خود آلمان نازی....باز تاکید میکنم : تا آنجا که امکان دارد نباید سلاح اتمی بکار گرفته شود و باید با اسلحه ی متعارف با آلمان نازی مقابله کرد".

آری ! جهان در آن روزها وضعی اضطراری پیدا کرده بود. به حکم چنین بزرگمردانی (از ادیان و مذاهب مختلف) من (اینشتین) ناچار بودم که روزولت را در جریان ساخت بمب اتم قرار دهم واین اقدام مانع عملکرد آلمان نازی شد و با این عمل من جان بسیاری از مردم دنیا نجات داده شد/ اما افسوس که این فرمول به دست آن مرد دیوانه ی دیگر(*6*) افتاد و توصیه های من و روزولت را از یاد برده/ دچار وسوسه شیطانی شد و در حال مستی دستور داد که خلبان احمق و جنایتکار او در 6 اوگوست(اوت)1945 - که دنیا تازه داشت طعم تلخ جنگ دوم را از یاد برده و صلح جهانی در حال استقرار بود - این بمب خطرزا را...در هیروشیما فروافکند!! بمبی که بقدر یک توپ بیشتر اندازه نداشت به زمین نرسیده در آسمان منفجر و شهری را مبدل به خاکستر کرد!! احساس میکنم که هرگاه به یاد این حادثه می افتم چند ماه و یا چندین سال از عمرم کاسته میشود و پیرتر میشوم!!

(ادامه دارد)

*************************************************

1-Zwölffach

2-März

3- برابر با اواخر سال1332 ش / یا اوائل سال 1333ش

4 -5- August -تقریبا" برابر با مرداد ماه 1325 شمسی

6- احتمالا" منظور وی: هاری ترومن(1945-1953) است

7- تقریبا"برابر با مرداد1318شمسی

پروفسور حسابی(م۱۳۷۱ش) که نام وی مکرر در اين رساله آمده است

Hessabiپروفسور سيد محمود حسابی(فوت: شهريور۱۳۷۱ش- دوماه پس از فوت حميدرضا).حسابی شاگرد ايرانی و معروف اينشتين بود.اين مرد هم حرفهای زيادی در دل داشت که ما را لايق گفتن آنها ندانست.وگرنه چرا نگفت که اينشتين از او  در همين رساله خطی نام برده است؟ آيا ترسيد که او هم به سرنوشت مشکوک ديگر شخصيتهای اصلی اين نامه نگاری محرمانه و اين رساله مرموز مبتلا شود؟

 

حميد رضا پ...(فوت۱۳۷۱ش)آخرين کسی که از اسرار اين رساله با خبر بود

HamidRezaحميد رضا پ...(م۱۳۷۱ش)رابط مخفی و مترجم نوجوان اينشتين....وی شخصی گوشه گير و کم حرف و منزوی شده بود. شخصيت وی برای ما هنوز در هاله ای از معما و ابهام است! اسرار اين رساله و نامه نگاری محرمانه را باخود به زير خاک برد. دو فرزند جوانش نیز چندی قبل درخارج از ایران به نحو مشکوکی مسموم و کشته شدند.

علی رضا پ... مترجم و رابط مخفی(مقتول ۱۳۳۳ش=۱۹۵۴م)

علی رضا پ... مترجم و رابط مخفی(مقتول۱۳۳۳ش=۱۹۵۴م- سال نگارش اين رساله).

AliReza

جان اف. کندی - رئيس جمهور سابق امريکا (مقتول ۱۹۶۳م)

جان اف. کندی - رئيس جمهور سابق امريکا (مقتول۱۹۶۳م- يکسال پس از فوت مشکوک نيلز بور).

Kennedy

نیلز بور(بوهر) فیزیکدان و شیمیدان دانمارکی

نیلز بور(بوهر) فیزیکدان و شیمیدان دانمارکی(فوت مشکوک ۱۹۶۲م = یکسال پس از فوت آیت الله بروجردی).

 Bohr

الکساندر فلمينگ انگليسی(کاشف پنيسيلين)

Flemming الکساندر فلمينگ پزشک و زیست شناس انگليسی(کاشف پنيسيلين)(فوت مشکوک ۱۹۵۵م = سال فوت اينشتين)

 

 آيت الله بروجردی

تصوير آيت الله بروجردی(وفات۱۳۴۰ش=۱۹۶۱م)

Sir Boroujerdi

 تصوير آلبرت اينشتين

  

آلبرت اينشتين(فوت مشکوک ۱۹۵۵م)

Albert Einstein

(ش۲)سرآغاز و شماره ثبت و مشخصات نسخه خطي

 * لطفا" ابتدا (پیشگفتار) را بخوانید وگرنه دچار ابهام و سرگردانی خواهید شد/ چون جریان وقایع رخ داده در رابطه با این رساله کاملا" با مطالب متن آن بستگی دارد.
*********************************************************
Die Erklärung

(= بیانیه = دی ارکلرونگ)


         ترجمه: دکتر عیسی مهدوی

      تحقیق وپاورقی : اسکندر جهانگیری


*********************************************************
نسخه ی اصل این رساله به آلمانی و به خط خود اینشتین / اکنون در صندوق امانات سری لندن / بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی / با شماره ی رمز زیر نگاهداری میشود:

B - 12 - D.E
-----------------
17 - V. A .E
*********************************************************

(پشت اولین ورقه ی این نسخه ی خطی / جناب اینشتین با خط درشت قرمزرنگی نوشته است):
"PrivatStrand" (ساحل محرمانه ! = پریوات شتراند)


*********************************************************

(آنگاه نام رساله و خود را چنین نوشته است:)

Die Erklärung - von: ALBERT EINSTEIN - 1954
دی ارکلرونگ (= بیانیه ) از : آلبرت اینشتین - سال1954 م (=۱۳۳۳ ش)
*********************************************************
(سپس عنوان "بیانیه" را بطور خلاصه چنین نوشته است):


Ich möchte diesen mann sprechen
(
ایش مشته دیزن من اشپرشن = من میخواهم با این مرد صحبت کنم
! )
(در متن رساله اظهار خواهد کرد وخواهیم دید که منظور وی از "این مرد" همان "آیت الله بروجردی" یا به گفته ی او:"بروجردی بزرگ" میباشد...).
************************************************************

((توجه)): هرآنچه درون پرانتز( ) بیاید توسط مترجم یا محقق این رساله اضافه شده است. اما آنچه که در گیومه »»
و یا با خط تیره _ _ می آید و نیز هرچه که بدون علامتی باشد /همگی از خود اینشتین است.

 اما چون کار ما  در این نوشتار با محدودیت هائی مواجه است و برخی مطالب ممکن است برخی خوانندگان را ناراحت سازد/ از جمله : حمله ور شدن آلبرت اینشتین به دکتر محمد مصدق و غیر عاقلانه خواندن عمل ایرانیان در "ملی کردن صنعت نفت"(که اینشتین اعتقاد داشته این کار سبب عقب افتادگی خود ایرانیان شده ...) و نیز تعریف و تمجید اینشتین از خاندان سلطنتی وازشخص اول مملکت ایران آن زمان ورجال دربار و.../ لذا بنده به ناچار تمامی این مطالب را سانسورمیکنم تااعتراضی از جانب برخی خوانندگان به بنده وارد نشود و این نوشتار اینشتین فقید سبب رنجش خاطر ایشان نگردد وهمه علاقمند به خواندن این رساله شوند/ با هر عقیده و هر نگرش اجتماعی و سیاسی که دارند. عبارات یا کلمات حذف شده که چندان مهم نیستند به شکل نقطه چین ... و آنها که تند یا حساس و یا زننده (به نظر برخی خوانندگان) به نظر میرسند به شکل نقطه چین داخل کروشه {...} نمایش داده خواهند شد. نیز اسم برخی افراد که ممکن است ایجاد حساسیت کند به صورت حروف اختصاری ویا نقطه چین آورده میشود... غرض آن است که هیچ کس از خواندن این اثر محروم نماند.
همچنين عبارات/ جملات/ و توضیحات تکراری یا غیر مهم را نیز حذف میکنم تا متن خسته کننده نشود . لذا آن را نامیدم به:

برگزیده ای از ترجمه ی آخرین رساله ی اینشتین فقید( روح و روانش شاد و شادان باد!)

(ش۱)پيشگفتار مهم اينجانب

گزیده ای ازآخرین رساله اینشتین:

DIE ERKLÄRUNG

دی ارکلرونگ ="بیانیه"

ترجمه:دکترعیسی مهدوی

تحقیق و پیشگفتار و پاورقی:

اسکندر جهانگیری

 

پیشگفتار:

 

در اوائل سال ۱۳۸۲ شمسی(=2003م) پروفسور ابراهیم مهدوی (تولد۱۳۱۰ش) - مقیم لندن - پس از سفری به امریکا وآلمان و فرانسه و دیدار با برخی سرمایه داران شرکت اتومبیل سازی"فورد"در امریکا و "بنز" در آلمان و "کنکورد" در فرانسه و جلب رضایت برخی از اعضاء آنها جهت کمک مالی برای خریداری این رساله ی گرانقیمت بالاخره موفق شدند قرارداد خرید آن از یک عتیقه دار یهودی را به امضاء برسانند...بهای این رساله که تماما" به خط خود اینشتین میباشد سه میلیون دلار تمام شد که به این ترتیب سرشکن شده / پرداخت گردید:

X - BENZ : $ 1/000/000

(به افتخاراینکه اینشتین آلمانی بود)

X - FORD : $ 1/000/000

(به افتخاراینکه در امریکا میزیست و نیز به افتخار جان.اف.کندی -رئیس جمهور امریکا(مقتول1963م)که در این رساله بارها اینشتین از وی نام برده و او را رئیس جمهور آینده ی امریکا دانسته است حال آنکه در 1954م(سال نگارش این اثر) هنوز7 سال به زمان انتخاب وی مانده بود! و این از پیشگوئیهای اینشتین به شمار میرود. نیز شاید سرنخهائی از معمای حیرت انگیز ترور زنجیره ای خاندان کندی در این رساله موجود باشد که بتوانیم دریابیم چرا کندی کشته شد؟ راز این معما کجاست؟ چرا خانواده  او نیز قربانی شدند؟ و چرا...؟)

X-CONCORDE:$500/000

(به افتخارجناب لاوازیه - مقتول 1794م درانقلاب/ یا شورش/ فرانسه - و نیز قانون بقای ماده ی او که دراین رساله بارها یاد شده است)

X - TITANIC : $ 500/000

(به یادبود کشته شدگان حادثه ی اندوهبار کشتی "تایتانیک" انگلیسی و نیز الکساندر فلمینگ انگلیسی(فوت1955م) - کاشف پنیسیلین و از یاری کنندگان اینشتین در نگارش این رساله - بخشهائی که مربوط به اسرار علم پزشکی و زیست شناسی و داروشناسی آن میشود...)...

شخصیت های اصلی این رساله:

 

آلبرت اینشتین(فوت مشکوک1955م) / الکساندر فلمینگ( فوت 1955م)(؟!!)/ آیت الله العظمی سید حسین بروجردی(فوت1961میلادی)/ نیلز بور(بوهر) شیمیدان و فیزیکدان دانمارکی که او نیز با اینشتین در نگارش این اثر همکاری میکرد(فوت1962م)(؟!!)/ جان.اف.کندی(مقتول1963م)(؟؟!!)/ علیرضا پهلوی(مترجم و رابط)( کشته شده براثر سقوط هواپیما توسط عناصر سازمان "کا.گ.ب" شوروی در1954م(=1333ش - سال نگارش این رساله؟؟!!)/ حمیدرضا پهلوی(مترجم و رابط)(فوت1371ش=1992م)که نیلز بور اورا به اینشتین معرفی کرده و در آن زمان 22 ساله بود...

 

سئوالی که اینجا مطرح میشود این است که چرا سه تاریخ مرگ (1954-1955 و باز 1955م) و نیز سه تاریخ مرگ (1961- 1962 - 1963 م) دقیقا" پشت سر هم واقع شده؟؟ وچرا نویسنده (اینشتین)با همکار اصلی اودراین نگارش(الکساندرفلمینگ) هردو در یک سال(1955م) مرده اند؟؟ و چرا یکی از مترجمین و رابطها(ع...پ...) در همان سال نگارش رساله بر اثر سقوط هواپیما جان داده است؟؟و باز چرا همين چندسال قبل دو فرزند مترجم و رابط ديگر(ح...پ...) به نامهای بهزاد و نازک در سن جوانی به طرز مشکوکی در خارج از ايران مسموم شده و مرده اند؟؟

و بالاخره چرا باید این رساله از چنین شخصیتی (اینشتین) حدود نیم قرن(!!) مخفی بماند و چرا "صندوق امانات سری انگلیس" به بهانه پرهیز از ایجاد"یک رولوشن(=انقلاب) خطرناک مذهبی" اجازه ی تکثیر این اثر علمی- مذهبی را تحت هیچ شرایطی به ما نمیدهد؟؟...

اینجانب هیچ نمیدانم!! اگر کسی میداند یا حدس میزند که جریان چه بوده بنده را نیز راهنمائی کند... بینهایت از او سپاسگزار خواهم بود.

اسکندر جهانگیری

فروردین1386

4آوریل2007

 نسخه ی اصل این رساله به آلمانی و به خط خود اینشتین / اکنون در صندوق امانات سری لندن / بخش امانات
پروفسور ابراهیم مهدوی / با شماره ی رمز زیر نگاهداری میشود:


B - 12 - D.E
----------------
17 -
V. A .E

 

***آشنائی کلی با اين رساله***

آلبرت اینشتین(فوت 1955 م) در رساله ی پایانی عمر خود با عنوان

: "دی ارکلرونگ"

Die Erklärung - von: Albert Einstein - 1954

یعنی:"بیانیه" که در سال 1954(=۱۳۳۳ش) آن را در امریکا و به آلمانی نوشته است - اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح میدهد و آن را کاملترین ومعقولترین دین می داند.

این رساله درحقیقت همان نامه نگاری محرمانه ی اینشتین با آیت الله العظمی بروجردی(فوت۱۳۴۰ش=1961م) است که توسط مترجمین برگزیده ی شاه ایران  و به صورت محرمانه صورت پذیرفته است.

اینشتین در این رساله "نظریه ی نسبیت" خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از (نهج البلاغه) وبیش از همه (بحارالانوار) علامه ی مجلسی (که از عربی به انگلیسی و... توسط حمید رضا پهلوی(فوت۱۳۷۱ش)و...ترجمه وتحت نظر آیت الله بروجردی شرح می شده)تطبیق داده و نوشته که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمیشود وتنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده ی"نسبیت" را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان نفهمیده اند. از آنجمله حدیثی است که علامه  مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم(ص) نقل میکند که: هنگام برخاستن از زمین دامن یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی میخورد و آن ظرف واژگون میشود.اما بعد از اینکه پیامبراکرم(ص) از معراج جسمانی باز میگردند مشاهده میکنند که پس از گذشت این همه زمان هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است ...اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه ی " انبساط و نسبیت زمان" دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن مینویسد...

همچنین اینشتین در این رساله "معاد جسمانی" را از راه فیزیکی اثبات میکند(علاوه برقانون سوم نیوتون=عمل وعکس العمل). او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول معروف "نسبیت ماده و انرژی" میداند:

E = M.C2 >> M = E :C2

یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره عینا" به ماده تبدیل شده و زنده خواهد شد.

او همچنین در همین رساله عقیده ی به "وحدت وجود" را از خرافات های شایع شده توسط ملاصدرا تلقی کرده و آن را از دیدگاه "فیزیک کلاسیک" و "فیزیک نسبیتی" به شدت مورد حمله قرار میدهد...بطور خلاصه او میگوید: هر موجودی دارای حیطه و مرز فیزیکی خاص خود است(حیز وجودی)که امکان ندارد با موجود یا وجود دیگری اتحاد یا وحدت داشته یا بیابد...

در رابطه با "عقل" نیز - با کمال شگفتی - اینشتین نظریه ی اخباریون شیعه را( که عقل را نسبی میدانند و در حریم شرع و دین آن را بکار نمیبرند) صحیح دانسته و میگوید: حق با اخباری های شما ست وهنوز زود است که مردم این را بفهمند...

در ادامه نیز فرمول ریاضی خاصی برای "عقل نظری بشر" ارائه داده و "نسبیت" آن را اثبات میکند... .

اینشتین در این کتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و بارها به لفظ"بروجردی بزرگ" یاد کرده و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها با لفظ"حسابی عزیز"...

۳/۰۰۰/۰۰۰دلار بهای خرید این رساله توسط پروفسورابراهیم مهدوی( مقیم لندن) با کمک برخی از اعضاء شرکتهای اتومبیل بنز و فورد و...از یک عتیقه دار یهودی بوده و دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خطشناسی رایانه ای چک شده و تایید گشته که او این رساله را به دست خود نوشته است...

همکنون این کتاب ارزشمند در حال ترجمه از آلمانی به پارسی - توسط دکتر عیسی مهدوی( برادر دکتر ابراهیم مهدوی)- و توام با تحقیق و ارائه ی منابع مذکور در متن(توسط اینجانب) میباشد و بسیاری از متن آن ترجمه و تحقیق فنی شده است...

اصل نسخه ی این رساله اکنون جهت مسائل امنیتی به صندوق امانات سری لندن - بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی- سپرده شده و نگهداری میشود...  توضیحات بیشتر و شماره ی ثبت آن را  برای اطلاع خوانندگان در آغاز برگزیده ی این کتابچه ارائه خواهیم داد ...

 


+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 15:19  توسط عباس ملاتقی  | 

 

 

او بايد بداند كه همه ي مردم عادل و همه ی آن ها صادق نيستند. اما به فرزندم بياموزيد كه به ازاي هر شياد انسان هاي صديق هم وجود دارند. به او بگوييد در ازاي هر سياستمدار خودخواه رهبر باهمتي هم وجود دارد. به او بياموزيدكه در ازاي هر دشمن دوستي هم هست. مي دانم كه وقت مي گيرد اما به او بياموزيد كه اگر با كار و زحمت خويش يك دلار كاسبي كند بهتر از آن است كه جايي روي زمين پنج دلار پيدا كند . به او بياموزيد كه از باختن پند بياموزد و از پيروز شدن لذت ببرد . او را از غبطه خوردن برحذر داريد. به او نقش و تاثير مهم خنديدن را يادآور شويد. اگر مي توانيد به او نقش مهم كتاب را در زندگي آموزش دهيد . به او بگوييد تعمق كند به پرندگان درحال پرواز دردل آسمان. به گل هاي درون باغچه به زنبورها كه درهوا پرواز مي كنند دقيق شود. به فرزندم بياموزيد كه در مدرسه بهتر اين است كه مردود شود اما با تقلب به قبولي نرسد. به او ياد بدهيد با ملايم ها ملايم و با گردنكش ها گردنكش باشد. به عقايدش ايمان داشته باشد حتي اگرهمه خلاف او حرف بزنند . به او ياد بدهيد كه همه ي حرف ها را بشنود و سخني را كه به نظرش درست مي رسد انتخاب كند. ارزش هاي زندگي را به فرزندم آموزش دهيد. به او ياد بدهيد كه در اوج اندوه تبسم كند . به او بياموزيد كه دراشك ريختن خجالتي وجود ندارد. به او بياموزيد كه مي تواند براي فكر و شعورش مبلغي تعيين كند اما قيمت گذاري براي دل بي معناست. به او بگوييد تسليم هياهو نشود و اگر خود را بر حق مي داند پاي سخنش بايستد و با تمام قوا بجنگد . در كار تدريس به فرزندم ملايمت به خرج دهيد اما از او يك ناز پرورده نسازيد . بگذاريد او شجاع باشد . به او بياموزيد كه به مردم اعتقاد داشته باشد توقع زيادي است اما ببينيد كه مي توانيد چه كار بكنيد.

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 15:9  توسط عباس ملاتقی  | 

 

 

ژرالدين دخترم: اين جا شب است٬ يک شب نوئل. در قلعه کوچک من همه سپاهيان بی سلاح خفته اند. نه برادر و نه خواهر تو و حتی مادرت ، بزحمت توانستم بی اينکه اين پرندگان خفته را بيدار کنم ، خودم را به اين اتاق کوچک نيمه روشن٬ به اين اتاق انتظار پيش از مرگ برسانم . من از توليسدورم، خيلی دور...... اما چشمانم کور باد ،اگر يک لحظه تصوير تو را از چشمان من دور کنند. تصوير تو آنجا روی ميز هست . تصوير تو اينجا روی قلب من نيز هست. اما تو کجايی؟ آنجا در پاريس افسونگر بر روی آن صحنه پر شکوه "شانزليزه" ميرقصی . اين را ميدانم و چنانست که گويی در اين سکوت شبانگاهی ٬ آهنگ قدمهايت را می شنوم و در اين ظلمات زمستانی٬ برق ستارگان چشمانت را می بينم. شنيده ام نقش تو در نمايش پر نور و پر شکوه نقش آن شاهدخت ايرانی است که اسير خان تاتار شده است. شاهزاده خانم باش و برقص. ستاره باش و بدرخش .اما اگر قهقهه تحسين آميز تماشاگران و عطر مستی گلهايی که برايت فرستاده اند تو را فرصت هشياری داد٬ در گوشه ای بنشين ٬ نامه ام را بخوان و به صدای پدرت گوش فرا دار . من پدر تو هستم٬ ژرالدين من چارلی چاپلين هستم . وقتی بچه بودی٬ شبهای دراز به بالينت نشستم و برايت قصه ها گفتم . قصه زيبای خفته در جنگل ٬قصه اژدهای بيدار در صحرا٬ خواب که به چشمان پيرم می آمد٬ طعنه اش می زدم و می گفتمش برو . من در رويای دختر خفته ام . رويا می ديدم ژرالدين٬ رويا....... رويای فردای تو ، رويای امروز تو، دختری می ديدم به روی صحنه٬ فرشته ای می ديدم به روی آسمان٬ که می رقصيد و می شنيدم تماشاگران را که می گفتند: " دختره را می بينی؟ اين دختر همان دلقک پيره . اسمش يادته؟ چارلی " . آره من چارلی هستم . من دلقک پيری بيش نيستم. امروز نوبت تو است. برقص من با آن شلوار گشاد پاره پاره رقصیدم ٬ و تو در جامه حریر شاهزادگان می رقصی . این رقص ها ٬ و بیشتر از آن ٬ صدای کف زدنهای تماشاگران ٬ گاه تو را به آسمان ها خواهد برد. برو . آنجا برو اما گاهی نیز بروی زمین بیا ٬ و زندگی مردمان را تماشا کن. زندگی آن رقاصگان دوره گرد کوچه های تاریک را ٬ که با شکم گرسنه میرقصند و با پاهایی که از بینوایی می لرزد . من یکی ازاینان بودم ژرالدین ٬ و در آن شبها ٬ در آن شبهای افسانه ای کودکی های تو ، که تو با لالایی قصه های من ٬ به خواب میرفتی٬ و من باز بیدار می ماندم در چهره تو می نگریستم، ضربانقلبت را می شمردم، واز خود می پرسیدم: چارلی آیا این بچه گربه، هرگز تو را خواهد شناخت؟ ............. تو مرا نمی شناسی ژرالدين . در آن شبهایدور٬ بس قصه ها با تو گفتم ٬ اما قصه خود را هرگز نگفتم . اين داستانی شنيدنی است‌: داستان آن دلقک گرسنه ای که در پست ترين محلات لندن آواز می خواند و می رقصيد و صدقه جمع می کرد .اين داستان من است . من طعم گرسنگی را چشيده ام . من درد بی خانمانی را چشيده ام . و از اينها بيشتر ٬ من رنج آن دلقک دوره گرد را که اقيانوسی از غرور در دلش موج می زند ٬ اما سکه صدقه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند ٬ احساس کرده ام. با اينهمه من زنده ام و از زندگان پيش از آنکه بميرند نبايد حرفی زد . داستان من به کار تو نمی آيد ٬ از تو حرف بزنيم . به دنبال تو نام من است:چاپلين . با همين نام چهل سال بيشتر مردم روی زمين را خنداندم و بيشتر از آنچه آنان خنديدند ٬ خود گريستم ژرالدين در دنيايی که تو زندگی می کنی ٬ تنها رقص و موسيقی نيست . نيمه شب هنگامی که از سالن پر شکوه تأتر بيرون ميايی ٬ آنتحسين کنندگان ثروتمند را يکسره فراموش کن ٬ اما حال آن راننده تاکسی را که ترا به منزل می رساند ٬ بپرس ٬ حال زنش را هم بپرس.... و اگر آبستن بود و پولی برای خريدن لباس بچه اش نداشت ٬ چک بکش و پنهانی توی جيب شوهرش بگذار . به نماينده خودم در بانک پاريس دستور داده ام ٬ فقط اين نوع خرجهای تو را٬ بی چون و چرا قبول کند . اما برای خرجهای ديگرت بايد صورتحساب بفرستی . گاه به گاه ٬ با اتوبوس ٬ با مترو شهر را بگرد . مردم را نگاه کن٬ و دست کم روزی يکبار با خود بگو :" من هم یکی از آنانهستم ." تو یکی از آنها هستی - دخترم ، نه بیشتر ،هنر پیش از آنکه دو بال دور پرواز به آدم بدهد ، اغلب دو پای او را نیز می شکند . و وقتی به آنجا رسیدی که یک لحظه ، خود را بر تر از تماشاگرانرقص خویش بدانی ، همان لحظه صحنه را ترک کن ، و با اولین تاکسی خود را به حومه پاریس برسان . من آنجا را خوبمی شناسم ، از قرنها پیش آنجا ، گهواره بهاری کولیان بوده است. در آنجا ، رقاصه هایی مثل خودت را خواهی دید . زیبا تر از تو ، چالاک تر از تو و مغرور تر از تو . آنجا از نور کور کننده ی نورافکن های تآتر " شانزلیزه " خبری نیست . نور افکن رقاصگان کولی ، تنها نور ماه است نگاه کن ، خوب نگاه کن . آیا بهتر از تو نمی رقصند؟ اعتراف کن دخترم . همیشه کسی هست که بهتر از تو می رقصد . همیشه کسی هست که بهتر از تو می زند .و این را بدان که درخانواده چارلی ، هرگز کسی آنقدر گستاخ نبوده است که به یک کالسکه ران یا یک گدای کنار رود سن ، ناسزایی بدهد . من خواهم مرد و تو خواهی زیست . امید من آن است که هرگز در فقر زندگی نکنی ، همراه این نامه یک چک سفید برایت می فرستم .هر مبلغی که می خواهی بنویس و بگیر . اما همیشه وقتی دو فرانک خرج می کنی ، با خود بگو : " دومین سکه مالمن نیست . این مال یک فرد گمنام باشد که امشب یک فرانک نیاز دارد ." جستجويی لازم نيست . اين نيازمندان گمنام را ٬ اگر بخواهی ٬ همه جا خواهی يافت . اگر از پول و سکه با تو حرف می زنم ٬ برای آن است که ازنیروی فریب و افسون این بچه های شیطان خوب آگاهم٬ من زمانی دراز در سیرک زیسته ام٬ و همیشه و هر لحظه٬ بخاطر بند بازانی که از روی ریسمانی بس نازک راه می روند٬ نگران بوده ام٬ اما این حقیقت را با تو می گویم دخترم : مردمان بر روی زمین استوار٬ بیشتر از بند بازان بر روی ریسمان نا استوار ٬ سقوط می کنند . شاید که شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را فریب دهد . آن شب٬ این الماس ٬ ریسمان نا استوار تو خواهد بود ٬ و سقوط تو حتمی است . شاید روزی ٬ چهره زیبای شاهزاده ای تو را گول زند٬ آن روز تو بند بازی ناشی خواهی بود و بند بازان ناشی ٬ همیشه سقوطمی کنند . دل به زر و زیور نبند٬ زیرا بزرگترین الماس این جهان آفتاب است و خوشبختانه ٬ این الماس بر گردن همه می درخشد ........اما اگر روزی دل به آفتاب چهره مردی بستی ، با او یکدل باش ، به مادرت گفته ام در این باره برایت نامه ای بنویسد . او عشق را بهتر از من می شناسد. و او برای تعریف یکدلی ، شایسته تر از من است . کار تو بس دشوار است ، این را می دانم . به روی صحنه ، جز تکه ای حریر نازک ، چیزی بدن ترا نمی پوشاند . به خاطر هنر می توان لخت و عریان به روی صحنه رفت و پوشیده تر و باکره تر بازگشت . اما هیچ چیز و هیچکس دیگر در این جهان نیست که شایسته آن باشد که دختری ناخن پایش را به خاطر او عریان کند . برهنگی ، بیماری عصر ماست ، و من پیرمردم و شاید که حرفهای خنده دار می زنم . اما به گمان من ، تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریانش را دوست می داری . بد نیست اگر اندیشه تو در این باره مال ده سال پیش باشد . مال دوران پوشیدگی . نترس ، این ده سال ترا پیر تر نخواهد کرد.....

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 15:9  توسط عباس ملاتقی  | 

 

Department of ChemistryRes., 20, 1283, 2006. 6. M. H. Meshkatalsadat, A. Mollataghi and A. Ata, New Triterpenoidal Alkaloids from Buxus hyrcana, Z. Naturforsch, 61b, 201, 2006. ... chemistry.uwinnipeg.ca/aata/ - 37k - Cached - Similar pages [PDF] New Triterpenoidal Alkaloids from Buxus hyrcanaFile Format: PDF/Adobe Acrobat - View as HTML Abass Mollataghi. a. , and Athar Ata. b. a. Department of Chemistry, Faculty of Science, University of Lorestan, Iran ... www.znaturforsch.com/ab/v61b/61b0201.pdf - Similar pages Z. Naturforsch. - Contents Vol. 61b (2006)M. H. Meshkatalsadat, A. Mollataghi, and A. Ata, 201 · Full Text. Synthesis and Structure of 1-Substituted Benzopyrano [4',3'-c]benzo[3'',4''-f]-2 ... www.znaturforsch.com/ab/v61b/c61b.htm - 103k - Cached - Similar pages [ More results from www.znaturforsch.com ] CAT.INIST - [ Translate this page ]Auteur(s) / Author(s). MESHKATALSADAT Mohammad H. ; MOLLATAGHI Abass ; ATA Athar ;. Résumé / Abstract. Phytochemical studies on the methanolic extract of ... cat.inist.fr/?aModele=afficheN&cpsidt=17587974 - Similar pages British Library Direct: New Triterpenoidal Alkaloids from Buxus ...Meshkatalsadat, MH Mollataghi, A. Ata, A. Journal title. ZEITSCHRIFT FUR NATURFORSCHUNG B. Bibliographic Details, 2006; BAND 61; HEFT 2 ... Steroids : New bioactive steroidal alkaloids from Buxus hyrcana ...[9] M.H. Meshkatalsadat, A. Mollataghi and A. Ata, New triterpenoidal alkaloids from Buxus hyrcana., Zeitschrift fuer Naturforschung B 61 (2006), pp. ... linkinghub.elsevier.com/retrieve/pii/S0039128X06001905 - Similar pages

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 15:7  توسط عباس ملاتقی  | 

کتاب › عباس ملاتقی 1. مبانی قرائت قرآن کریم پدیدآورنده: عباس ملاتقی ناشر: مصطفی - 1381 قیمت: 6000 ریال 2. شیمی دارویی، رشته شیمی پدیدآورنده: عباس ملاتقی، دکتر محمدهادی مشکوه السادات ناشر: منشور سیدی - 1383 قیمت: 15000 ریال 3. تست های طبقه بندی شده اندیشه ساز شیمی (3) و آزمایشگاه با پاسخ تشریحی و نکته های کلیدی پدیدآورنده: عباس ملاتقی، مریم عسگری ناشر: منشور سیدی - 1383 قیمت: 20000 ریال 4. تصفیه آب و پساب پدیدآورنده: یعقوب منصورپناه، عباس ملاتقی ، عیسی کاکوئی دینکی، علی کاکانژاد ناشر: منشور سیدی - 11 تير، 1384 قیمت: 20000 ریال

عناوین آثار ( کتاب ) عباس ملاتقی در سال های اخیر

1ـ شيمي آلي ( رشته‌ هاي غير شيمي ) نشر منشور سيدي- قم 2ـ شيمي دارويي ( رشته ی شيمي ) نشر منشور سيدي ـ قم 3ـ كارت شيمي همراه نشر منشور سيدي ـ قم 4ـ تكنيك حل مساله در شيمي نشر ايران زمين ـ تهران 5ـ تست هاي طبقه بندي شده ي انديشه ساز نشر منشور سيدي 6ـ چكيده‌ هاي شيمي نشر ايران زمين ـ تهران 7ـ کاریکاتور در شیمی زیر چاپ 8ـ شيمي ، فيزيك و رياضي در قرآن كريم زیر چاپ 9ـ شیمی جابری پرتویی از کلام صادقی ( ویراستار ) زیر چاپ 10- تصفیه آب و پساب ( ویراستار ) نشر منشور سيدي 11ـ چكيده های شيمي نشر منشور سيدي ـ قم 12 - تجلي نماز در نهضت عاشورا نشر فردابه ـ تهران 13 - مباني قرائت قرآن كريم نشر مصطفي ـ قم 14 - نقش نماز در هويت يابي انسان مسلمان نشر ستاد اقامه نماز ـ تهران 15 - راهنمای آزمایشگاهی شیمی آلی ( ترجمه ) زیر چاپ .....

 

نقش نماز در هويت يابی انسان مسلمان نويسنده: عباس ملاتقی جزئيات بيشتر... ناشر: نشر نماز،ستاد اقامه نماز [ارسال در همان روز به شرط سفارش تا قبل از ساعت 15] قيمت ريالي:3000 قيمت دلاري:10.33$

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 15:6  توسط عباس ملاتقی  |